هنگامیکه تاریخ ادبیات فرانسه را ورق میزنیم درمییابیم در هر دوره مکتبهای ادبی متفاوتی حاکم شده و هرکدام به نوبه خود تلاش کردهاند نگاه انسان به رمان، شعر، تئاتر و به طور کلی ادبیات را دگرگون ساخته و نوآوری خلاقانهای حاصل آورند. در قرن هفدهم ما شاهد جریانی هستیم که به سمت سادگی، ثبات و قانونمداری پیش میرود. قرن هجدهم بستر اتفاقات روشنفکری و دگراندیشی میگردد. در قرن نوزدهم جریانهای رمانتیسم، رئالیسم، سمبلیسم و ناتورالیسم شکوفا میشوند. اما داستانِ قرن بیستم به گونهای دیگر رقم میخورد. قرن بیستم نماد دورانِ ناپایداری و بیثباتی است زیرا هیچکدام از مکاتب ادبی مانند دادائیسم یا سوررئالیسم به قدر کفایت پایدار نمانده و بسرعت به دست فراموشی سپرده شدهاند. شاید یکی از دلایل این بیاعتمادی دو جنگ بزرگی بود که در این دوران اتفاق افتاد. جنگهایی که عقاید مردم را بویژه نسبت به آنچه از فناوری انتظار داشتند متحول و یأس را جایگزین امید به آینده و پیشرفت ساخت. بنابراین نویسندگان این دوره بر آن شدند تا ساختار ادبیات را تغییر داده و گاه قصهها و اسطورههای کهن را در قالبی نو بازآفرینی کنند.
یکی از این نویسندگان هانری بوشوی بلژیکی است که رمانهای ارزندهای از خود به یادگار گذاشته است. هر چند او با تکیه بر اسطورههای قدیمی یونان باستان مانند اُدیپ یا آنتیگون داستان خود را در فضایی کهن روایت میکند اما میتوان در لابهلای این سطور، تجلیای از مدرنیته یافت. یکی از معروفترین کتابهای هانری بوشو اُدیپ در جاده است که نگارش آن پنج سال به طول انجامید و سرانجام در سال 1990به چاپ رسیده است. داستان این رمان مربوط به زمانی میشود که اُدیپ پس از وقوع آن پیشگویی شوم مبنی بر کشتن پدر و وصلت با مادر، تصمیم میگیرد شهر تِب را به مقصد ناکجاآباد ترک کند. اما تمام اتفاقاتی که قرار است در این مسیر بیفتد دستمایه تخیل و نبوغ بوشو میشود.
آنتیگون، دختر اُدیپ نیز در این مسیر همراه او میشود تا ناظر رخدادهایی باشد که گاه رنگوبوی خون به خود میگیرد و گاه با نوای موسیقی و ضربات قلم حکاکی تلطیف میگردد.
شاید چیزی که بیش از همه توجه مخاطب را در این رمان به خود جلب میکند، هزارتویی است که در ابعاد مختلف رمان پدیدار میشود. هزارتو همهجا هست؛ چه در زمان، چه در مکان و چه در ساختار جملات. درواقع، هرچند روایت رمان خطی است ولی شخصیتها مدام در رفتوآمد میان گذشته و حال خود هستند. مکان در لحظه معنا پیدا میکند و در طول مسیر نمیتوان دید واحدی از مسیر داشت، هزارتویی که با تعدد مکانهای نقلشده، پررنگتر نیز میشود و در نهایت تعدد ضمایر شخصی، جملات کوتاه و نیز شمار راویان، ساختار رمان را به هزارتویی شبیه میکند که در عین رسایی، خواننده را با تکتک کلمات خود درگیر میکند. این یکی از خصوصیات نویسندهای است که بهمنظور برانگیختن کنجکاوی خواننده خود زمان زیادی را برای نگارش اثر والای خود صرف کرده است. همین مورد دربارة سفر طولانی اُدیپ نیز صدق میکند. و اینچنین شاید بتوان گفت که نویسنده برای نگارش اثرش، خود را هممسیر با اُدیپ میپندارد که برای رسیدن به مقصدش، از هزارتوهای متعدد عبور کرده است و نتیجة این پایداری چیزی نیست جز اثری دلنشین که بهیقین ساعات بسیاری از زندگی نویسنده را به خود صرف کرده است.
بنابراین اُدیپ، شخصیت اصلی رمان باید از دل این همه هزارتو عبور کند تا به مقصد نهایی خود؛ جایی که اتفاق نهایی انتظار او را میکشد، برسد. اُدیپ در جستجوی بخشایش است، در طلب آرامش و خالیشدن از بار گناهی که آن را انجام داده و اکنون میخواهد از شر عذاب گناه رهایی یابد؟ پاسخی که بوشو به این سوال میدهد ساده و دستیافتنی است: با خواندن رمان و درک تکتک رویدادها در طول مسیر درمییابیم هنر سلاحی است که نویسنده شخصیت اصلی خود را بهآن مجهز میکند زیرا به باور او هنر هنوز هم قدرت مبارزه با تقدیر را دارد هرچند به شیوه خاص خود. شاید بتوان گفت بوشو با قراردادن اُدیپ اسطورهای در قالب داستانی نو قصد دارد نیروهای اسطورهای را به جنگ با مدرنیته بفرستد و هنر را در قالب ادبیات بیازماید و ببیند آیا هنر هنوز میتواند به جایگاهی که پیش از جنگهای جهانی در دل انسان داشت، برسد و پس از این همه کشتار و سلاخی، نگاه انسان را به زندگی تغییر داده و پنجرهای از روشنایی را در انتهای این راهروی کلمات به او نشان دهد؟ سوالی که شاید بتوان آن را به گونهای دیگر بیان کرد: آیا ما هنوز ادبیات را همانگونه که شایسته است برای آرامش درونی خود و برای تفکر بر جامعهای که در آن زندگی میکنیم، میپذیریم و آیا هنر هنوز هم میتواند مایه التیام سرخوردگیهای انسان در جامعه مدرن امروز باشد؟
دکتر محمدعلی صادقیپور / مدرس زبان فرانسه