این چیزها میتواند کتاب، فیلم، موسیقی، تابلوی نقاشی، مجله، عکسهای قدیمی یا گونهای دیگر اما نهچندان دور، ساعتهای از کار افتاده، لیوانهای چای و قهوهخوری کهنه، کفش، اتومبیلهای کوچک اسباببازی، حیوانات چوبی یا چیزهایی از این دست باشد.
این آرشیو کردن اشیا که در خیلی از موارد چیزهایی از کار افتاده و به درد نخورند، نمادی از ثبت لحظات و دقت در دقایق عمر است که حاصلش بینشی میشود که آن آدم و کردهها و حتی ناکردههایش، آریها و نه گفتنهایش را برای او ماندگار میکند. فقط کافی است اهلش باشی و خودت چیزها را خوب ببینی و دقایق را ساده رها نکنی.
همین است که خانه شخصیتهای بزرگ که بسیاری میخواهند شبیه آنها باشند، گاه موزه میشود. مساله فقط بزرگی و شهرت نیست، بلکه آن مجموعهای است که او جمع کرده و برای خود نگه داشته که شده است خانه زندگی آن آدم، که حکایت از تاریخ از چشم او، ثمر و نتایج مهم زندگی انسان از چشم او و زیبایی و خوشبختی از چشم او دارد.
باید تلاش کنید تا از اشیای مادی و دورریختنی که با سلیقه، دنیای درونی و رویاهایتان سازگار نیست خلاص شوید و جا باز کنید برای اشیای بیمصرف، از کار افتاده و در ظاهر دورریختنی که سلیقه شما، سابقه شما و دنیای شما را تصویر میکند. من بنا به طبیعت نویسنده صفحه رَنگ و رِنگ بودن، یک دنیای فانتزی دارم، یک موزه شخصی از فیلمها، کتابها، روزنامهها، مجلهها، جعبه قهوه و شکلات و... اما شما چطور؟ دنیای شما چه شکلی است؟ در موزه شما چه چیزهای جالبی هست؟