از درونمایه، پیام، محتوا و مضامین برنامهها، فیلمها و سریالهای تلویزیون ما و تقابل آن با آنچه شبکههای ماهوارهای بیگانه به دنیا عرضه میکنند که بگذریم، مهمترین دلیل جذابیت بیشتر شبکههای ماهوارهای نسبت به تلویزیون ایران، در دو نکته اصلی قابل تحلیل است.
نکته اول: شبکههای تلویزیونی ماهوارهای، تنوع و تکثر را به عنوان اصلی تخطیناپذیر در سیاستهای رسانهای خود پذیرفتهاند و به این باور رسیدهاند که مهمترین راز جذب مخاطب تنوع و تکثر ـ هم در ساختار و هم در محتواست و خطرناکترین خطای یک رسانه برای دچار شدن به بیماری مهلک مخاطبگریزی و انزوا و ورشکستگی و زوال از درون، تکصدایی، تکرنگی، تکنوازی، تکتازی و نگاه تکساحتی و به بیان ساده عدم احترام به قانون خلقت خداست که جهان را متنوع و متکثر آفریده است و انسانها را با ذائقهها و سلایق مختلف. همین تنوع و تکثرگرایی یکی از قواعد و اصول اصلی کار رسانههای مدرن است. و براستی هر آن کس در ذات مدرنیته و اقتضائات آن کمی غور کرده باشد، نیاز شدید روح سرگشته انسان تنوعطلب و تکثرگرای امروز جهان را بوضوح میبیند.
نکته دوم: دنیای رسانههای جدید بر قاعده تفوق فرم و ساختار بر محتوا بنا شده و راز نفوذ و تأثیرگذاریاش هم در همین است. تلویزیون که بنیادش بر «زیباییشناسی» استوار است نمیتواند از این قاعده عبور کند و بگوید آنچه مهم است پیام است و بس. رسانه امروز نمیتواند پیام را در قالبهای ساده، ابتدایی، ناکارآمد و منسوخ بریزد و به مخاطب عرضه کند.
وقتی جامعهای سنتی و انقلابی، برای نفی مدرنیته غربی پا پیش میگذارد، خواسته یا ناخواسته، در مقابل بنیادهای نظری آن نیز موضع میگیرد و شاید فرمگریزی و ساختارستیزی و برخی معناگراییهای افراطی و بیمبنا به نوع نگاه ما نسبت به فرهنگ، هنر و رسانه معطوف باشد. بهطوری که گاه گفته شده است: فرم و ساختار برای فریب نگاه مخاطب، تدارک دیده میشود و چون حرف و پیام ما از جنس حقیقت است و اصالت دارد، محتاج هنرنمایی و جادوگری برای عرضه به مخاطب نیست. و همین که حرف حق را به زبان ساده بیان کنیم، توفیق با ما خواهد بود.
دنیای تصویر در سینما و تلویزیون، دنیای پیچیدهای است و روانشناسی پیچیدهای دارد و اولین مواجهه مخاطب با یک محصول فرهنگی و پیام رسانهای با تماشای اولین پلانهای «تصویر» آغاز میشود.
ولی برخی کمبودها و تنگناها باعث شده است، گاه برنامهسازان تلویزیون، از گوشه و کنار هزینههای تولید بکاهند و به بخشهای دیگر پروژه اضافه کنند. گاه تغییر یک شیوه و سبک تصویربرداری میتواند درصد زیادی از هزینه یک پروژه تلویزیونی را کاهش دهد. متاسفانه در سالهای اخیر گرایش کارگردانان تلهفیلمها و سریالهای تلویزیونی به شیوه تصویربرداری دوربین روی دست که فقط برای گزارشهای زنده و مستندهای کوتاه مناسب است، بر افت کیفیت و جذابیت آثار تلویزیونی تأثیر گذاشته است و از سادهترین گزارشهای مستند شهری گرفته تا برخی سریالهای الف ویژه، گاه در بخش تصویربرداری، با اصول زیباییشناسی بصری فاصله دارند.
تلویزیون که رسانه تصویر است نمیتواند نسبت به اصول زیباییشناسی بصری و روانشناسی نور و رنگ و حرکت، بیتفاوت باشد و اگر چنین شد بیشک، در همان قدم اول که جذب و ارتباط با مخاطب است، درجا خواهد زد.
مهدی یمینی