درباره هما رجایی...

میان امید و حسرت

چشمانی که از روی در برداشته نمی‌شود. انتظار می‌تواند خلاصه یک زندگی باشد. انتظاری که می‌تواند دو رو داشته باشد. یک روی آن حسرت است. هما خانم همیشه به این فکر می‌کند اگر شوهرش بازمی‌گشت، زندگی‌اش به این منوال نمی‌گذشت، این همه سختی در زندگی‌اش نداشت و این همه روزها به زجر عبور نمی‌کرد.
کد خبر: ۷۵۲۴۶۶

خیلی سخت است که انسان یک عمر را با یک سوال طی‌کند، سوالی که هیچ‌کس برای آن جوابی ندارد. او هر روز از خودش می‌پرسد که واقعا چه برسر شوهرم آمد؟ چه شد که هیچ‌کس هیچ‌چیز نمی‌داند. این سوال‌ها با سوال‌های دیگری تکمیل می‌شود. اگر او برمی‌گشت چه می‌شد؟ اگر نمی‌رفت؟ اگر لااقل می‌دانستم چه برسرش آمده؛ شاید راحت‌تر می‌توانستم در مورد زندگی‌ام تصمیم بگیرم.

این روی بد زندگی در تعلیق است. زندگی در میان علامت سوال‌ها و ای کاش‌ها... اما این زندگی روی دیگری هم دارد. روی دیگر آن امید است. هر روز که از خواب بیدار می‌شوی، می‌توانی امیدوار باشی که امروز همان روزی است که منتظر بودی از راه برسد و شاید همه چیز با یک خبر تغییر کند و حالت به شود و این‌گونه است که می‌شود این نهیب را شنید که غم نخور.

سرنوشت آدم‌های در تعلیق را این جدال ابدی میان حسرت و امید رقم می‌زند. زور هر که بیشتر باشد، حاصل عمر را تعیین می‌کند. هماخانم یا همایل خانم؛ از آنهایی است که امیدوارانه پیش رفته و در زندگی خود هنوز هم به یاس نرسیده. او هنوز هم امید دارد؛ این امید را می‌شود در همین حرف‌هایش دید. او دوست دارد به کربلا برود و حرم امام حسین (ع) را زیارت کند، این همان معنای امید است در زندگی یک نفر... امید که طلبیده شود.

افشین خماند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها