حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ورزشیها هم میگویند باید کسی نقد کند که با شورت ورزشی عکس داشته باشد. اگر میخواهد فوتبالیستی یا تیمی را نقد کند باید خیلی ورزشی باشد و همینطور لباس نپوشیده و زمین چمن ندیده و ابعاد دروازه را نشناخته، نپرد وسط نقد! حتی یکبار یک فوتبالیست به منتقدانش گفته بود آنها فقط دارند پشت کامپیوتر فوتبال بازی میکنند که پیری و کمنفسی او را نقد میکنند. خلاصه هنرمند، فوتبالیست و سیاستمدار در یک کلام معتقدند که نمیشود منتقد فقط منتقد باشد و نقد، نقد!
همه این نق زدنها نشانه این است که اطراف ما هیچکس از نقد خوشحال نمیشود و هیچکس دوست ندارد نقد شود، مگر اینکه آنچه بهعنوان نقد گفته یا نوشته میشود آنقدر فنی و فاخر باشد که اصلا از طرف ایراد نگیرد و اشکالی بر بزرگی کسی وارد نکند.
اگر یادتان باشد یکبار هم که یک دولت تلاش کرد به منتقدان خود جایزه بدهد در نتیجهای بانمک همه جوایز رسید به دوستان و تعریفکنندهها. خلاصه اینکه نقد خوب آن نقدی است که از من و همکارانم تعریف کند، نه اینکه سیاهنمایی کند درباره خدمات بیمثال ما!
همه این حرفها در حالی است که نقد در هر حال تلخ، بر آشوبنده و اشکالگیر است. نقد یک چیز را در جوانب مختلف میبیند و ابعادی را افشا میکند که برای خود نقد شونده و موضوع ممکن است غریب و ناشناخته باشد، پس نقد اگر نقد باشد موجب خودشناسی میشود. البته نقد ادب و تحمل میخواهد؛ آدمی باید توقع این را داشته باشد که به شعاع وجودی و میزان حضورش در عرصه عمومی و به اندازه آدمهایی که او را میبینند، نقد شود.
کسی که صبح تا شب در تلویزیون است، فیلم بازی میکند، داستان مینویسد، بازیگر تئاتر و کارگردان نمایش است و خلاصه خیلی کارها میکند و در عرصههای مختلف فعال است، باید توقع داشته باشد از چهره تا کارش نقد شود هرچند تند باشد، موقعیت او در هر حال از مثلا من که یک ستون کوچک در ضمیمه آخر هفته یک روزنامه بیشتر دستم نیست متفاوت است.
کسی که همه مردم او را میشناسند و کارهایی حیاتی و اساسی دارد باید منتظر بیرحمانهترین نقدها از یک آدم عادی و عامی باشد و بداند ایراد کارش را هم باید از او بشنود؛ هم از نخبهترین استادان... و یک نکته؛ نقد موثر نقدی است که تکان دهد، پس حداقل کمی تند است.
سهراب شکیب
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....