حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
از این رو تلاش برای یافتن شغلی متناسب با روحیات و ویژگیهای رفتاری هر کس توصیهای است که از دوران کودکی به عنوان هدفی مهم برای او از سوی والدین و محیطهای آموزشی مورد تاکید قرار میگیرد و چهبسا این انتخاب مهم میتواند فرد را به سمت کمال حرکت داده، یا برعکس به درگیریهای ذهنی و عاطفیاش با فلسفه هستی و زاویه نگاهش به زندگی منجر شود. مستند «روزگار ما» کاری از گروه اجتماعی شبکه سه سیماست که در پی کندوکاو در این موضوع است. این مستند سری به حرفههای مختلف میزند و در هر قسمت ضمن گفتوگو با صاحبان مشاغل سعی دارد تا نگاه آنها را به زندگی و جهانبینیشان تبیین کند. نجمالدین شریعتی، تهیهکننده مستند «روزگار ما» که بیشتر وی را به واسطه اجرای برنامه معارفی «سمت خدا» میشناسیم، با قاب کوچک، درباره این برنامه برای ما میگوید.
مستند روزگار ما چه اهدافی را دنبال میکند؟
میتوان گفت «روزگار ما» اهداف مختلفی را دنبال میکند. علاوه بر معرفی شغلهای مختلف، در پی نشان دادن جهانبینی و فلسفه نمایندگان آنها به زندگی نیز هست. این مجموعه که سری اول آن با نام «روزگار ما کمی آنسوتر» ساخته شد و در دومی تنها نام «روزگار ما» را برای آن انتخاب کردیم، بیشتر رویکرد اجتماعی دارد تا معارفی و هدف آن ثبت نگاه و جهانبینی شغلهای مختلف به زندگی در برهه زمانی خاصی یعنی سال 90 و سال تولید این مستند است. بنابراین هدف از این مستند نه صرفا معرفی شغلهای مختلف بلکه بیان و تاکید بر این نکته است که هریک از آنها چه دیدی به دنیا دارند و ثبت نگرشهای افراد را به زندگی دنبال میکنند. برای مثال یک کارگر معدننمک یا کسی که در یک زیردریایی کار میکند، طبیعتا دارای نگاههای متفاوتی نسبت به زندگی، دنیا و جامعه خویش هستند.
از طرفی کسب حلال هم موضوع مهمی بود که در این مستند مورد توجهمان قرار داشت. این که هریک از مصاحبهشوندگان در برنامه که نمایندهای از یک شغل و گروه خاص هستند، با وجود مشکلات و سختیهایی که با آن روبهرو هستند، در کسب و کار خود چه برخوردی دارند. با تحمل دشواریهای کار در معدن یا حرفهای مثل حناسابی یا مشاغل دریایی چه هدفی را دنبال میکنند؟ میخواهند چه چیزی را به دست آورند؟ آیا این سختیها و مشکلات باعث شده است تا آنها دچار کجروی و انحراف در زندگیشان شوند و خدایناکرده مال شبههناکی را در زندگیشان وارد کنند.
در صحبتهایتان به جهانبینی نمایندگان مشاغل در سال 90 اشاره کردید. این تاکید بر برهه زمانی یک ساله چه دلیلی دارد؟
تولید مجموعه «روزگار ما» تقریبا از سال 88 آغاز شد و تا همین اواخر هم به طول انجامید. یکی از دلایل این حرف زمان تولید یک مستند است و دومین دلیل آن هم به ویژگی خود این ژانر برمیگردد. مستند یک ویژگی مهم دارد و آن این که بسیار به زمان وابسته است و بعد از گذشت چند سال از ساخت آن شاید بهتر بتوان مضمون و پیامش را درک کرد و فهمید. زیرا بیشتر خود را در بطن جامعهای که در آن قرار دارد نشان میدهد، چراکه روزگار و زمانه تغییر کرده است و ممکن است بسیاری از نکاتی که در مستند بیان میشود، دستخوش دگرگونی شده باشند. همچنین نگاه و زاویه دید آدمها هم به موضوعات تغییر کرده و حتی کسانی که در یک مستند مورد مطالعه و بررسی قرار گرفتهاند، ممکن است دچار تحول شده باشند. همه اینها باعث میشود تا فاصله و تفاوت جامعه و مردمان آن طی چند سال یک اثر مستند را برای مخاطبان بیشتر ملموس سازد. برای مثال زمانی ممکن است مخاطبان آینده با دیدن مستندی درباره بندر لارو و بازرگانانی که از طریق آن به کشورهای آفریقایی سفر میکنند و مقایسه آن با دوران حاضر تفاوتها را بهتر متوجه بشوند. همچنین همین کار را نسل دیگری در 20ـ 10 سال یا چند دهه دیگر ببینند و برایشان جالب باشد که نسلهای گذشته آنها چه نگاهی به زندگی و کسب و کار و حرفه خود داشتهاند.
