تهدید تابستانی سازمان نهضت سوادآموزی این بود که اگر افراد بیسواد زیر 50 سال هرچه زودتر برای باسواد شدن اقدام نکنند از سال 95 از برخی امتیازات اجتماعی محروم میشوند، مثل این که نمیتوانند گواهینامه رانندگی بگیرند، دریافت پروانه کسبشان منتفی میشود، خدماتی که از نهادهای حمایتی میگیرند، قطع میشود و بالاخره روی شاهرگشان دست گذاشته میشود و یارانهشان قطع یا مسدود خواهد شد.
چند ماه پس از این تهدیدها حالا نوبت به نرمزبانی سازمان نهضت سوادآموزی رسیده تا بیسوادان را با مشوقهایی رو به رو کند و آنها را تحریک به باسواد شدن.
علی باقرزاده، رئیس این سازمان روز گذشته به ما توضیح داد بیسوادانی که نرمی کنند و مقاومت در برابر سواد را کنار بگذارند با سه روش مالی تشویق خواهند شد؛ اول دریافت 15 درصد از سرانه سوادآموزی که هم اکنون به آموزشیاران نهضت بابت باسواد کردن هر فرد بیسواد داده میشود که مبلغش برای امسال 650 هزار تومان است. دوم اگر فرد بیسواد، خودجوش و با تلاش خودش باسواد شده باشد یا خانوادهاش همت کرده و او را باسواد کرده باشند این 650 هزار تومان (که هر سال نرخش افزایش مییابد) به آنان داده میشود.
و اما مشوق سوم، دست گذاشتن روی نقطه حساس گروهی از مردم است یعنی یارانهها؛ به این ترتیب که اگر یارانه افراد پردرآمد جامعه حذف شود، از محل درآمدی که از بابت اجرای قانون هدفمندی یارانهها میماند، سهمی برای بیسوادان باسواد شده لحاظ میشود و آنان برای یک ماه، دو سهم یارانه دریافتمیکنند.
همان طور که از وجنات این سه مشوق برمی آید قدرت انگیزهسازیشان به طرز ملموسی ضعیف و ناچیز است. مثلا درمورد مشوق 15 درصدی، به حساب سال 93، این 15 درصد مبلغی حدود 98هزار تومان میشود که اگر یک فرد بیسواد جزو فقیرترین اقشار جامعه و آرمیده زیر خط فقر نیز باشد باز هم این مبلغ تحریکش نخواهد کرد. این نکته وقتی بیشتر خود را نشان میدهد که به مشوق دوم نگاهی بیندازیم آنجا که قرار است همه 650 هزار تومان به خود فرد یا خانوادهاش داده شود. این مبلغ تقریبا هفت برابر مبلغ قبلی است، ولی باز هم آنقدر دندانگیر نیست که یک فرد بیسواد را مشتاقانه و مدهوش به سمت سوادآموزی بکشاند.
در مورد یارانه هم که وضع معلوم و عیان است و این 44 هزار و 500 تومان آن هم فقط برای یک بار پس از باسوادی، تیغش به اندازه کافی برندگی ندارد، ضمن این که فعلا چشمانداز روشنی از این که یارانه پردرآمدها حذف شود، وجود ندارد.
حالا اینها را باید اضافه کرد به این تاکید رئیس سازمان نهضت سوادآموزی که ممکن است وقتی این پیشنهاد نهضت که در کمیسیون فرعی دولت تائید شده، به صحن دولت برود و در معرض رای هیات وزیران قرار بگیرد، تائید نشود یا کمی دستکاری شود. اگر یکی از این دو اتفاق رخ دهد، سرنوشت مشوقها نامعلوم خواهد شد، درست همانند سرنوشت محرومیتهایی که قرار بود از سال 95 برای افراد بیسواد اعمال شود.
