مجمع دیوانگان

شلختگی در آیینه نظریه

تازگی به یک کشف تازه در زیست فردی و اجتماعی خودم رسیده‌ام. میان یک شلوغی عظیم توی دفتر کار خودمان، به این نتیجه رسیدم که چقدر از مرتب کردن یک آشفتگی بزرگ لذت می‌برم. این ممکن است به نظر شما با ذات شلخته‌ای که دارم جور در نیاید.
کد خبر: ۷۵۲۴۶۰

ادامه کشفیات به همین موضوع اختصاص داشت.یعنی در واقع خودم هم از این موضوع تعجب کردم که چطور یک نفر می‌تواند آن‌قدر جمع اضداد باشد. از یک طرف عاشق نظم پنهان در بی‌نظمی شخصی‌اش باشد و از طرف دیگر، از فعل «سر و سامان دادن» لذت ببرد.در همین لحظه بود که این فرضیه مطرح شد که شاید چیزی در ناخودآگاهم می‌خواهد بی‌نظمی را به اوج خودش برساند تا بعد در لباس یک اصلاح‌کننده ظهور کند و به همه چیز سروسامان بدهد.

این سروسامان دادن به یک اتاق درهم و برهم، برای آدم شلخته، یک‌جور حس خوب دارد. آدم دلش خنک می‌شود. مثل وقتی که یک پازل به سرانجام می‌رسد. شاید شلختگی من، در واقع تکامل بشری من به عنوان یک رسول و منجی باشد. یا در حالت معمولی، از درست کردن لذت ببرد. هر چه شلخته‌تر، لذت‌بخش‌تر! شاید برای همین است که کتابخانه قدیمی‌ام را دور انداختم و در یک چرخش دکوراسیون، از تابستان امسال کتاب‌هایم را روی زمین چیدم.این پایان نظریه غیرقابل نقض من بود. ولی حقیقت این است که آخر هفته‌ها که با کوه لباس‌ها، کتاب‌ها، قوطی‌های کرم و لوسیون کف اتاقم مواجه می‌شوم، با خودم فکر می‌کنم، چرا هر چیزی را بعد از استفاده نمی‌برم بگذارم سر جای اولش. و از این‌که تمام هفته از این دستور ساده سرپیچی کرده‌ام، احساس تمرد از خویشتن خویش می‌کنم. به خودم قول می‌دهم از شنبه، دیگر تمرد نکنم. ولی جمعه شب که از پیاده‌روی و مهمانی برمی‌گردم، دوباره لباس‌هایم را می‌گذارم روی میز تحریر.

الناز اسکندی

مجمع اعترافات

چقدر این صفت شلخته به دیوانه‌ها می‌آید، اصلا دیوانه باشی و شلخته نباشی؟

دروغ گفتم، من در این مجمع دیوانه محسوب می‌شوم اما شلخته نیستم، نه‌تنها شلخته نیستم که مثل همه آدم‌ها وسواس‌های خاص خودم را دارم، دلم می‌خواهد خانه و زندگی‌ام همیشه برق بزند، تمیز کردن خانه به من آرامش زیادی می‌دهد، اصلا بشور و بساب (البته اگر به زور نباشد) حالم را خوب می‌کند.

البته حالا که می‌بینم این هم خودش به دیوانگی پهلو می‌زند، وسواس‌های دیوانگی!

اما اعتراف می‌کنم با همه این وسواس‌ها در دو جا بشدت شلخته هستم، به شکل بسیار عجیب و شرمنده‌کننده‌ای.

یکی کمد و قفسه‌های محل کارم و دیگری خودرو‌ام ، اغلب سعی می‌کنم جوری کمدم را باز کنم که در تیررس نگاه بقیه نباشد، کمد آقای ووپی در برابرش سر تعظیم فرود می‌آورد. هر کاری می‌کنم مرتب نمی‌شود، شاید هم نمی‌خواهم مرتب باشد.اما از خودرو‌ام چه بگویم که اسباب شرمساری است، چندی قبل آشنایی را در خیابان دیدم، تعارف کردم که برسانمش، او هم قبول کرد، بی‌اغراق چند دقیقه‌ای طول کشید تا وسایل روی صندلی کنارم را به صندلی عقب منتقل کنم. به خودم لعنت فرستادم بابت تعارفی که کردم، فکر می‌کنم نظرش کاملا در مورد من عوض شد.همین حالا وسط این اعترافات، هر چه به ذهنم فشار آوردم که کی خودرو‌ام روی آب و کارواش را به خود دیده، یادم نیامد، البته این موضوع یک قسمت قابل اعتنا هم دارد، هرگز زباله‌ای را به بیرون پرت نمی‌کنم حتی اگر زیرپایم، جایی برای ترمز و کلاچ نداشته باشد.با همه این حرف‌ها به نظرم که یکی از اعضای مجمع دیوانگان هستم، مرز بین شلختگی و وسواس اندازه یک مو باریک است.

مستوره برادران نصیری

تصویری دور از مظنونین همیشگی

من درباره شلختگی حرفی ندارم، اگر منظور نوع زندگی و رفتار آدم‌هایی است که با به‌هم‌ریختن همه چیز دیگران را به زحمت می‌اندازند... اما اگر شلختگی را مترادف با آشفتگی ظاهری بگیرید آنگاه حرف‌هایی برای گفتن هست. شلختگی الزاما در این معنای دوم، بی‌نظمی نیست، بلکه وضعی است که نظمش ناشناخته و پنهان است. به چنین وضعی به این دلیل شلخته یا آشفته می‌گویند که از جایگاه نظم‌ها و فکرهای مرسوم و عادی شده نمی‌توانند با آن احساس آشنایی کنند و مفهومش را بفهمند.

