بداههنوازی و بداههخوانی اوج موسیقی ایرانی است که میتوان آن را غایت موسیقی مشرق زمین دانست. بداههنوازی یعنی زایش در لحظه و اگر خواننده و نوازنده بتواند آنیت خویش و آموزههای خویش را در بداههنوازی پیاده کند و حس موسیقایی را به شنونده انتقال دهد، اوج هنر خویش را عرضه کرده است. هنر بداهه آن نیست که از این گوشه به آن گوشه و از این دستگاه به آن دستگاه نغمه سر دهیم و هر جا به طور اتفاقی متوقف شدیم بگوییم مقصدمان از قبل همین جا بود! نوازنده شرقی نغمات و الحان دیار خود را، سالها در سینه میپروراند و پس از مدتها ممارست و ریاضت عاشقوار، جانمایه و جوهره آن را متجلی میسازد، درست به مانند آن صدفی که عاشقانه مروارید میپروراند.
نیست دل را چو شکست انجمن عافیتی
صدف گوهر ما سینه صد چاک خود است (بیدل دهلوی)
استاد حسین علیزاده آهنگساز و نوازنده نامآشنای موسیقی ایرانی هفته گذشته پس از گذشت یک دهه سکون موسیقایی بداهه، آلبوم «تربت» را روانه بازار کرده است که محصول دو نوازی تار به همراه تنبک پژمان حداد ضبط شده در اجراهای کنسرتش در شهرهای مشهد و تربت حیدریه است.
عشق پایه هنر است، بهترین آثار هنرمند زمانی ساخته میشود که عاشق بوده است. علیزاده همیشه به محوریت عشق در موسیقی معتقد بوده و ارزش کارش در یک نگاه کلی و فراگیر به نگرش عاشقانه او به مقوله موسیقی و عدم تکرار دیگران بوده است. ارائه هوشمندانه این بداههنوازی از طرف او جای تامل دارد؛ علیزاده که همیشه در جستجوی راههای دیگری بوده که دیگران نرفتهاند، استعداد خود را محدود نکرده و در جستجوی راههای تازهتر بوده است و از ساز بهعنوان یک ابزار برای بیان تفکرات و احساساتش استفاده کرده است. وی که در اجرای موسیقی ایرانی نوآوریهایی هم دارد، مانند ابداع مقام داد و بیداد، به انتخاب بداههنوازی تار به همراه تنبک در دو دستگاه با حال و هوای مختلف که بیشتر به مبنای موسیقی ردیفی پرداخته و برخلاف برخی از آثار پیشینش همچون ماه و مه و آن و آن به دنبال فضاهای انتزاعی کمتری بوده؛ هرچند از دستان او همیشه میتوان فضایی انتزاعی را بر پردههای ساز شنید.
این آلبوم دو قسمت را شامل میشود، سهگاه و راست پنجگاه که تنها در گاه مشترکند، گاه مفهومی مستقل دارد و میتوان آن را لحظه، دم، وقت، محل، مرحله، نوبت یا موقع معنی کرد. قسمت نخست این آلبوم مربوط به بداههنوازی در دستگاه سهگاه است که دستگاهی محسوب میشود که دارای بستری برای حالت غم و اندوه (بخصوص در آواز) است که در یک دگردیسی به امیدواری میرسد. برای مثال میتوان به گوشه مخالف که از گوشههای پرشکوه این دستگاه است، اشاره کرد. سهگاه به تعبیری سپیدهدم است، پایان شب، آغاز روشنایی یا آغاز زندگی که آن هم عشق است. (مقام عشق در هفت وادی عرفان) و قسمت دوم اثر مربوط به بداهه نوازی در دستگاه راست پنجگاه که بسیار شبیه ماهور است و قابلیت پردهگردانی به دستگاهای دیگر را نیز دارد و به تعبیری راست پنجگاه پایان روز است و فرو شدن خورشید و خزان زندگی و سرگشتگی است. (مقام حیرت)
حسین علیزاده استاد فضاسازی در بداههنوازی با امضای (نشان) خود است که در بداههنوازیهایش با تار، سهتار، شورانگیز بوفور دیده میشود و باید به این انتخاب و تصویرگری شاعرانه وی که همیشه همراه و همنوا با مردمش بوده آفرین گفت که تصویرساز زندگی در یک روز از آغاز سپیده تا غروب خورشید بوده است. وقتی که به زخمههای عاشقانه تار و ضربههای هماهنگ و اصولی بر پوست تنبک که خود به تنهایی دارای استقلال و در خدمت زخمههای علیزاده بر سیمهای تار است در ابتدای کار گوش میدهی نوید یک اثر موسیقایی زیبا را میدهد و میگوید:
از واقعهای تو را خبر خواهم کرد
و آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد (شیخ ابوسعید)
دو حرفی که علیزاده در دو قسمت تصویرگر آن بوده؛ در قسمت سهگاه علیزاده با گردش در پردههای سهگاه و اشاره به گوشههای مختلف مانند زنگ شتر، زابل، مخالف، مغلوب و گوشههای دیگر که هر از گاهی با قطعات ضربی با همراهی تنبک همراه میشود، شوری به اجرا میدهد و گاه، گویی خود نیز بیش از ساز کوبهای خواهان این شوق و شور است که در ضربی نغمه مغلوب میتوان ضربه مضراب علیزاده را نیز بر چوب تار احساس کرد که به نوعی خود را همراه ساز کوبهای میکند یا در گوشه مخالف نوع نوازندگی شیرین علیزاده گویی تشنه یک آواز زیباست و خاطره آواز مخالف شجریان در آلبوم رسوای دل را در شنونده زنده میکند (به هر راهی که دانستم فرو رفتم به کوی تو / کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمیدانم) در قسمت راست پنجگاه نیز همانند قسمت نخست با گردش در گوشهها شروع میشود که نوع زخمههای علیزاده در همان ابتدا یادآور کنسرت فریاد به همراه کلهر و شجریان است که به قطعه ضربی راست پنجگاه میرسد و پس از گردش در عشاق و نیریز و گوشههای دیگر با یک قطعه چهار مضراب کار را به سرانجام میرساند. مضرابهای جاندار و محکم علیزاده و ریتم بسیار پرافت و خیز و پرتلاطم، هماهنگی منحصربهفرد و تحسینبرانگیز با تنبک و هارمونی مطلقا ایرانی ازجمله شاخصههای این دونوازی است، برداشت از ملودیهای موسیقی دستگاهی ایرانی و توجه به شاخصههای موسیقی ازجمله خلق در لحظه که مهمترین عنصر موسیقی مشرق زمین است همه و همه عواملی است در تائید و ارزنده و ممتاز بودن این اثر که بخوبی نشان میدهد که موسیقی ما هنوز ظرفیت خلاقیت و زایش نو بر پایه سنت را دارد.
حمید فرید / کارشناس موسیقی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)