مدرسه میتواند همان جایی باشد که همه ما سالهایی از عمرمان را در آن گذرانده و خوب و بد را همزمان در آن تجربه کردهایم. خب، همان خاطرات دوست داشتنی دوران تحصیل در کنار دوستانی صمیمی و یارغار است یا بودن در کنار معلمانی مهربان و دلسوز که نکتههای درسی را در لایههای عمیق ذهن نفوذ میدادند.
بد هم همان خاطرات درسهایی است که فهمیده نمیشد، معلمی که بدخلق بود و مدیر و ناظمی که قوانینی خشک برای اداره مدرسه داشتند.
خاطرات بدی که یادمان مانده از فضای مدرسه هم آب میخورد که دلگیر بود و به همه چیز شبیه بجز فضایی برای آموزش. نقل قولها از فضای مدارسی که برخی از ما در آن درس میخواندیم، متفاوت بود.
هنوز هم مدرسهها در نقاط مختلف کشور همین تصاویر سفید و سیاه را در ذهن دانشآموزان حک میکند، چون خیلی از مدارس هنوز فاقد معماری آموزشیاند و دافعه بصریشان بر جاذبهشان میچربد.
روشهای تدریس هم با این که گفته میشود متحول شده و برخی معلمان نوآور واقعا چنین کردهاند، اما هنوز استیلا با روشهای سنتی است. روش سنتی یعنی تقسیمبندی آدمها براساس سرعت یادگیریشان یا سنجیدن بچهها بر اساس نمره و نادیده گرفتن تواناییهایی غیر از شاگرد اول شدن و خوب درس خواندن.
تکیه بر حفظیات و سنجش محفوظات و کتابهای درسی که با وجود تازه تالیف شدن بازهم به آن ایراد وارد است، مشکلاتی از جنس دیگر است که در مدارس کم امکانات این روزها مزید بر علت میشود و میخورد تنگ برخی برخوردهای نه چندان دوستانه و محترمانه در محیط مدرسه که از یک سو ته ماندههای نظام ارباب و رعیتی را به یاد میآورد و از سوی دیگر شکستهشدن حرمتها به دست نسلی نوجوان و تازه نفس که از حرمتشکنی هرکه جلویش بایستد، ابا ندارد.
تصویر واقعی مدارس امروز تلفیقی از همه اینهاست؛ نه سفید سفید و نه سیاه سیاه. اما این اوضاع قابل نقد است و جا برای ایرادگیری وجود دارد، چون سه سال است آموزش و پرورش، سندی برای تحول بنیادین دارد که همه چیز را در حد اعلا خواسته است.
این سند، دانشآموزان ایرانی را انسانهایی موحد، مومن و معتقد به معاد و آشنا و متعهد به مسئولیتها، حقیقتجو و عاقل، عدالتخواه، صلحجو، ظلمستیز، جهادگر، شجاع و ایثارگر، وطن دوست، مهرورز، جمعگرا، جهانیاندیش، ولایتمدار و منتظر، با اراده و امیدوار، خودباور، امانتدار، پاکدامن، باحیا، بانشاط، آزادمنش و آماده ورود به زندگی شایسته فردی، خانوادگی و اجتماعی که براساس معیارهای اسلامی استوار شده باشد، میخواهد. این دانشآموز یعنی همان تصویر آرمانی که از آن حرف زدیم و همان مدینه فاضلهای که با وضعیت سیاه و سفید امروزمان فاصله دارد.
در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نقش متفاوتی نیزبرای مدرسه در نظر گرفته شده به طوری که تصویر مدرسه در سند با تصویر واقعی مدارس تفاوتهای ماهوی دارد. بر اساس سند تحول، مدرسه جلوهای است از تحقق مراتب حیات طیبه (وضع مطلوب زندگی بشر که در نهایت به قرب الی الله منجر میشود)، کانون عرضه خدمات و فرصتهای تعلیم و تربیت، زمینهساز تکوین و تعالی پیوسته هویت دانشآموزان، تجلی بخش فرهنگ اسلامی و انقلابی، مکانی برای تعلیم مسئولیتپذیری و کرامت نفس، امانتداری، خودباوری، احترام، اعتماد، قانونگرایی، دفاع از محرومان و مستضعفان، نقطه اتکای دولت و ملت در رشد و تعالی کشور، برخوردار از قدرت تصمیمگیری و برنامهریزی و نقشآفرین در انتخاب آگاهانه، عقلانی، مسئولانه و اختیاری زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی دانشآموزان.
در واقع طبق سند تحول، مدرسه فقط یک چاردیواری برای آموزش یکسری از محفوظات نیست، بلکه فضایی است که در آن انسانیت تعلیم داده میشود و راههای رسیدن به زندگی متعالی در آن موشکافی میشود. مدرسه در سند، جایی است برای رشد هر محله و منطقه و در نهایت رشد کشور از این بابت که مدرسه قدرت تصمیمگیری و برنامهریزی دارد.
پس پیداست تا چه حد میان مدارسی که اکنون وجود دارد با مدارسی که باید طبق سند تا سال 1404 به وجود بیاید، فاصله است و برای پیمودن این فاصله تا چه اندازه به متحول شدن سیستمها ، روشها و تغییر آدمها نیاز است.