البته اتحاد هر دو سوی این جبهه، برای اولینبار نبود که بروز مییافت. در جریان جنگ هشت ساله، آنگاه که گروهک تروریستی منافقین با لباس سربازان عراقی حمله نظامی به کشور را بهعنوان راهی برای تکمیل فهرست خیانتهایش برگزید، باز هم میشد بوضوح شاهد صفآرایی یکپارچه دشمنان انقلاب بود؛ اتفاقی که در جریان اعتراضات پس از انتخابات سال 88 بار دیگر بروز یافت و بار دیگر به شکستی تاریخی بدل شد.
اثبات حمایت دولتهای ضدانقلاب و گروهکهای معاند از فتنه 88 کار چندان سختی نیست. در نگاهی به آرشیو رسانهها در چند ماهی که برخی از حامیان نامزدهای مغلوب انتخابات، هواداران را به حضور در خیابان دعوت میکردند، میشد شاهد موجی از حمایتها از آن سوی آب بود.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی که روزی نیست از جنایات رژیم متبوعش در قبال فلسطینیها خبری منتشر نشود، از اولین کسانی بود که نسبت به حوادث پس از انتخابات ایران ابراز نگرانی کرد! او هنوز هم شرمی از اینکه از مواضع چهار سال قبل این رژیم دفاع کند، ندارد.
باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا و جو بایدن، معاون او نیز در موضعگیریهای جداگانهای از اغتشاشگران حمایت کردند.
همزمان با این مواضع، رضا پهلوی، فرزند شاه مخلوع ایران هم در پیامی با ابراز شادمانی از روند آشوبطلبیها و اغتشاشآفرینیهای اخیر در ایران از اغتشاشگران اعلام حمایت کرده و گروهکهای تروریستی رجوی و ریگی نیز در پیامهای جداگانهای به اعلام حمایت از آشوبطلبان پرداختند. گروهک تروریستی جندالله به سرکردگی عبدالمالک ریگی ـ که بعدا دستگیر و اعدم شد ـ در پیام خود از اغتشاشگران خواست دامنه آشوبهای اخیر را گسترش دهند. گروهک تروریستی منافقین به سرکردگی مسعود رجوی نیز پیامی در دفاع از فتنهگران صادر کرد و مریم رجوی هم در اظهاراتی بیان کرد: نگران سرکوب مردم هستم!
فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی نیز در گفتوگو با روزنامه بونته آلمان تاکید کرد: تصاویری که از ناآرامیها در ایران پخش میشود، غرور زیادی ایجاد میکند.
این همه درحالی بود که ابوالحسن بنیصدر در مصاحبه با تلویزیون صدای آمریکا مدعی تقلب در انتخابات شد و همراه با این چهرهها، آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان با دفاع از اغتشاشگران خواستار تجدیدنظر ایران در نتیجه انتخابات شد. فرانک والتر اشتاینمایر، وزیر امور خارجه وقت آلمان نیز با احضار سفیر ایران در آلمان در ارتباط با ناآرامیهای پس از انتخابات، سعی کرد نگذارد کشورش در حمایت از اغتشاشگران از دیگر کشورهای غربی عقب بیفتد. ماکسیم فرهاخن، وزیر خارجه هلند نیز مشروعیت انتخابات ایران را زیر سوال برد و مدعی شد بدون شک در این انتخابات تقلب شده است. همزمان، وزرای خارجه اتحادیه اروپا خواستار انجام تحقیقات بر روند انتخابات ریاستجمهوری در ایران شدند. این وزرا که در لوکزامبورگ گرد هم آمده بودند، همچنین از آنچه سرکوب معترضان در ایران نامیدند، ابراز نگرانی جدی کردند.
کمی بعد، اظهارات وزیر امور خارجه وقت آمریکا کمی شفافتر از نقش آمریکا در دمیدن بر آتش فتنه پرده برداشت. هیلاری کلینتون گفت: پشتپرده کار میکردیم، چون میدانستیم اگر زود ورود کنیم، حکومت ایران سعی میکند علیه ما برای متحد کردن کشور استفاده کند.
هر چند اینها تنها بخش کوچکی از اعلام حمایتها از جریان اعتراضات پس از انتخابات بود، اما خود بخوبی نشاندهنده اتحاد بسیاری از دولتهای مخالف انقلاب ایران و گروههای اپوزیسیون خارجنشین برای ضربه زدن به نظام اسلامی است. این حامیان، هر چند کمی بعد در جریان بیداری اسلامی نشان دادند که چگونه در حمایت از دیکتاتورهای وابسته، حرف و عملشان با یکدیگر در تناقض است، اما همه تلاش خود را معطوف به تضعیف ایران کردند تا به یک مقصود خود برسند.
این درحالی بود که مقاومت مردم ایران و سپس خلق حماسه نهم دی، برای همیشه خواب تضعیف ایران را پریشان کرد و چهار سال بعد حضور گسترده مردم پای صندوقهای رأی چنان اعتباری به نظام سیاسی کشورمان بخشید که این دولتهای غربی بودند که پای میز مذاکره، چارهای جز امتیاز دادن به کشورمان نداشتند.
با این همه پرسش مهمی که میتوان از فتنهگران داشت، این است که بهراستی چرا راه خود را از گروهکهای معاند و دولتهای متخاصم با کشورمان جدا نکردند؟ آنها که مدعی راه امام(ره) بوده و خود را معترضانی که در «سکوت» اعتراض خویش را بیان میکردند، میدانند، چطور پاسخگوی این ابهام هستند که نسبتشان با حمایت تلآویو و واشنگتن از فتنه88 چیست و چرا در برابر این حمایتها واکنشی از خود بروز ندادند؟ جالب آنکه آنها پس از روشن شدن خواست مردم برای پایان دادن به اغتشاش و نیز برملا شدن نقش دشمنان خارجی در هدایت آشوبهای خیابانی، حتی حاضر به پذیرش اشتباه نشده و کمتر با ابراز ندامت و پشیمانی، درصدد جبران اشتباهات خود برآمدند.
افکارعمومی پنج سال است که منتظر است پاسخ به این پرسش را بشنود که چطور حامیان فتنه، از درون مرزها به بیرون از مرزها منتقل شده و سکوت برخی نخبگان سیاسی داخلی، سوءاستفاده دولتمردان غربی را موجب شد و آیا وقت آن نرسیده که بسترآفرینان این سوءاستفادهها موضع روشن و مرزبندی شفاف و جبرانکنندهای در برابر این حامیان معاند داشته باشند؟
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)