مایکل براون جوانی بود که در تابستان گذشته کشته شد. چندی بعد فرد دیگری به نام اریک گارنر کشته شد. چند روز پس از آن کودکی که داشت با یک تفنگ پلاستیکی بازی میکرد هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. آمادودیالو، فرد دیگری بود که پلیسها در برابر خانهاش 41 گلوله به طرف او شلیک کردند. اینها افرادی از بین صدها سیاهپوستی هستند که سالانه به دلایل واهی به دست نیروهای پلیس آمریکا کشته میشوند و هیچکس نیز عاملان این کشتارها را محاکمه یا مجازات نمیکند.
این جرایم، در کنار بسیاری دیگر از مظاهر سرکوب و تحقیر و محرومیتهایی قرار میگیرد که نسل جدید همان بردگانی تجربه میکنند که روزگاری نیاکانشان را از آفریقا به آمریکا آوردند تا در مزارع کار کنند و سفیدپوستان جنوب آمریکا از آن بهرهمند شوند. یانکیهای شمالی در خلال جنگهای داخلی آمریکا بردگان مشغول در مزارع را برای این آزاد کردند تا از آنها در کارخانههایشان استفاده کنند. اکنون بیش از یکصد سال از تصویب قانون لغو بردگی در آمریکا و بیش از 50 سال از صدور قانون لغو هرگونه تبعیضنژادی در این کشور میگذرد. اما حوادث جاری در آمریکا نشان میدهد تنها تصویب قوانین کافی نیست و این قوانین تنها پردهای نازک را روی حقایقی میکشد که نمیتوان آن را جزو ادامه بردگی یا تبعیضنژادی توصیف کرد. حتی این قوانین به «دام»هایی برای شکار رنگینپوستان تبدیل شده است؛ شکاری که امروزه با حمایت سیاستمداران آمریکایی برای برخی از نیروهای پلیس این کشور به یک تفریح تبدیل شده است.
ابزار دست سفیدپوستان
سیاستمداران آمریکایی کارشان حمایت از افراد پلیس و چشمپوشی از جرایم آنهاست. در آمریکا متهم کردن سیاستمداران سفیدپوست کار آسانی نیست همچنانکه سخن گفتن از تبعیضنژادی آسان نیست. دلیل آن هم چیزی نیست جز اینکه تعداد زیادی از افراد رنگینپوست اکنون مقامات عالی را در این کشور تصاحب کردهاند. برخی از فرمانداران ایالات، روسای شهرداریها، وزرای خارجه و جنگ، فرماندهان ارتش و کارمندان عالیرتبه در سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی، نمایندگان پارلمان و حتی کارمندان عالیرتبه کاخ سفید تا رئیسجمهور این کشور همه رنگینپوست هستند. برهمین اساس است که همواره در پاسخ به معترضان به تبعیضنژادی گفته میشود نگاه کنید! بالاترین تصمیمگیران در ایالات متحده رنگینپوست هستند!
این در حالی است که بیش از یکصد میلیون آمریکایی از فقر و حاشیهنشینی رنج میبرند. وقتی باراک اوباما از این مشکل سخن میگوید در سخنرانیاش از آن چارچوبی که سفیدپوستان متعصب برایش تعیین کردهاند خارج نمیشود. در این سخنان قاتل و مقتول در یک سبد گذاشته میشوند و بهطور کلی خشونت از طرف هرکسی که باشد محکوم میشود. زیرا اولویت برای آمریکا حفظ نظام و امنیت کشور است. از اینرو آن چیزی که اتفاق میافتد عملکردی «داعشی» است که در آمریکا به اجرا گذاشته میشود. همانطور که داعش از اعراب و مسلمانان انتقام گرفته و نقش مامور اجرایی برنامههایی را برعهده گرفته است که آمریکاییها و متحدانش میخواهند، نخبگان سیاهپوست آمریکایی نیز «کلاه مخملینی» شدهاند بر سرکوبهای نژادپرستانه در این کشور.
رقص بر تیغه شمشیر
لکن این بازیها مثل رقصیدن روی تیغه شمشیر است. اگر مقامات آمریکایی توانستند از طریق معرفی یک گروه نخبگان سیاهی که به مسائلشان توجهی نمیکنند مشکل اصلی سیاهپوستان را دستکم بگیرند این قضیه همچنان به قوت خود باقی مانده است. زیرا بخشی از بحران موجود در جامعه آمریکا را تشکیل میدهد.
قتلهایی که سیاهان در معرض آن قرار دارند احساسات دهها میلیون آمریکایی را تحریک کرده و جنبشی را بهوجود آورده است که فراتر از آمریکاییهای لاتینتبار بوده و حتی آمریکاییهای غیر انگلوساکسون را هم دربرمیگیرد. از این روست که گروههای فقیر این بخش نیز در تظاهرات ضد نیروهای پلیس در شهرهای مختلف شرکت میکنند.
مساله امروز آمریکا تنها تبعیضنژادی علیه سیاهان نیست، بلکه قضیه تبعیضنژادی و به حاشیه راندن بیش از صد میلیون آمریکایی است که همگی از فقر و فساد رنج میبرند و آینده برایشان تیره و تار بوده و به قول خودشان «نمیتوانند نفس بکشند.»
ملت آمریکا میگوید میخواهد نفس بکشد. میخواهد از زیر بار سنگینی که بانکها و شرکتهای بزرگ سرمایهداری بر گردهشان گذاشتهاند خلاص شوند. این شعارهای خود مردم است که در تظاهراتشان بیان میکنند؛ تظاهراتی که نوید یک «بهار سیاه» را در آمریکا میدهد. بهاری که ریشه در واقعیتها دارد و مانند بهار دروغینی نیست که آمریکا وعدهاش را در دیگر کشورهای جهان میدهد.
منبع: العهد
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)