به همین خاطر است که از هر ده نفر معمولا فقط سه تایشان برنده هستند و بقیه به آنچه میخواهند نمیرسند. برندهها همیشه یادشان هست که تلفنشان را این طوری شروع کنند: «سلام. حالتون چطوره؟ چند دقیقه وقت دارید آقای فلانی...؟ بدموقع زنگ نزدم؟ وقت صحبت دارید؟» بازندهها هم شاید این طوری: «سلام. ببین! یه چیزی هست باید الان بهت بگم. فلان و بهمان و... .»
2. همه افراد درون بدنشان یک ساعت بزرگ دارند که به مغزشان میگوید چقدر باید برای شما و نظراتتان وقت بگذارند. این ساعت درونی است که میگوید آیا وقت دارند به صحبتهای شما توجه کنند یا نه. مهم نیست اطلاعات یا نظرات شما چقدر جالب باشد یا تماس شما چقدر به نفعشان باشد، زمانبندی نامناسب به ضرر شما خواهد بود. وقتی شما برخلاف میل این ساعت درونی چیزی را به آن تحمیل کنید، گوششان به حرفهای شما بدهکار نخواهد بود.
البته تقصیر شما هم نیست. وقتی به کسی زنگ میزنید و او در خانهاش است نمیدانید خواب است یا خانهاش دارد در آتش میسوزد یا غذا روی گاز دارد. اگر به کسی زنگ میزنید که در محل کارش است باز هم ممکن است او در حال آماده کردن یک گزارش مهم باشد یا ممکن است رئیسش بالای سرش باشد و نتواند به شما گوش دهد. پس هر گاه با کسی تماس تلفنی داشتید همیشه ـ و نه بعضی اوقات و گهگاهی ـ اول بپرسید انتخاب زمانبندیتان از نظر آنها چگونه است. این را عادت خود کنید. این را قانون خود کنید. از رعایت آن خیر میبینید. اگر اولین کلماتی که از دهانتان خارج میشود و از لابهلای سیمهای تلفن رد میشود به مناسب بودن زمان تماستان مربوط نبود، جنایت بزرگی در حق خودتان، ایشان و رابطه فیمابین مرتکب شدهاید.
«سلام مرتضی. وقت داری صحبت کنیم؟»
«زری جون بد موقع زنگ نزدم که... میخواستم باهات صحبت کنم.»
«درود بر شما جناب دکتر! وقت خوبی زنگ زدم یا وقت بدیه؟»
«فرامرز خان یه دیقه وقت دارید یه داستان مهمی رو براتون تعریف کنم؟»
3. راههای زیادی هست که راجع به مناسب بودن زمان مکالمه با طرف مقابل صحبت کنید. چند مثال را برایتان گفتم، اما همه آن مثالها آخرشان به این میرسند که: آیا الان وقت مناسبی برای صحبت کردن هست یا نه؟
دوستی دارم به نام ویکتور که بازاریاب است. ویکتور معمولا در طول یک روز به اندازه یک هفته کامل دیگران کار میکند و معامله جوش میدهد. یکی از ترفندهایی که کارهایش را تسریع میکند این است که یک اصطلاح تشبیهی جالب برای خودش اختراع کرده است تا ابتدای هر مکالمه تلفنی بپرسد. برای اینکه به ساعت درونی طرف مکالمهاش لگد نزده باشد از او میپرسد: «آقا سلام. ویکتورم. وقت بدی که زنگ نزدم؟ الان روی وقتتان چه رنگی میذارید؟ سبزه، زرده یا قرمزه؟» این طوری با تشبیه زمان به رنگهای مختلف ویکتور به مخاطب پای تلفن میفهماند که برای وقت آنها ارزش و احترام قائل است و به دنبال آزار آنها نیست. او با این سوالش از آنها میخواهد صادقانه به او بگویند چقدر تمایل دارند پذیرای نظرات و صحبتهای او باشند یا چقدر مایلند زمان دیگری با او صحبت کنند.
قرمز یعنی «واقعا عجله دارم. الان وقت خوبی نیست.»
زرد یعنی «سرم شلوغه ولی بگو ببینم چی میخوای بگی. اگه سریع بگی میتونیم روش یه تصمیمی بگیریم.»
سبز یعنی «چرا که نه. وقت دارم و میتوانیم راحت با هم صحبت کنیم.»
در این تشبیه، قرمز مثل رنگ قرمز چراغ راهنمایی به شما ایست میدهد. نباید صحبت را ادامه داد یا ایده را مطرح کرد. این طوری ایده از بین میرود. زرد یعنی زمان کوتاه است! یا عجله کن یا اینکه تا چراغ سبز بعدی صبر کن. سبز هم یعنی پیش به سوی جلو.
کسانی که سرشان شلوغ است معمولا خیلی سریع با این اصطلاح ویکتور ارتباط برقرار میکنند و خیلی خوششان میآید که ویکتور این حساسیت را نسبت به برنامه زمانی روزانه آنها نشان میدهد. شاید باورتان نشود، اما بیشتر کسانی که ویکتور به آنها زنگ میزند وقتی خودشان هم به ویکتور زنگ میزنند از همین اصطلاح استفاده میکنند: «سلام ویکتور جان. رنگ وقتت رو به من بگو! سبزی یا قرمز؟»
مصطفی پورمهدی
پژوهشگر و مشاور کسب و کار