شلختگی به مثابه زهر و پادزهر

1ـ هیچ چیز به اندازه شلختگی برای نوشتن به من کمک نمی‎‎‎‏کند. وقتی برای انجام دادن کار تعلل می‎‎کنم، برمی‎خیزم، از پیرامون «شلوغی‎زدایی» می‎کنم و آرامش محیط بهترین انگیزه نوشتن است. مبادا گمان کنید بانی این شلوغی‎ها ـ کتاب‎های آواره و کاغذهای رهاشده و لباس‎های از آویزافتاده ـ خودم نیستم.
کد خبر: ۷۵۲۴۶۱

2ـ شلختگی، زهر و پادزهر من است، وقتی حوصله‎اش را نداری انجامش نده. دسکتاپم پر می‎شود از متن‎هایی که باید بخوانم، موسیقی‎هایی که دوست دارم بشنوم و کارهایی که باید بنویسم: موسیقی‎ها را چند ده بار می‎شنوم، متن‎ها را هم‎چنان تصمیم دارم بخوانم و نوشتنی‎ها را ـ اگر برای پول باشد- بالاخره می‎نویسم و به مرور زمان دسکتاپ آن قدر شلوغ می‎شود که یک روز صبح فکر می‎کنم شاید علت این بی‎حوصلگی، شلختگی دسکتاپ است: همه چیز در جای خود بایگانی می‎شود: نوشتنی‎ها و شنفتنی‎ها به جای منظم و با ترتیب خودشان می‌رود. اما خواندنی‎ها، در فولدری در اعماق هارد، شلخته و رهاشده که سرکوفت پیشرفتم شود: هزار کار نکرده.

3ـ شلختگی را هیچ وقت دست کم نگیرید؛ قابلیت‎های ابزاری خوبی دارد، مثلا به عنوان یک مانیفست سیاسی. وقتی هنوز دانشجوی لیسانس بودم و مثل هر انسان دیگری در آن برهه از زندگی سودای تغییر جهان داشتم؛ شلختگی ناشی از نفرت تاریخی‌ام از در بازار گشتن برای لباس و بی‌حوصلگی و بی‎اعتنایی‎ام به همخوانی لباس‎هایم را، ابزار بازنمایی مرام سیاسی‌ام کردم. آن زمان‎ها مسئول امور فرهنگی دانشگاه (که با هم اختلاف نسل و اختلاف دیدگاه داشتیم) وقتی به من می‌رسید با خنده آمیخته به گوشه‌ای به پوششم می‌گفت: «تو را می‌بینم یاد دانشجوهای بعضی زمان‌ها می‌افتم» و من؟ بی‌شک در آن حال و هوا از تلمیح قیافه‎ام قند در دلم آب می‌شد. شلختگی در لباس را، دو، سه سال بعد کنار گذاشتم، وقتی فهمیدم در جهان کارهای مهم‎تری از تغییر جهان هست، مثلاً بی‎اعتنایی به جهان. دیر و پرهزینه فهمیدم، اما بالاخره فهمیدم که نباید برای شلختگی جهان دلواپس بود.

محمد منصوری بروجنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها