«بیگانه» قصه زوجی در آستانه بچهدارشدن را نشان میدهد که با ورود خواهر روانپریش زن، دستخوش موقعیتی عذابآور میشوند. «چند مترمکعب عشق» داستان دو دلداده را بازگو میکند که به دلیل نااستواری و تفاوت موقعیتشان راه دشوار و بعیدی برای رسیدن به هم پیش رو دارند. «فصل فراموشی فریبا» هم درباره زنی به نام فریباست که همسرش تصادف میکند و در بیمارستان بستری میشود. برای همین او مجبور است برای تامین هزینههای بیمارستان و امرار معاش با وانت قراضه شوهرش کار کند. «تراژدی» هم همانطور که از اسمش پیداست، موضوع و قصه تلخی را دستمایه روایت قرار میدهد؛ مردی از کارافتاده و ندار برای اینکه از شرمندگی خانوادهاش درآید، تصمیم میگیرد خودش را جلوی ماشینی مدل بالا بیندازد تا خانوادهاش با دریافت پول دیه بتوانند به زندگی آشفته خود سروسامانی بدهند.
گرچه همه این آثار در موضوع و سوژه و نوع روایت قصه از یکدیگر متمایز و متفاوت هستند و هرکدام ویژگیهای مثبت و خوبی در پرداخت دارند، اما وجه اشتراک همه آنها غیبت شادی و کمدی است. طوری که دل آدم از این همه قصه پرغصه میگیرد و به درد میآید. اندک فیلمهای باقیمانده اکران امسال هم در تلخی و سیاهی قصه دستکمی از این فیلمها ندارند.
متاسفانه سینمای ایران همواره برای کمدی ارج و قرب چندانی قائل نبوده و این مساله بخصوص در چند سال اخیر بیشتر نمود دارد و به چشم میآید. البته پرواضح است که منظور از سینمای کمدی، آن دسته از فیلمهای شایسته در مفهوم و جذاب در ساختار است که در تکتک لحظات ضمن تلاش برای دریافت خنده، به شعور و سلیقه تماشاگر احترام میگذارند.
فیلمهایی همچون «اجاره نشینها»، «مرد عوضی»، «همسر»، «سن پترزبورگ» و «ورود آقایان ممنوع» که واجد ویژگیهایی مثبت و غیرقابل انکاری هستند و سعی در رعایت و حفظ استانداردهای سینمای ناب کمدی دارند. اگرنه تعداد فیلمهای شبهکمدی و مبتذل در سینمای ایران رقم قابل توجهی دارد؛ آثاری که با کمترین ظرافتی ساخته میشوند و با انواع و اقسام لودگیها و نمکریزیهای بینمک سعی در خنده گرفتن به هر طریقی از تماشاگر دارند.
هرچند هنر بخشنامهای بخصوص در ایران هرگز جواب نمیدهد و راهگشا نبوده، اما مثل اینکه باید مسئولان سینمایی چارهای دستورالعملی برای تزریق فضاهای شاد و کمدی از نوع درستش به سینمای ایران بدهند و فیلمسازان علاقهمند و کاربلد را برای ساخت فیلمهای کمدی بسیج کنند. اهتمام و ارادهای که اگر از ظرفیتهای بالقوه موجود به فعل تبدیل شود، میتواند فضای نویدبخشی را به سینمای ایران و البته جامعه هدیه کند. گرچه ساخت فیلمهایی که بازتابدهنده مسائل، مشکلات و دغدغههای اساسی ملت است برای هر جامعهای ضروری به نظر میرسد، اما در کنار آن امید و سپیدی و خنده و ساخت فیلمهای جذاب کمدی نیز نباید فراموش شود.
خبر چندی پیشِ بستری شدن کمدین محبوب کشور، اکبر عبدی در بیمارستان که خوشبختانه با سلامت و ترخیص او به پایان رسید، از نگاهی تمثیلی و کنایی نشانه بستری شدن و حتی به کما رفتن کمدی و شادی اصیل و ماندگار در سینمای ایران هم است. فیلمهای دیدنی ای که زمانی عبدی و علیرضا خمسه و چند کمدین دیگر در آنها نقشآفرینی میکردند، اما امروز به دلیل فقدان آن کمدی فاخر و ارزشمند همین بازیگران را بناچار باید در فیلمهایی از جنس دیگر ببینیم.
پس بیایید بجز آرزوی تندرستی برای کمدینهای بزرگ و محبوبی چون عبدی، برای شفای عاجل سینمای کمدی ایران هم دعا کنیم تا باز هم لبان مردم به خندههایی از ته دل وا شود. خندههایی که طنینش در همه فصول سال شنیده شود و در هیچ کدام از زمانهای اکران شاهد غیبت کمدی نباشیم.
علی رستگار / گروه فرهنگ و هنر