حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
یکی از این امور کار است. کار به معنای شغل و منبع کسب درآمد یک الزام است. شغل در دوران کودکی، نوجوانی و گاه حتی دانشجویی ـ البته در این زمانه کمتر دانشجویی میتواند فقط دانشجو باشد و کار نکند ـ به دلیل این که تنها یک آرزو و خواست محقق نشده است، موضوع تأمل ماست، اما سرانجام این آرزو و خیالبافی با تغییراتی زیاد یا کم شغل میشود و انسان دچارش میشود و دیگر کسی فکر نمیکند شغلی داشتن در زندگی او و به طور کلی در تاریخ بشر چه معنایی داشته و دارد که چنین الزامی غیرقابل ترککردن شده است. این در حالی است که شغل آدمی وقت، شخصیت و جزئیات بنیادین زندگیاش را درگیر و متأثر میکند.
مجموعه کتابهای تجربه و هنر زندگی، انتشارات گمان درباره دیدن است؛ دیدن اموری که روزمره و خدشهناپذیر به نظر میرسند. هر چیزی اعم از مرگ، بیماری، شادی، بخشودن، ترس، دروغ و کار ـ که همه موضوعات کتابهای مجموعه تجربه و هنر زندگی هستند ـ فرهنگ و فلسفه خاص خود را دارد که دانستن آن موجب رهایی و معنایی عمیق از زندگی و امور روزمره میشود.
چرا کار میکنیم؟ چرا حتی پیش از آن که بدانیم شغل چیست به خیالبافی درباره شغل مورد علاقه خود میپردازیم؟ چرا تصویر پدر برای ما بدون شغلش آنچنان معنادار و قابل تشخیص نیست؟ کتاب کار نوشته لارس اسوندسن ترجمه فرزانه سالمی پاسخی به این پرسشها و تأملی تاریخی، روانشناختی، اقتصادی و فرهنگی روی مساله کار است. اسوندسن در نثری جذاب به ما نشان میدهد که چگونه کار در ابتدا همچون یک نفرین برای طبقات پست بوده و سپس تبدیل به تاوانی برای گناهان انسان گناهکار شده است.
او معنای تازه، معنوی و عبادتگونه کار را در پروتستانتسم جستجو میکند که خود سبب ظهور سرمایهداری شده و در عصر مدرن عنصری اساسی برای تعیین هویت و معنای زندگی میشود. او در بخشی جدا به مدیریت شدن آدمها از سوی کار در دستگاه دولت میپردازد. همچنین در بخش دستمزد توضیح میدهد که چگونه مبادله و قدرت خرید، معنای کار را دگرگون کرده و از امری فردی به یک الزام رقابتی بدل ساخته. در بخش پایان کار به نظریه پایان کار هانا آرنت میپردازد و آن را نقد میکند و در نهایت تحلیلی دقیق از ارتباط کار و زندگی به دست میدهد.
کتاب کار سیری روان و خواندنی از امری است که همه ما به نوعی مشغول آن هستیم، اما نمیدانیم از کجا تا این حد در زندگی و زمانه ما الزامآور و بدیهی شده است.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....