حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مادرشوهر و خواهرشوهر جان به لبم کردهاند
نسرین به روزهایی برمیگردد که خانوادهاش او را زیر فشار گذاشته بودند تا با پسر عمویش ازدواج کند. «او را دوست نداشتم، چون بیکار بود و حتی سربازی هم نرفته بود. میخواستم با خواستگار دیگری ازدواج کنم، اما پدر و مادرم مخالفت کردند و گفتند باید با فامیل ازدواج کنم. پس از ازدواج با پسر عمویم، زندگی بدی نداشتم و مثل همه زوجها با هم بگو مگو داشتیم. با این حال همیشه در جمع دوست و آشنا از من تعریف میکرد و میگفت همسر خوبی برایش هستم، اما هر موقع شوهرم به خانه مادرش میرفت؛ در زندگی ما توفان به پا میشد. دختر عمویم هم دست کمی از مادرش نداشت و مدام در زندگیمان سرک میکشید و آنقدر به دخالتهای بیجایش ادامه داد تا زندگی ما را به بنبست کشاند. با این که مادر و خواهرشوهرم اصرار داشتند عروس آنها شوم و روز خواستگاری مدام مهریهام را بالا میبردند، اما چشم دیدن زندگی ما را نداشتند. آنقدر اینکار را ادامه دادند که شوهرم از زندگی با من خسته شده و من هم هیچ علاقهای به ادامه زندگی با او ندارم. او هنوز هم بیکار است و در این سالها پدرم هزینههای زندگی ما را تامین میکرد، چون وضع مالی خوبی دارد. من هم مهریهام را به اجرا گذاشتم و طلاق میخواهم.»
زنم بدون اجازه مادرزنم آب هم نمیخورد
محسن دل پری از دست مادر زنش دارد. «دو سال است که ازدواج کردهام. هنوز چند روز از زندگیمان نگذشته بود که مادرزنم دخالتهایش را شروع کرد و در هر کاری که میخواستیم انجام دهیم، او نظر میداد. هر وقت میخواستیم به مهمانی برویم، همسرم با مادرش تماس میگرفت و از او اجازه میخواست که برود یا نرود. حتی از او میپرسید که چه لباسی بپوشد و در مورد لباسهایی که قرار بود من بپوشم هم از مادرش نظرخواهی میکرد. انگار نه انگار که من هم وجود دارم و مرد خانه هستم. هنوز هم مادر زنم در زندگیمان دخالت میکند. اگر قرار باشد بیرون غذا بخوریم، همسرم با مادرش تماس میگیرد و او میگوید که ما به کدام رستوران برویم. هر چه به همسرم میگویم که هر چه میخواهی بپوشی، یا هر کجا میخواهی بروی، با من مشورت کن، من شوهرت هستم. میگوید چَشم، اما یک گوشش در است و گوش دیگرش دروازه؛ باز کار خودش را میکند و هر کاری بخواهد انجام بدهد، نظر مادرش را میپرسد.
مادرزنم چون زن تنهایی است و دو پسرش شاغل هستند، از صبح تا شب در خانه تنهاست و چون کسی کنارش نیست، با همسر من تماس میگیرد و به اصرار از او میخواهد که به خانهاش برود. زنم هم گریه میکند و مدام به من فشار میآورد که همین الان من را به خانه مادرم برسان چون تنهاست. این کار هر روز من شده و در این بیپولی و بیبنزینی از کار و زندگیام افتادهام و باید او را به خانه مادرش ببرم. گاهی اوقات زنم طوری رفتار میکند که انگار سالهاست مادرش را ندیده است. دم به ساعت هم با تلفن با هم صحبت میکنند. خیلی سعی کردهام به همسرم بفهمانم که او دیگر متاهل شده و باید حواسش به من و زندگیاش باشد، اما به حرفهایم توجه نمیکند.
چه باید کرد؟
دکتر پرویز رزاقی، روانشناس و مدرس دانشگاه در خصوص چرایی دخالت خانوادهها در زندگی زوجهای جوان میگوید: یکی از دلایل دخالت خانوادهها این است که ممکن است از قبل با ازدواج انجام شده موافق نبودند یا در فرآیند آن دچار مشکل بودند. یعنی یکی از خانوادهها احساس میکرد در حق فرزندشان ظلم شده و فریب خورده است. برای مثال سن عروس بالا بوده یا داماد بیکار و عروس شاغل است و... این نوع دخالتها از منظر ما شکلی از انتقام است و نه شکلی از اصلاح رفتار. یک بخش دیگر مداخله خانوادهها این است که مشکلاتی که به آنها اشاره کردیم، در روند ازدواج نبوده، اما زن و مرد در طول زندگیشان با بیاحترامیها و کاستیهایی مواجه شدهاند. به فرض خانواده عروس به دخترشان میگویند که تو نباید برای بیرون رفتن از خانه از شوهرت اجازه بگیری. از اینجاست که والدین به خود اجازه میدهند در زندگی زوج دخالت کنند.
نکته سوم که یکی از مهمترین دلایل دخالت والدین محسوب میشود، احترام نگذاشتن و انجام ندادن وظایفی است که عروس و داماد نسبت به خانواده همسرشان دارند. مادر پسر احساس میکند عروسش به او بیاحترامی کرده یا در غم و شادیهایش همراه او نبوده یا پسر باید به عمه خانواده عروس احترام میگذاشته، نگذاشته و جسارت کرده است. مساله چهارم، ویژگیهای شخصیتی زوجین است که مداخله والدین را رقم میزند. برای مثال عروس یا داماد نمیتواند درست حرف بزند، به اصطلاح بیزبان است، در مورد مسائل و مشکلات کوتاه میآید. ویژگیهای روانی و شخصیتی خود خانوادهها نیز در دخالت آنها در زندگی فرزندانشان موثر است؛ یعنی تیپ شخصیتیشان اینگونه است؛ مداخلهگر و پرخاشگرند، آرام نیستند و تاب و تحملشان کم است.
دخالتهای اینچنینی چه از سوی خانواده عروس و چه داماد، هرگز باعث بهبود روابط دو طرف نمیشود. توصیه ما به والدین این است که به جای دخالت در زندگی فرزندانشان، آنها را راهنمایی کنند و نظر بدهند و قدرت تفکر نسبت به مشکلات و حل مساله را در آنها تقویت کنند. اگر قرار است خانهای بخرند، نگویند جاییکه قرار است خانه بخری، فلان قدر اجاره دارد و تو نمیتوانی. بهتر است بگویند با این شرایط و پولیکه داری، به نظرت در منطقه مورد نظرت میتوانی خانه اجاره کنی؟ چنین رفتارهایی باعث میشود فرد قدرت استقلال و تصمیمگیری را یاد بگیرد. اگر والدین بتوانند زوجهای جوان را به این سمت هدایت کنند که راهحلهای حل مشکلشان را بشناسند و از میان آنها، بهترین راهحل را انتخاب کنند، این بهترین کمک و لطفی است که میتوانند در حقشان انجام دهند.
لیلا حسینزاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....