حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آنجا هم خیلی شیک و مرتب به توپ لاستیکی فوتبال لگد زدهاند. بعضا به دفتر مدرسه رفتهاند و خیلی مودبانه از آقای مدیر خواهش کردهاند که یک توپ دولایه تقدیمشان کند. ولی اینکه فکر کنیم این بچهها میتوانند توپ دولایه درست کنند، انتظار زیادی است. پسربچههای قدیمی این قدر پاستوریزه نبودند. هر زمان مشقشان تمام میشد میریختند توی خیابان و محله را روی سرشان میگذاشتند. از بقالی محل اینقدر توپ پلاستیکی خریده بودند که مرد صاحب مغازه از دور برایشان دست تکان میداد. همه این توپها سرنوشت مشترکی داشتند. یا خانه همسایه میافتادند؛ یا میترکیدند و از رده خارج میشدند. بچهها برای این که عمر توپ درازتر و سنگینتر بشود، لایه محافظی رویش میکشیدند. آنهایی که مایه دار بودند دو تا توپ میخریدند و یکی را پاره میکردند تا نقش لایه را ایفا کند. بچههای طبقه متوسط هم با یک توپ بدون لایه اینقدر بازی میکردند تا به صورت خودجوش سوراخ شود و به عنوان لایه برای توپ بعدی مورد استفاده قرار بگیرد.
گل کوچک بازهای حرفهای یک سوزن به توپ پرباد میزدند تا سبک بشود و بیشتر عمر کند. سپس توپ اصلی را روی زانویشان قرار میدادند و با فشار توامان توپ و لایه، لباسی نو بر تن توپ میکردند. محصول نهایی، توپ سنگین و باوقاری میشد که میتوانستی تا چند کوچه آن طرفتر شوتش کنی. بعضیها دو طرف لایه را با نخ میدوختند تا ماندگاری توپ بیشتر شود. همه بچهها این واقعیت تلخ را پذیرفته بودند که حتی توپ دو لایه هم یکی دو ماهی مهمان آنهاست و بزودی دار فانی را وداع خواهد گفت.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....