حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
2ـ شلختگی، زهر و پادزهر من است، وقتی حوصلهاش را نداری انجامش نده. دسکتاپم پر میشود از متنهایی که باید بخوانم، موسیقیهایی که دوست دارم بشنوم و کارهایی که باید بنویسم: موسیقیها را چند ده بار میشنوم، متنها را همچنان تصمیم دارم بخوانم و نوشتنیها را ـ اگر برای پول باشد- بالاخره مینویسم و به مرور زمان دسکتاپ آن قدر شلوغ میشود که یک روز صبح فکر میکنم شاید علت این بیحوصلگی، شلختگی دسکتاپ است: همه چیز در جای خود بایگانی میشود: نوشتنیها و شنفتنیها به جای منظم و با ترتیب خودشان میرود. اما خواندنیها، در فولدری در اعماق هارد، شلخته و رهاشده که سرکوفت پیشرفتم شود: هزار کار نکرده.
3ـ شلختگی را هیچ وقت دست کم نگیرید؛ قابلیتهای ابزاری خوبی دارد، مثلا به عنوان یک مانیفست سیاسی. وقتی هنوز دانشجوی لیسانس بودم و مثل هر انسان دیگری در آن برهه از زندگی سودای تغییر جهان داشتم؛ شلختگی ناشی از نفرت تاریخیام از در بازار گشتن برای لباس و بیحوصلگی و بیاعتناییام به همخوانی لباسهایم را، ابزار بازنمایی مرام سیاسیام کردم. آن زمانها مسئول امور فرهنگی دانشگاه (که با هم اختلاف نسل و اختلاف دیدگاه داشتیم) وقتی به من میرسید با خنده آمیخته به گوشهای به پوششم میگفت: «تو را میبینم یاد دانشجوهای بعضی زمانها میافتم» و من؟ بیشک در آن حال و هوا از تلمیح قیافهام قند در دلم آب میشد. شلختگی در لباس را، دو، سه سال بعد کنار گذاشتم، وقتی فهمیدم در جهان کارهای مهمتری از تغییر جهان هست، مثلاً بیاعتنایی به جهان. دیر و پرهزینه فهمیدم، اما بالاخره فهمیدم که نباید برای شلختگی جهان دلواپس بود.
محمد منصوری بروجنی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....