حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
با این وصف تصویر یک روانشناس در یک سریال تلویزیونی باید بسیار واقعی و دقیق طراحی و اجرا شود چرا که مخاطب هر کسی که راهنمایی و نصیحت میکند را به عنوان روانشناس نمیپذیرد و او را باور نمیکند. همسر حسین سالار در سریال سالهای ابری که از علم روانشناسی صرفا به چند جمله مادرانه بسنده میکند و روانشناس سریال همه چیز آنجاست که زندگی خصوصیاش را برای مراجعهکنندهاش روی دایره میریزد، تصاویر قابل قبولی از یک روانشناس ارائه نمیکنند. متاسفانه در صحبتها و اشارات این دو روانشناس هیچکدام از اصطلاحات عمومی یا تخصصی علم روانشناسی را نمیشنویم و حتی شاهد پیاده شدن هیچ کدام از شیوههای درمانگری و مشاوره در این دو سریال نیستیم. البته همسر حسین سالار تا اینجا صرفا به عنوان روانشناس معرفی شده و در قسمتهای اول شغلش نقش تعیینکنندهای در روند قصه ندارد، بنابراین هنوز نمیتوان خیلی به آن خرده گرفت اما در سریال همه چیز آنجاست، یکی از قصههای سریال که به موازات قصههای دیگر پیش میرود روایتگر ماجرای ازدواج مرد و زن جوانی است که مرد شخصیتی شکاک دارد و احتمالا مبتلا به پارانویاست و زن تصمیم گرفته با استفاده از راهنماییهای یک مشاور برای ازدواج و آیندهاش تصمیمگیری و برنامهریزی کند.
در سریالی که اینچنین به اهمیت مشاوره و نقش تعیینکننده آن در انتخاب همسر و مدیریت زندگی مشترک توجه دارد، نمایش تصویر درست و باورپذیر از مشاور ضرورت دارد و لازم است حتما از راهنماییهای یک مشاور واقعی و صاحب تخصص در نگارش دیالوگها بهره گرفته شود.
استفاده از علم و تخصص یک روانشناس و طرح اصطلاحات و مفاهیم آن در طول سریال یعنی سازندگان اثر مخاطب را دستکم نگرفتهاند و روی دانش و سواد مخاطب حساب کردهاند کما اینکه اگر هم مخاطب با برخی مباحث و مفاهیم آشنایی نداشته باشد، مشتاق به مطالعه خواهد شد.
به نظر نمیرسد هیچ دلیل قانعکنندهای برای نمایش تصویری دمدستی و پیش پا افتاده از یک مشاور در یک سریال تلویزیونی وجود داشته باشد و اگر قرار بر این است که مشاوری در سریالی حضور داشته باشد، لازم است قدرت و تاثیرگزاری علم روانشناسی و مشاوره به مخاطب نشان داده شود.
آذر مهاجر / گروه رادیو و تلویزیون
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....