در مقابل افرادی که شاد هستند و بیشتر میخندند در مقابل ابتلا به بسیاری از بیماریها ایمن هستند. شادبودن موجب تقویت سیستم ایمنی و در نتیجه افزایش طول عمر میشود. اگرچه همه ما همیشه درباره مزیتهای شاد بودن و خندیدن مطالبی را میخوانیم و میشنویم، اما حقیقت این است که اغلب به نظر میرسد راههای زیادی برای شادبودن پیدا نمیکنیم و سنگینی بار مشکلات و نگرانیهای زندگی روزمره مسیر شادمانی و شادبودنمان را مسدود میکند. دکتر امیرحسین جلالی، روانپزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران معتقد است در جامعه امروز ما نشانهای از شادمانی و سرزندگی دیده نمیشود. با او درباره وضع شادی و شادمانی در کشور و راهکارهایی که جامعه ایران را به مسیر شادی و سرزندگی میرساند گفتوگو کردهایم.
به نظر شما ایران کشور شادی است؟
پاسخ به این سوال نیازمند ارزیابیهای آماری است و میتوان از دیدگاههای مختلفی این موضوع را مورد بررسی قرار داد. یک دیدگاه این است که بررسی کنیم آیا اساسا جامعه ایران جامعه افسردهای است؟ اگر به این نتیجه برسیم که جامعه ایران جامعه افسردهای نیست میتوان از این دیدگاه موضوع را بررسی کرد که آیا افسرده نبودن میتواند دلیلی بر شاد بودن جامعه ایران باشد؟ البته ما در کشور اطلاعات آماری دقیقی در این زمینه نداریم و طبیعی است که در این صورت معیار و محک مناسبی برای اظهارنظر کاملا دقیق وجود ندارد. در چنین شرایطی بهترین راه این است که بررسی مقایسهای انجام شود. یعنی با در نظر گرفتن این که چه درجهای از شادمانی یا افسردگی در کشور وجود دارد باید بررسی کنیم در کشورهایی که از نظر فرهنگی، ژنتیکی و آب و هوا به کشور ما شباهت بیشتری دارند در مقایسه با ما وضع شادی و افسردگی چگونه است. در حقیقت با مقایسه میتوان به این نتیجه رسید که کشور ما چگونه کشوری است.
آیا میتوان برای بررسی شادی و شادمانی از شواهد موجود در سطح جامعه کمک گرفت؟
در حقیقت بهترین راه برای بررسی وضعیت شادی در کشور انجام یک برآورد دقیق است. اما متاسفانه برای این برآورد اطلاعات آماری دقیقی نداریم. به همین دلیل شاید بهتر باشد برای این برآورد از مجموعهای از شواهد غیر مستقیم استفاده کنیم و بر اساس این شواهد به نتایجی در این زمینه دست پیدا کنیم. شادمانی نیروی محرکه زندگی است. زمانی که فرد امید به زندگی داشته باشد شادمان است و زمانی که شادمان است تلاشها و فعالیتهای او بیشتر در جهت زندگی و سازندگی و خلاقیت برنامهریزی میشود. بنابراین میتوان این موضوع را مورد توجه قرار داد که جامعه ما تا چه اندازه امیدوار است. طبیعی است اگر در جامعهای امیدواری و امید به آینده بیشتر باشد میتوان پیشبینی کرد که احتمالا با جامعهای شاد و سرزنده روبهرو هستیم. بنابراین باید بررسی شود که جامعه تا چه اندازه طرفدار فعالیتهای سازنده و خلاقانه است. همچنین باید در مقابل این موضوع را بررسی کرد که در جامعه تا چه اندازه برای فعالیتهای غیرسازنده و مخرب زمینه وجود دارد تا بر این اساس بتوان به تخمین نسبتا دقیقی از میزان شادی و شادمانی در سطح جامعه دست پیدا کرد.
بر این اساس وضع کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟
اگر من بخواهم این معیار و ملاک را در نظر بگیرم و بر اساس شواهد غیرمستقیم داوری کنم تصورم این است که میتوان گفت سرزندگی، شادی و شادمانی در کشور ما با تهدید جدی روبهروست و نشانههایی وجود دارد که باید آنها را جدی گرفت.