به نظر میرسد این مستند در طرح سوالات با مصاحبهشوندگان و صاحبان مشاغل مسیر مشخصی را دنبال میکند. چه آغاز و سرانجامی برای سوالات و رسیدن به نقطهای مشخص قائل بودید؟
ما در ساخت این مجموعه تلاش کردیم تا با وجود استفاده و حضور در مکانها و لوکیشنهای متفاوت از شرق تا غرب و از جنوب تا شمال کشور در دل هر قسمت و سوالاتی که با مصاحبهشوندگان مطرح میکنیم نخ تسبیحی قرار دهیم که پیونددهنده همه بخشهای آن با یکدیگر باشد. در واقع همه آنها به نوعی فصل مشترکی را دنبال کنند و در پایان هم بیننده بتواند چنین درکی از برآیند و خروجی کار به دست آورد. یکی از نکاتی که به واسطه تماشای این کار میتوان به آن رسید، تفاوت نگاه آدمهای مختلف به روزگار است. برای مثال وقتی با فردی پیشکسوت و از اهالی منطقه شهرستانک مصاحبه میکنیم، او به تغییرات این دوره و زمانه اشاره کرده و به سالهایی دور پل میزند. یا پیرمردی در یوش به ما میگوید که روزگاری در آن منطقه جوانها به گلهداری مشغول بودند، اما حالا دیگر همه به شهرها سفر کردهاند و بیشتر جمعیت آنجا را مردان و زنان کهنسال تشکیل میدهند. او همچنین به ما میگوید که جامعه در حال تغییر است و جوانها بیشتر دنبال پشت میز نشستن هستند. عارشان میشود که در مزرعه کار کنند و آن را کسر شأن خود میدانند.
به هر حال برای تهیه این مستند با سوژههای فراوان و شغلهای مختلفی روبهرو بودید که انتخاب را برایتان سخت میکرد. برای رسیدن به مصاحبهشوندگان و صاحبان مشاغل فعلی چه ملاکها و معیارهایی را در نظر گرفتید. آیا فردمحور حرکت میکردید یا مضمونمحور؟
برای تهیه این مستند به هیچ وجه دنبال چهرهها و خاص بودن آدمهایی که با آنها صحبت میشود، نبودیم. بلکه بیشتر هدفمان به تصویر کشیدن ویژه بودن کارشان و نگاهشان به دنیا و زندگی بود، اما گاهی به مواردی برخورد میکردیم که سوژههای بسیار درخور و جالبی بود و زندگی و شیوه معیشتشان ما را تحت تاثیر قرار میداد. برای مثال در نطنز با چوپانی گفتوگو کردیم که همین مصاحبه و مستند زمینه دوستی و آشنایی من با او هم قرار گرفت و هنوز هم بعد از چند سال گاهی با من تماس میگیرد. ازجمله چند روز گذشته که با من تماس گرفت و گفت که این روزها مشغول گذراندن دوران خدمت خود است. یا خلبانی را دیدیم که دنیای عجیب و غریبی داشت. از او میپرسیدیم که آیا سینما را دوست دارد و فیلمهای روز را میبیند و او مانیتور مقابلش در کابین خلبانی را نشان میداد و میگفت این پرده سینمای زندگی من است. اینها موارد و گفتههای جالبی بود که طی سوژهیابی با آنها برخورد میکردیم و به ثبت و ضبطشان میپرداختیم. در حالی که گاهی از پیش تعیین شده به سراغ افراد میرفتیم. برای مثال در قسمتی که با یک نجار که سازنده در ورودی امامزادهها و منبرهای سخنرانی است و در اصفهان زندگی میکند، با هدفی از قبل برنامهریزی شده حرکت کردیم یا گفتوگو با صاحب کارخانه و صنعت گلاب قمصر کاشان که گلاب خانه خدا را تامین میکند، ازجمله حرفههایی بود که پیشتر برای پرداختن به آنها برنامهریزی کرده بودیم.
به نظر میرسد همین مشاغل و گفتار متنی که به کار اضافه شده، در افزایش جنبه معنوی و معارفی به مجموعه هم بیتاثیر نبوده است.
درست است. بخشی از پیامی که ما برای این مجموعه در نظر داشتیم به طور غیرمستقیم در مضمون و دل گفتوگو با صاحبان مشاغل گنجانده شد، اما بخشی از آن را که قابل جاگذاری نبود، در قالب نریشن دنبال میکردیم که جنبهای عرفانی و معنوی هم داشت و خود من به شخصه بعضی از این متنها را بسیار دوست داشتم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....