حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
هنرپیشگانی را داریم که انواع و اقسام فیلم و سریال را در کارنامه حرفهای خود دارند، اما مخاطب هرچه تلاش میکند و به حافظه خود رجوع میکند، حتی نمیتواند یک نقش ماندگار و خاطرهانگیز را از او به یاد بیاورد، از فرط نقشآفرینیهای ملالآور در قالب شخصیتهای تکراری و تخت. و البته بازیگرانی هم هستند که شاید حضورشان مقابل دوربین به تعداد انگشتان دو دست هم نرسد که حتی یک دست، اما تا اسمشان به گوش بیننده میخورد، سریع با یادآوری نقشی ماندگار جلوی چشمان او زنده میشوند.
یکی از این بازیگران کمکار و البته ماندگار، بیتردید علیاکبر سلطانعلی است. نقشهایش را به یاد بیاورید؛ رستم «مختارنامه»، مالک «یلدا» و این آخری، آقامصطفی در «پردهنشین» و همین، خلاص. هر سه شخصیت هم در ظاهر ساده اما پیچیده و چند لایه، چه رستم، غلام شمر بن ذیالجوشن در سریال مختارنامه که برعکس ظاهرسازیهای اولیهاش و با وجود دلخوریهای عقدهمانندش از ارباب در نهایت او را نفروخت و چه کرد با غلام و فرستاده مختار، زربی، در راه؛ چه مالک در سریال یلدا که خدمتکار مهربان یک تعزیهخوان پیشکسوت بود که پس از مرگش حلقه واسطی شد که میخواست فرزندان و دوستان آن مرحوم را با گذشته اصیلشان آشنا سازد (صحنه تعزیهخوانیاش در نقش حضرت عباس(ع) را در زیرزمین خانه ارباب به یاد بیاورید) و چه آقامصطفی در مجموعه پردهنشین که متولی یک امامزاده است و قبرکن در ظاهر، در باطن اما یک اهل دل و فیلسوفی تمامعیار که در پس حرفهای بظاهر سادهاش، حکمت و فلسفه موج میزند و در نهایت خانهاش هم میشود مامن و منزلگاه روحانی اول شهر.
بینندگان پیگیر مجموعههای تلویزیونی شاید حتی اسم او را درست به خاطر نداشته باشند، اما تا میبینندش سریع به یاد میآورند نقشآفرینیهای هنرمندانه علیاکبر سلطانعلی را دستکم در قالب شخصیت رستم سریال مختارنامه یا آقا مصطفی در پردهنشین. و این همان چربیدن کیفیت بر کمیت است بیگمان؛ امتیازی که البته به یک تیغ دو لبه میماند که وجه منفیاش، قرار گرفتن یک بازیگر در زیر سایه یکی از شاهنقشهایش برای همیشه است.
محسن محمدی / گروه رادیو و تلویزیون
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....