این شش مادر میتوانستند هر روز از صبح تا ظهر که مدرسه تعطیل شود دورهم بنشینند و گپ بزنند و از هر دری بگویند یا در پوستین خلق بیفتند و غیبت کنند و بعد هم دچار اختلاف شوند و چشم دیدن هم را نداشته باشند. اما اینها دست به یک کار ابتکاری زدند، به یک کار استثنایی که جا داشت در این مدرسه استثنایی اتفاق بیفتد.
این شش زن، هنر قالیبافی دارند، همین شد که در مدرسه داری استوار کردند و چلهکشیاش کردند و با هزینه خودشان نخ خریدند و شروع کردند به بافتن، در همان ساعتهایی که بچهها سر کلاس درس هستند و آنها باید مگس میپراندند.
اما دستهای هنرمند و ذهن هنرپرور آنها مانع از وقتکشی شد؛ این دقایق معطلی برای فرزند، برای آنها شد طلا. اینها گره کنار گره زدند و رج روی رج بافتند تا دیروز خبرگزاریها نوشتند مراسم بریدن قالی و پایین آوردن دار برگزار شد و یک تخته فرش مهریزی آماده فروش شد.
قصد این مادران نیکاندیش، فروش فرش و خرج کردن پولش برای هزینههای ایاب و ذهاب و خدمات توانبخشی بچههای مدرسه استثنایی است، مبلغی بیش از 30 میلیون تومان که حتما آموزش و پرورش مهریز از پس تامینش برنمیآید و بناچار بچههای معلول این مدرسه سختیاش را میکشند.
این فرش که فروش برود، بخشی از این هزینه تامین میشود و همه بچههای مدرسه از ثمرات آن بهره میبرند که این یعنی این شش زن مهربان هنرمند فقط به فرزند خود فکر نکردهاند و برای راحتی خلق به خود زحمت دادهاند.
همه ما از این وقتهای آزاد زیاد داریم، اما نمیدانیم آن را چطور بگذرانیم یا شاید هنری اینچنینی نداریم یا اگر داریم هم بخل نمیگذارد آن را به نفع دیگران خرج کنیم. بعضی از ما هم همیشه طلبکار دولت هستیم و منتظریم از او خدمات بگیریم، ولی اگر در زندگی این زنان مهریزی باریک شویم، آنها نه بخل کردهاند و نه چشم انتظار دولت نشستهاند، بلکه آستین بالا زدهاند و همت به خرج دادهاند و خودشان درد کودکانشان را دوا کردهاند. این نسخهای است که میتواند خیلی خوب دردهای جامعه ما را مداوا کند.
مریم خباز / گروه جامعه
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)