اکثر ما فکر میکنیم تردیدهایمان اگر اوضاع را بدتر نکند، بهتر نمیکند. کسی نیست که بگوید تردید مثبت و بهتر از یقین است. اما به این توجه نمیکنیم که هیچکس بین مردد بودن و یقین داشتن یکی را انتخاب نمیکند. یعنی این طور نیست که کسی به میل و اراده خود یقین را انتخاب نکند و بگوید برای گرفتن تصمیمهای مهم تردید میکند. انسانهای مردد بدون خواست خود مردد میشوند. درست است که یقین آرامشزاست و آدمی که بدون فکر زیاد و بالا پایین کردن تصمیم میگیرد همواره سریعتر کارها را انجام میدهد اما با وجود این بیایید کمی روی این مساله که تردید چیست، مکث کنیم.
تردید حاصل ذهنی است که بسادگی قانع نمیشود. به جزئیات زیاد توجه میکند، زیر و روی مسائل را باید بجورد و نمیتواند ساده حکم صادر کند. این حکم از قضاوت درباره آدمها تا تصمیم برای انتخاب شغل، رشته تحصیلی و ازدواج را شامل میشود. آدمهای مردد همواره از راه سرراست تصمیمی را نمیگیرند، آنقدر جوانب متفاوت چیزهای را میبینند که به نتایج تازه و راههای نرفته میرسند. پس چیزهای تازه، رفتارهای متفاوت و شنیدن صداهای آرام، ناشنیده یا حذف شده کار آدمهای مردد است. تردیدکنندگان اغلب در درون خود جهانی پرآشوب دارند که چیزها را با جزئیات بررسی میکند. ترس از اشتباه، که صفتی ناجور در آدمهای مردد است، اغلب به تصمیمهایی درست و جالب توجه منتهی میشود، چون بنا به قاعده تردید متفاوت و راهگشاست.
از سوی دیگر آدمهای مردد نقصها را بهتر میبینند، برای همین منتقدانه و از جایگاهی فراتر از آدمهای معمولی مسائل را میشکافند. مصلحان اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی به همین دلیل در درون آدمهای مرددی هستند که نقصانهایی بزرگ اما نهفته را با شک خود آشکار میکنند. درست است که هملت جوان شخصیت معروف تراژدی بزرگ ویلیام شکسپیر تردید میکند و دیر تصمیم میگیرد اما در تردید خود چیزهایی را افشا میکند که چشمان بزرگان کشور از دیدن آنها عاجز است. هملت ضعفهای شیوه زندگی مردم آن زمان دانمارک، فساد درباریان و لغزشهای انسان به طور کل را با شک خود کشف میکند و با نقد گزندهاش پیش چشم همگان قرار میدهد. پس شک او یعنی افشای چیزهای نادرست.
سهراب شکیب