در فیلم مظنونین همیشگی ساخته برایان سینگر وقتی افسر کویان بازجوی وربال یا همان کایزر شوزه ترسناک و بی‌صورت، قاتل را رها و به خیال خودش با نظم کاذب ذهنی‌اش معمای کیستی کایزر شوزه را حل کرده، از همکارش خرده می‌گیرد که چقدر دفترش به‌هم‌ریخته است، همکار در پاسخ به او می‌گوید: آره، ولی در عین حال یک نظم و منطقی هم داره، اگر می‌خوای بدونی منطقش چیه، باید از دور تماشا کنی، آن‌وقت همه چی برات مفهوم پیدا می‌کنه... این جملات علاوه بر این‌که نظم باطنی اتاق یک کارآگاه را آشکار می‌کند (که کارش تعقیب داستان‌های آشفته جنایی است)، در عین حال آن مفهوم پنهان‌مانده‌ای را افشا می‌‌کند که در پس روایت انحرافی (شلخته) شوزه از خود وجود داشته و هویتش را پشت ظاهری فلج پنهان کرده است. شلختگی دارای مفهومی است که در تصاویر نزدیک و درشت دیدنی نیست، تصویر نزدیک همواره بخشی از تمام ماجراست که در عین نزدیکی از حقیقت دور است. اما تصاویر دور نشانگر زمینه و تمامیت چیزهاست. درست مثل تصویر درشت یک چشم در مقایسه با تصویر یک صورت کامل، اولی نامفهوم است، پر از خطوط ناشناخته که اگر بر بستر یک صورت به آن نگاه کنی، یا از مغزت استفاده کنی و صورت را حدس بزنی آنگاه زیبایی و عظمتش را خواهی فهمید. شلختگی و آشفته حالی را در خیلی از موارد اگر با ذهنی اسیر شده در ترس‌های روزمره ننگری، زیباست. گشت‌زدن، کشف‌کردن را به آدم‌ها می‌آموزاند و شلختگی گشتن و کشف را می‌طلبد. این وضع نوعی خلل است در تصاویر شسته رفته، اما دروغین، انحرافی در ترس از زشتی برای خلق یک زیبایی شجاعانه. شلختگی همچون موهایی افشان است که با حرکتی آزاد و وحشی حقیقت رویش را فارغ از شانه‌های هدایتگر افشا می‌کند. آدم‌ها در پس تمام این نظم‌ها، آشفته‌اند. همه میلی مبهم به برهم زدن بازی با همه قوانین دست و پاگیرش را دارند. آدم‌ها همه یک دیوانه آشفته دارند که مخفی مانده است.

علیرضا نراقی

تحلیل ریاضیاتی شلختگی

ریاضی بلدید؟ خب خدا را شکر. بلد نیستید؟ چشم پدر و مادرتان روشن، واقعا که! حالا ولی زیاد نگران نباشید، درست است این چیزی که می‌خواهم بگویم به ریاضی ربط دارد، اما اگر بلد نباشید هم مساله خاصی پیش نمی‌آید، جانم برای شما بگوید که هندسه‌خوانده‌ها (دست‌شان را بلند کنند من ببینم) ‌می‌دانند که مفهومی در هندسه هست به نام «فراکتال». فراکتال‌ها اشکال هندسی‌ای است که هر کدام از اجزای آنها را که بگیری، دقیقا مشابه شکل اولیه است. یعنی مثلا اگر شکل را به ده قسمت تقسیم کنی، هر کدام از آن ده شکل جدید، دقیقا مشابه شکل اولیه قبل از تقسیم شدن است. ولی من به این چیزهایش کاری ندارم، ویژگی‌اصلی فراکتال‌ها این است که بشدت نامنظم است اما بی‌نظمی آنها در همه مقیاس‌ها یکسان است. یعنی این‌که بی‌نظمی آنها از یک الگوی منظم تبعیت می‌کند. فراکتال‌ها در عین بی‌نظمی شدید در اجزا و جزئیات، از یک کلّیت فوق‌العاده منظم و هارمونیک برخوردار است.

واقعیتش این است که بی‌نظمی و شلختگی زندگی آدم‌هایی مثل ما روزنامه‌نگارها و دیگرانی مثل نویسنده‌ها و هنرمندها ( من و آرنولد و دکتر شریعتی را کجا می‌برید؟) یک همچه الگویی دارد. در عین حال که شلختگی و بی‌نظمی و چرک از سر و روی زندگی خیلی‌ از این آدم‌ها ـ و بعضا ریخت‌وقیافه‌شان ـ می‌بارد، برونداد ذهنی اغلب آنها چیزهای مرتب‌ومنظم و شسته‌رفته‌ای است.

مدیونید اگر فکر کنید دارم تنبلی و شلختگی و بی‌نظمی را تئوریزه می‌کنم. من فقط دارم یک زاویه دید متفاوت به شما می‌دهم تا با شلختگی این‌طور آدم‌ها مثل دیگران رفتار نکنید. گاهی این شلختگی ابزار کارشان است، بخشی از هویت حرفه‌ای و فکری‌شان است، جزئی از یک کلیت منظم است که در افکار آنها جلوه‌گر می‌شود. دست از سرشان بردارید لطفا. وادارشان نکنید به شست‌وشو و رُفت‌وروب. دارید به جنگ خلاقیت‌شان می‌روید، روند عادی زندگی‌شان را مختل می‌کنید، نکنید خب!

عباس رضایی ثمرین

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها