هشیاریم و بیداریم ...

وضع طوری شده که این روزها به زمان خوابیدن و بیدار شدن آدم هم کار دارند! «چرا این‌قدر دیر می‌خوابی؟ سحرخیز باش تا کامروا شوی. آخرش از این شب‌زنده‌داری‌ها سرطان فلان و بهمان می‌گیری، روزی می‌رسد که سیستم گلبول‌ساز بدنت منفجر می‌شود، فلان مرض و درد بی‌درمان می‌گیری، مگر چشم روز را از تو گرفته‌اند که شب‌ها عین جغد بیداری؟! مطمئن باش که با این بیداری‌های شبانه کار دست خودت می‌دهی، اگر آخرش نمردی!»
کد خبر: ۷۵۷۴۲۰

آنهایی که قبل از نیمه‌شب به خواب می‌روند، هیچ نمی‌دانند لذتی که در بیداری بعد از ساعت 12 شب است در هیچ‌یک از ساعات شبانه‌روز نیست! ساعتی جان می‌دهد برای تفکر، برای لمس سکوت، برای غوطه خوردن در ورطه تنهایی و خلسه شبانگاهی. اصلا آن ساعت همه چیز می‌چسبد؛ کتاب خواندن، فیلم دیدن، خاطره نوشتن، حل کردن همه مسائل لاینحل و حتی گاهی خوردن یک شربت سکنجبین خنک! ساعت که به 12 می‌رسد انگار دنیا جور دیگری می‌شود، انگار ساعت‌ها لذتبخش‌ترند، یک جور جادو و کشش خاصی پیدا می‌کنند، ذهن آدم‌ باز می‌شود و گاهی هم البته غم و غصه‌های نهفته سر باز می‌کنند!

زندگی‌ها تغییر کرده، اما نمی‌دانم چرا بعضی‌ها در مقابل برخی تغییرات این‌قدر سماجت می‌کنند؟! و نسبت به بیداری شبانه گارد می‌گیرند؟ با تمام اطلاعی که از ضرر و زیان شب‌بیداری دارم، اما باز وقتی می‌بینم که آدم‌ها کارهایی خطرسازتر از بیداری‌های یکی دوساعته شبانگاهی انجام می‌دهند و برای انجامشان توجیهات الکی دارند، یا این‌که اصلا مضر بودنشان را منکر می‌شوند، نسبت به خطرات شب‌زنده‌داری شک می‌کنم. آن‌قدر که صبح تا شب استرس زندگی‌هایمان را دربرگرفته، آن قدر که هر روز صبح به جای اکسیژن، لیتر لیتر دی‌اکسید کربن و سرب خالص را نفس می‌کشیم، آن قدر که در خوردن انواع و اقسام خوراکی‌های فرآوری شده و فست‌فودها زیاده‌روی می‌کنیم و بعضی‌هایمان تند و تند سیگار پک می‌زنیم، آن قدر که از بی‌تحرکی به سیب‌زمینی‌هایی کاناپه‌نشین تبدیل شده‌ایم و با همه اینها عین خیالمان نیست، باورم نمی‌شود که این چند ساعت نخوابیدن عامل خاموش مرگمان باشد!

قدیمی‌ها سحرخیزی را شروع کامروایی می‌دانستند، من اما به این فکر می‌کنم که بیداری شبانگاهی در ‌آگاهی و کامروایی موثرتر است! شب و سکوت مطلق آن، برای فکر کردن بی‌نظیر است، برای گریز زدن به آنچه در روز گذشت، برای بالا و پایین کردن اتفاقاتی که توی شلوغی‌های روز، بدون تحلیل و تفسیر درست و حسابی رها شد، برای بازبینی «آنچه گذشت»! چطور ممکن است آدم‌هایی که شب‌ها زود می‌خوابند، همان آدم‌های بی‌دغدغه‌ای که سرشان به بالش نرسیده به دنیای خواب وارد می‌شوند، همان صبح الطلوع هم کامروا شوند؟! آخر آدمی که غرق در خواب است را چه به کامروایی!

تا آنجا که من دیدم و شنیدم، آن شاه دانشمندها، یعنی آن کاردرست‌های روزگار، تا بوده از شب‌زنده‌داری به جایی رسیده‌اند! شمع‌افروزی و مطالعه زیر نور مهتاب هم که وصف احوالات زندگی‌های همه‌شان بوده است. کسی چه می‌داند شاید اگر خبری از اینترنت و دنیای مجازی هم بود، کلا نمی‌خوابیدند! به هر حال عالم خواب، عالم بی‌خبری است و هر که در این بزم مقرب‌تر است، شب‌زنده‌داری‌هایش هم طولانی‌تر است! دنیا چرخ خورد و چرخ خورد تا آغاز قرن بیست و یکم، از نسل سوم به بعد، جمعیت بی‌خبرها رو به کاهش گذاشت! باخبرانی که تا آخرین بارقه‌های دانش روز و حرف‌های نگفته این و آن را لایک نکنند خواب به چشمان مبارکشان نمی‌آید! کافی است در آخرهای شب یا حتی نصف شب، یک پیام وایبری توی یکی از گروه‌هایی که عضو هستید بدهید تا آمار باخبران و مقربان دست‌تان بیاید!

مریم تجلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها