گروگانگیران خشن این پرونده، پسر 8 ساله را زنده‌ به گور کردند

قتل تلخ گروگان 8 ‌ساله

سال 88، رئیس‌ پلیس آگاهی یکی از شهرهای ساحلی جنوب کشور بودم و طی چند ماه فعالیتم هیچ اتفاق خاصی در این شهر رخ نداده بود. عصر پانزدهم دی‌ماه مردی هراسان به اداره آمد و ادعا کرد که پسر هشت ساله‌اش بنام «سلیمان» به ‌طرز مرموزی ناپدید شده است. به تیمی ماموریت دادم تا تجسس‌هایشان را برای یافتن پسربچه آغاز کنند.
کد خبر: ۷۵۲۰۰۵
از مرد نگران خواستم ماجرا را از ابتدا تا انتها تعریف کند و او به من گفت که صبح امروز پسرش در کوچه در حال بازی بوده و هنگام ناهار همسرش رفته تا وی را صدا کند، اما متوجه شده او همراه همبازی‌هایش در کوچه نیست و هرقدر به دنبالش گشته نتوانسته پسرش را پیدا کند.

هنوز چند ‌ساعتی از آغاز تحقیقات نگذشته بود که پدر سلیمان دوباره به اداره آمد و ادعا کرد که مرد غریبه‌ای به خانه‌اش زنگ زده و گفته پسرش را گروگان گرفته و در برابر گرفتن 200 میلیون ‌تومان حاضر است بچه را آزاد کند و برای این کار فقط 24 ساعت وقت داده است.

با ادعاهای این مرد پرونده وضع پیچیده‌تری به خود گرفت. از همکارانم خواستم تا شماره تلفنی را که به خانه پسر‌بچه ربوده ‌شده زنگ زده ردیابی کنند و با گذشت یک ‌ساعت فهمیدیم خط متعلق به زنی به نام سکینه است.

همچنان که به‌دنبال سرنخی از آدم‌ربایان بودیم، تماس دیگری با خانواده پسر‌بچه گرفته شد و یکی از گروگانگیران با تهدید پدر سلیمان از او خواست تا پول را صبح روز بعد در جایی که اعلام می‌کند، تحویل دهد وگرنه پسرش را خواهند کشت و سپس صدای گریه پسرک آن ‌سوی خط شنیده شد.

پدر و مادر سلیمان که با شنیدن صدای پسرشان بسیار پریشان شده بودند، نمی‌دانستند چگونه 200 میلیون‌ تومان را تا روز بعد تهیه کنند و با التماس از ما خواستند تا همه توانمان را برای رهایی فرزندشان به کار ببندیم.

با ردیابی تلفن همراه متوجه شدیم که خانه سکینه در یکی از محلات حاشیه‌ای و جرم‌خیز شهر است و باتوجه به این‌که احتمال می‌دادیم برای دستگیری او در آن منطقه دچار مشکل شویم با طراحی نقشه‌ای زیرکانه با زن جوان تماس گرفتیم و از وی خواستیم تا برای گرفتن جایزه سیمکارت اعتباری‌اش به شرکت پست مراجعه کند. پس از دو ساعت آن زن به شرکت پست آمد و همانجا بازداشتش کردیم و سریع او را مورد بازجویی قرار دادیم.

زن بشدت ترسیده بود و ادعا می‌کرد سیمکارت را به مرد جوانی به نام «قادر» فروخته که با راهنمایی وی این مرد نیز دستگیر شد و در بازجویی گفت سیمکارت را به دوست قدیمی‌اش بنام «احمد» هدیه داده است.

باتوجه به حساسیت ماجرا و در ‌خطر ‌بودن جان پسر‌بچه سریع این جوان را در روستایی دستگیر کردیم. او در بازجویی‌ها گفت سیمکارت را به ‌صورت قرضی به دوستش «نجف» داده و دیروز هم با او بوده و قادر شماره‌ای را گرفته و از او خواسته تا مثل بچه‌ها گریه کند، وقتی این کار را انجام داده از دوستش پرسیده که منظورش از این کار چه بوده که او نیز جواب داده، قصد داشته کسی را اذیت کند و موضوع مهمی نبوده است.

هنوز 48 ساعت از شروع کودک‌ربایی نگذشته بود و باتوجه به حساسیت ماجرا برای یافتن ردی از گروگانگیران از چند تیم دیگر نیز کمک گرفتیم و با استفاده از سرنخ‌هایی که به‌ دست آورده بودیم موفق به دستگیری دو مرد به‌نام‌های علی و نجف شدیم.

این دو جوان مرموز ادعا می‌کردند کسی را ندزدیده‌اند، ولی وقتی با سرنخ‌هایمان روبه‌رو شدند و دریافتند که از راز سیاهشان باخبر هستیم در بازجویی‌ها گفتند به دلیل این‌که جایی برای نگهداری پسر‌بچه نداشته‌اند، او را به درختی در جنگل و نزدیکی ساحل بسته‌اند.

با این اعترافات همراه با بازپرس پرونده به جستجوی شبانه دست زدیم و شعاع منطقه‌ای به بزرگی پنج کیلومتر‌مربع را تحت تجسس قرار‌دادیم، ولی هیچ نشانه‌ای از پسرک نیافتیم. تحقیقات نشان می‌داد آدم‌ربایان دروغ می‌گویند و با ادعاهای دروغین قصد گمراه ‌کردن ما را دارند.

گذشت هر دقیقه برای خانواده سلیمان، ما و بازپرس بسیار مهم بود و نگران بودیم تا اتفاق تلخی برای پسربچه نیفتد و او را از مرگ نجات دهیم، هوا سرد بود و از سویی احتمال داشت حیوانات وحشی پسرک را از پا درآورند.

مردان تبهکار را دوباره تحت بازجویی فنی قرار داده و این‌بار ادعا کردند که وقتی از دریافت پول ناامید شده‌اند، به دلیل این‌که تحت ردیابی قرار نگیرند، سلیمان را در نزدیکی جنگل زنده ‌به ‌گور کرده‌اند.

ادعاهای این دو مرد در مقابل بازپرس بسیار هولناک بود. کسی باور نمی‌کرد پسر‌بچه با سرنوشت تلخی روبه‌رو شده باشد، بنابراین همراه با تیم‌هایی از آتش‌ نشانی سریع خود را به جایی که آنان گفته بودند، رساندیم. خاک‌ها را کنار زدیم و با جسد غرق در خون سلیمان که زمان زیادی از مرگش گذشته بود، روبه‌رو شدیم. صحنه خیلی تکان‌دهنده بود و نمی‌دانستیم چطور این خبر را به پدر پسر‌بچه بدهیم.

سلیمان‌ کوچولو با چند ضربه چاقو به قتل رسیده بود و بررسی‌های پزشکی قانونی نشان می‌داد، او ابتدا بشدت مجروح شده و سپس به ‌دلیل کمبود اکسیژن و خفگی به قتل رسیده است.

بازپرس دستور انتقال جسد پسربچه را به پزشکی قانونی داد و از ما خواست تا از دو مرد بی‌رحم بازجویی و عامل اصلی جنایت را شناسایی کنیم.

عاملان جنایت که خود می‌دانستند دست به‌چه کاری زده‌اند، لب به اعتراف گشودند و پرده از جزئیات قتل پسربچه برداشتند.

نجف اعتراف کرد چاقو را او به سلیمان زده است و در ادامه گفت ناامید بودند و می‌ترسیدند هر لحظه پلیس آنها را دستگیر کند، به همین علت تصمیم گرفته بودند از شر پسر‌بچه راحت شوند، بنابراین چاله‌ای کنده و او را درون آن انداخته و رویش خاک ریخته بودند. وقتی قصد داشتند آنجا را ترک کنند، صدای سلیمان را شنیده‌اند که کمک می‌خواسته، به همین دلیل با چاقوی بلندی چند ضربه روی خاک زده و پسر‌بچه را مجروح کردند.

با اعترافات این دو جوان بی‌رحم چند روز بعد با بازسازی صحنه جنایت و تکمیل تحقیقات، پرونده را در اختیار بازپرس جنایی قرار دادیم. دو جوان نیز با صدور کیفر‌خواست روانه زندان شدند.

در این پرونده همراه سرگرد کامران راستی و استوار خلیل علیزاده به صورت ویژه تحقیق کردیم. این پرونده برای ما بسیار مهم بود، زیرا جان یک پسربچه در میان بود و رسیدگی به آن به صورت ویژه و با حساسیت بالایی صورت گرفت و در کمترین زمان گروگانگیران شناسایی شدند، ولی متاسفانه آنان دست به قتلی زدند که کسی فکرش را هم نمی‌کرد.

ما موفق شدیم در 48 ساعت همه‌ چیز را کشف کنیم، ولی متاسفانه تلاشمان برای نجات سلیمان بی‌نتیجه ماند و تنها عاملان جنایت دستگیر شدند و بسزای عملشان نیز رسیدند.

براساس خاطره‌ای از سرهنگ امینی

تنظیم‌کننده: مهدی دبیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها