به گزارش جامجم، حدادعادل یادداشت خود را با این بیت آغاز کرده است: گرچه میدانم نمیآیی ولی هر دم ز شوق / سوی در میآیم و هر سو نگاهی میکنم و در ادامه آورده است: بیش از 50 سال بود این یک بیت شعر را، که نمیدانم از کیست، در خاطر داشتم، اما هیچوقت مصداق آن را، مثل آن شب که به تماشای فیلم «شیار 143» رفتم پیدا نکرده بودم.
او میافزاید: نخستین نکتهای که در باب این فیلم گفتنی است این است که هیچ یک از شیوههایی که برای ایجاد جذبه و رونق بخشیدن به گیشه در بیشتر فیلمهای سینمایی مرسوم و معمول است در آن دیده نمیشود و با این حال فیلم هم جاذبه دارد و هم پرفروش است و تماشاگران بسیاری از قشرهای مختلف مردم را با سلیقههای مختلف جذب میکند. نام فیلم معنا و مفهومی در ذهن مردم ندارد و تنها در پایان فیلم است که معنی آن بر بینندگان معلوم میشود. در فیلم از موسیقی سنگین و فاخری که همواره با متن همراه باشد خبری نیست. بازیگران هم آرایش و آلایشی ندارند. بازیگر اصلی فیلم که نقش مادر یک رزمنده به جبهه رفته را بازی میکند، سادگی و بیپیرایگی و چهره آفتابسوخته و قامت رنجدیده زنان روستایی کشورمان را دارد. صحنههای فیلم غالبا یک خانه محقر روستایی را نشان میدهد که همه اهل آن خانه و آن روستا بهلهجه کرمانی صحبت میکنند. در «شیار 143» از آبوتاب و رنگولعاب و ترفندهای سینمایی و صحنههای پرزدوخورد و عملیات حیرتآور تیراندازی و رانندگی در جادهها و کلیشههای تکراری بعضی فیلمهای دیگر خبری نیست.
رئیس فرهنگستان ادب سپس با طرح این پرسش که چهچیز فیلم را مورد علاقه و توجه مردم و صاحبنظران سینما کرده است؟ این گونه می نویسد: «شیار 143» قوت اصلی و جاذبه فراوان خود را از حقیقتی به دست آورده که نویسنده و کارگردان فیلم (خانم نرگس آبیار) آن را دیده و شناخته و از کنار آن بیاعتنا نگذشته است، حقیقتی که به فیلم اعتبار بخشیده، ایمان است و میوههای آن که صبر و توکل و ایثار و شجاعت باشد.
حدادعادل در بخش دیگری از این یادداشت با روایت قصه فیلم میگوید: بازی مکرر دوربین روی دو صحنه آغاز و پایان زندگی یونس غمانگیزترین صحنه فیلم است. مادر گریه نمیکند، او اهل صبر و تسلیم است، اما در سینما، تماشاگران، گریه میکنند. در این صحنه، این تماشاگران هستند که شیار 143 را با اشک و آه خود کامل میکنند. بهقول اخوان، «ابرهای همه عالم، شب و روز، در دلم میگریند.»
واقعیت مادران چشمانتظار، آنها که روزی فرزندان مثل دستهگل خود را بوییدند و بوسیدند و به جبهه فرستادند سپس سالها چشم به در دوختند تا مسافرشان از سفر برگردد. فیلم شیار 143، فیلمی هنرمندانه است، اما هنرمندی تهیهکننده و کارگردان و بازیگران این فیلم از جنس هنرمندیهای هنرپیشگان فیلمهای هالیوود و بالیوود نیست، هنر آنها در این است که اجازه دادهاند واقعیت، همانطور که هست، روایت شود و به نمایش درآید. هنر آنها در این است که حقیقت را «بزک» نکردهاند، بلکه اجازه دادهاند با زیبایی ذاتی خودش جلوه کند.
این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تاکید میکند: بعید نیست که این فیلم به مذاق و مزاج جشنوارههای کن و اسکار خوش نیاید. آنها فیلمهای دیگری را میپسندند و شیفته هنرپیشههای جوانی هستند که حاضر شده باشند باورها و ارزشهای جامعه خود را مقابل دوربینهای آنها به حراج بگذارند. آنها به کارگردانهایی جایزه میدهند که ایران را یکسره سیاهِسیاه نمایش دهد. اگر آنها شیار 143 را نپسندند باکی نیست. مردم ایران این فیلم را میپسندند چون در این فیلم خود را میبینند، زنان و مادران ایرانی را میبینند با قامتی استوار و ایمان و ارادهای چون کوه. مردم ایران با دیدن قد خمیده الفت، راز ایستادگی و استواری قامت بلند ایران را در 7000 سال تاریخی که دارد کشف میکنند. باید از همه کسانی که با تولید شیار 143 نگاهی دیگر را برای دیدن واقعیتهای ایران و زن ایرانی تجربه کردهاند، سپاسگزار باشیم.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)