البته در روزهای تابستان که بحث اعمال برخی محرومیتهای اجتماعی برای جمعیت بیسواد کشور مطرح بود،نظرات کارشناسی براین نکته تمرکز داشت که باسواد شدن به کمک تهدید، اثرش کمتر از باسوادی با انگیزه دریافت پاداش است، البته به این شرط که پاداش قابل توجه باشد نه آنقدر ناچیز مثل این سه مشوق که این اواخر پیشنهاد شده است.
کوچکی و کمثمر بودن مشوقها برای باسوادی را البته یکبار در مورد کودکان کار دیدهایم، آن زمان که مبلغ پاداش کودکان باسواد شده، صد هزار تومان تعیین شد و تعجب زیادی را برانگیخت. یک کودک کار اگر همه تمرکزش را در طول یک ماه برای کار خرج کند به طور میانگین بیشتر از 500 یا 600 هزار تومان درآمد دارد،اما اگر قرار باشد وقتش را برای باسوادشدن بگذارد از این درآمد کسر میشود که با این حال باز هم از پاداش صد هزار تومانی دولت بیشتر است. با این حال وضع بزرگسالان بیسواد از کودکان خاص تر است، چون اگر یک کودک کار، خانوادهای دلسوز داشته باشد، میتواند وقتش را بین کار و تحصیل تقسیم کند، ولی بزرگسالان که یک خانواده را سرپرستی میکنند کمتر چنین فرصتی برایشان پیش میآید. همین موضوع دلیل قانعکنندهای است که دولت برای ریشهکنی بیسوادی باید به طور جدی وارد عرصه شود و برای این کار هزینه کند که البته مشوقهای مادی چون طبع نوع بشر با آن سازگار است، میتواند بهتر نتیجه دهد. با این حال اعمال برخی محرومیتها را نیز میتوان مدنظر داشت، چون برای عدهای که سرسختانه مقاومت میکنند ترس از محروم شدن از برخی مزایا، حتی بهتر از تشویق و جایزه جواب میدهد.
میانگین سواد ایرانیها، 7 کلاس
موضوع بیسوادی در ایران و چشمانداز دور ِریشهکنی آن موضوع نگرانکنندهای است. آمارهای رسمی سازمان نهضت سوادآموزی که علی باقرزاده دیروز یک بار دیگر آنها را تکرار کرد از وجود 9 میلیون و 719 هزار بیسواد در گروه سنی بالای شش سال حکایت دارد؛ همان بیسوادان مطلق که توان خواندن و نوشتن ندارند و قادر به حسابکردن و قرآن خواندن نیستند. این عده 14.6 درصد از کل جمعیت ایران را تشکیل میدهند که 6.8 درصد از آنها افراد کمتر از 49 سال و بیشتر از شش سال هستند.
در گروه سنی 29 ـ 10 سال هم وضع ما زیاد خوب نیست چون هنوز 959 هزار بیسواد در این محدوده سنی قرار دارند که تاکنون برای باسواد شدن اقدام نکردهاند. وجود همین افراد است که باعث شده جایگاه ایران از نظر سوادآموزی رتبه 111 جهان باشد و امید به تحصیل ما ملت، هفت کلاس.
در این بین چند استان در سقوط این آمارها و افت جایگاه کشورمان در ردهبندیهای جهانی بیشتر از استانهای دیگر دخیل هستند مثل سیستان و بلوچستان (با 22.7 درصد بیسواد)، آذربایجانغربی، کردستان، لرستان، کرمان و خراسان شمالی که به ترتیب بیشترین بیسوادان را در خود جای دادهاند.
این آمارها البته فقط برای خالی نماندن عریضه نیست، بلکه اعدادی است هشداردهنده که گوشزد میکند برای ریشهکنی بیسوادی در کشور هم نیاز به عزم واقعی داریم و هم نیاز به ترفندها و روشهای جدید برای ترغیب بیسوادان به باسوادی.
مریم خباز / گروه جامعه
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)