حال در این شرایط هر چقدر نوع کار فرد ناراضی، از حساسیت بیشتری برخوردار باشد، به همان نسبت هم اثرات منفی کمکاری او، خودش را در سطح بزرگتر و وسیعتری نشان میدهد. مثلا کافی است پزشکی از درآمدش ناراضی باشد، در آن صورت اگر این پزشک که مسئولیت حساسی به عهده گرفته بخواهد کمکاری کند، تاوان کمکاریاش میتواند حتی به مرگ بیمار هم منجر شود.
وقتی درآمد یک پزشک عمومی یا یک پرستار، با درآمدهای میلیونی پزشکان متخصص و شناخته شده، قابل مقایسه نباشد، آن وقت است که باید نگران تاثیر نارضایتی این پزشکان بر نحوه درمان بیماران بود.
چندی پیش هم وزیر بهداشت به مهر عنوان کرد که حقوق پزشک عمومی ماهانه بین یک میلیون و 200 تا یک میلیون و 600 هزار تومان است. حال اگر همین گفته وزیر را در برابر درآمدهای بالای برخی پزشکان متخصص بگذاریم، براحتی به پاسخ این پرسش میرسیم که چرا هماکنون حداقل 12 هزار پزشک عمومی به دلیل همین تبعیضها، به طور کلی قید طبابت را زدهاند.
اما اگر از منظر دیگری هم به حرفهای حسن هاشمی نگاه کنیم، واقعیت این است که نه اغلب پزشکان زیر خط فقرند و نه بیشتر آنها پولدار هستند. یعنی جدای از آنکه اختلاف درآمد شدید بین گروههای مختلف پزشکی، سلامت بیماران را تهدید میکند، اما واقعیت این است که اولا درآمدهای اعلام شده از سوی وزیر، شرح حال همه پزشکان نیست و دوم اینکه حتی همین حقوقهایی هم که وزیر اعلام کرده، از متوسط درآمد بسیاری از اقشار جامعه بالاتر است.
به بیان دیگر، اگر میخواهیم مشکلات پزشکان حل شود، نباید با نگاه تخریب پزشکان پولدار یا مظلوم نشان دادن وضع پزشکان عمومی وارد شویم، بلکه سیاست درست این است که به مسائل پزشکان واقعبینانهتر نگاه کنیم؛ طوری که هم بپذیریم درآمد آنها از بسیاری از شاغلان جامعه بالاتر است و هم بپذیریم حداقل برای ارتقای سلامت بیماران هم که شده، رضایت نسبی پزشکان کمدرآمد را جلب کرده و اختلاف درآمد زیاد بین پزشکان را کاهش دهیم.
از سوی دیگر، نباید از خاطر برد که هماکنون درآمد پزشکان ایرانی به نسبت درآمد دیگر پزشکان منطقه خاورمیانه، نسبتا بالاست، اما بحث اصلی اینجاست که این درآمد بالا شامل همه پزشکان ایرانی نمیشود و به همین سبب است که میگوییم باید برای برقراری عدالت هم که شده، نظام دستمزد عادلانهتری در بین جامعه پزشکی برقرار شود.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)