اثرات و پیامدهای ناشی از کمرنگ شدن شادی در جامعه ما به چه شکلی دیده میشود؟
اثر آن به این شکل نمایان میشود که آمار ابتلا به بیماریهای روانپزشکی در کشور بر اساس پژوهشهای مختلفی که از سوی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در سطح کشور انجام شده طی دوره ده ساله گذشته افزایش یافته است و شکایتها از این موضوع با افزایش قابل توجهی مواجه شده است. شادی و ناشادی یک امر ذهنی است. افراد باید درباره این احساس با هم گفتوگو کنند. از لابهلای نوشتههای مطبوعات و گفتههای شفاهی مردم با همدیگر اینطور برداشت میشود که شکایتها از رواج افسردگی در سطح جامعه افزایش یافته است. به نظر من امکانات و ظرفیتهای زیادی در این کشور وجود دارد که نشان میدهد ما توانایی و استحقاق شادمانی و سرزندگی بیشتر را داریم. اکنون به نظر میرسد با توجه به امکاناتی که در کشور وجود دارد در مقابل آنچه استحقاق آن را داریم وضع مناسبی نداریم.
به نظر شما برای افزایش شادی در کشور چه باید کرد؟
به نظر من برای اینکه جامعه احساس زنده بودن و سرزندگی را تجربه کند باید در سطح جامعه چند اتفاق روی دهد. اول این که باید جامعه امیدوار باشد و برای اینکه افراد امیدوار باشند باید نتیجه تلاشهای روزمره خود را ببینند یا به عبارتی باید شاهد به ثمر رسیدن کوششها و تلاشهای خود باشند. تحقق این شرایط مستلزم این است که رفاه اجتماعی و شایستهسالاری در جامعه وجود داشته باشد و برنامهریزیهای کلان دولت در جهتی باشد که آسایش و رفاه عمومی را افزایش دهد. بنابراین باید عواملی مانند تبعیض، فقر و بیکاری در سطح جامعه کمرنگتر شود. وقتی این اتفاق میافتد که ثروت در کشور به شکل مناسبی توزیع شود و تولید به شکل مناسبی در بطن جامعه وجود داشته باشد و در مجموع وقتی چرخ اقتصاد کشور بچرخد افراد شوق بیشتری برای کار کردن دارند. آدمها از کار کردن و کسب درآمد احساس خوبی خواهند داشت، احساس مفید بودن میکنند.
برای شاد بودن باید فرد احساس مفید بودن داشته باشد. برای این که فردی بتواند شاد باشد باید احساس کند فردی خلاق است و میتواند شرایطی را ایجاد کند یا تغییراتی در سطح جامعه به وجود آورد.
بدیهی است در جامعهای که چنین شرایطی وجود نداشته باشد فرد احساس شادی نمیکند. اگر در چنین شرایطی شادمانی هم وجود داشته باشد سطحی است و شادمانی عمیقی نیست. شادمانی عمیق زمانی ایجاد میشود که فرد احساس رضایت کند. احساس رضایت زمانی ایجاد میشود که فرد احساس کند برای جامعه، خانواده و حتی خودش مفید است. اگر افراد احساس کنند آرمانها، هدفها و آنچه در آرزوی آن هستند امکان تحقق ندارد و روز به روز چشمانداز آرزوهای کوچک مردم کمرنگ شود، طبعا نتیجه این است که جامعه زنده و شادمانی نخواهیم داشت. بنابراین بستر اجتماع باید زمینهساز این باشد که افراد به شکل مشهودی به دنبال آرزوها و تحقق اهدافشان باشند.
باید به این نتیجه رسید که یک جای کارمان لنگ میزند. جامعه بیشتر از این که نیازمند این باشد که با یادآوری مرگ، کینه و دشمنی و ستیز به حرکت درآید، باید با شعار زندگی به حرکت درآید. باید این فرهنگ در سطح جامعه ایجاد شود. از نظر فرهنگی مصداقهای زیادی را میتوان نام برد که نشان میدهد ما در ایران به جای فرهنگ زندگی و شادمانی، فرهنگ غم و مرگ و افسردگی را پذیرفتهایم. نیروی محرکه ما به جای این که سرشار از خلاقیت، سرزندگی و سازندگی باشد، آکنده از مرگ و تخریب و دشمنی و کینهتوزی است. این ویژگی باید در فرهنگ ما مورد نقد باشد تا از طریق فرهنگ سازی جامعه ایرانی یاد بگیرد به جای روی آوردن به این نیروی منفی به عنوان نیروی محرکه برای پیش رفتن در مسیر زندگی، باید به نیروی زندگی و شادمانی تکیه کند.