به گزارش روابط عمومی برنامه بعضیا، ضیاء در ابتدای برنامه از جوان خواست چشمهایش را ببندد و بعد تصویری از کودکی او را کنار صورتش قرار داد. این حرکت جوان را شگفتزده کرد و او را به خاطرات بچگیاش برد و گفت: من ننه مریمی داشتم که مرا بزرگ کرد. خانم مسنی که اهل لرستان بود و دامنهای بلند میپوشید و آبلهرو بود. ما خیلی همدیگر را دوست داشتیم، خدا رحمتش کند. آن زمان پدر و مادرم سرکار بودند و ننه مریم از صبح تا شب میزد و من بالا و پایین میپریدم! همه چیز خیلی لذتبخش بود. شاید نتیجه همان روزها بود که از جایی به بعد شاد بودن، انتخاب من شد.
کارگردان «ورود آقایان ممنوع» در بخش دیگری از سخنانش درباره علاقه به فیلم «کینگ کونگ» گفت: وقتی کینگ کونگ کشته شد، اصفهان بودیم و من زار زار گریه میکردم. 30 سال بعد کینگ کونگی را که پیتر جکسون ساخته بود، دیدم و باز هم زار زار گریه کردم.
جوان در پاسخ به اینکه آیا صحت دارد او آدم بداخلاقی است، گفت: مگر میشود من از صبح تا شب فقط بگویم و بخندم و شاد باشم؟
وی در پاسخ به ضیاء درباره حس و حالش زمانی که شنید خسرو شکیبایی فوت کرده، اظهار کرد: من منزل پسرداییام بودم و شب خانهشان خوابیدم. برای من یک گوشه رختخواب پهن کرده بودند و من که خوابیدم، آنها مدام میرفتند و میآمدند و پچپچ میکردند. تا اینکه پسرداییام گفت بلند شو بنشین میخواهم چیزی بگویم، اما آرام باش! خسرو تمام کرد. گفتم یعنی چه؟ بعد تلویزیون را روشن کردم و وقتی دیدم خبر فوت شکیبایی زیرنویس میشود، انگار تازه این اتفاق باورم شد و از گریه ترکیدم. من دو بار در زندگیام این حس را تجربه کردهام. هقهق میکردم، از آن گریههایی که رویش کنترل نداری و نفست بند میآید.
ضیاء در ادامه به این موضوع اشاره کرد که از بین سوالات مردمی، اکثرا درباره زندگی شخصی و زناشویی جوان پرسیدهاند و او هر طور صلاح میداند به این سوالات پاسخ دهد.
جوان نیز تصریح کرد: ترجیح میدهم به عنوان یک رفتار مقاومتی در برابر این جنس از سوالات برای دانستن زندگی شخصی، به همه اعلام کنم دوست ندارم درباره زندگی خصوصیام در رسانه ملی صحبت کنم. اگر میخواستم حرف بزنم به جای خانه در خیابان زندگی میکردم. دوست ندارم کسی درباره زندگی خصوصیام از من سوال کند. زندگی خودم است، مال خودم است.
وی در پاسخ به اینکه آیا شده به نان شبش محتاج شود، گفت: خیلی سال است که نه.
مجری «خندوانه» با بیان اینکه اهل دیزی و فلافل خوردن هم هست، در این باره که بازیگران مختلفی مثل حامد بهداد را به سینما و تلویزیون معرفی کرده، گفت: روزی به حامد بهداد گفتم دیگر در این باره حرف نزنیم. نمیدانستم تو هم قرار است دربارهاش از من بپرسی. بله این اتفاق افتاد. حامد بهداد بسیار بااستعداد، باانگیزه و انرژی و منتظر یک موقعیت بود. این موقعیت را من برایش ایجاد کردم. فقط برایش قلاب انداختم. آن زمان شرکت تبلیغاتی داشتم که با حامد آنجا کار میکردیم. همین آشنایی باعث شد او را تشویق به بازیگری کنم و کمکش کنم وارد این حرفه شود.