هنوز هم شبها که دور هم مینشینند به نیت شبنشینی در این شبهای طولانی و یکپارچه قطب، شبهای شش ماهه، باز از پدربزرگ میخواهند که خاطرات کودکیاش را بگوید و پدربزرگ با آن صدای مهربان پاسخ دهد که باشه فرزندم و شروع کند به تعریف یکی از خاطرات دوران کودکیاش؛ از ماهیگیری، از شکار فوک، از نحوه ساختن خانه قطبی یا همان ایگلو با ملاط یخ، از چگونگی درست کردن قایق با پوست گوزن، از کاربرد استخوان ستون فقرات ماهی به نیابت از سوزن برای دوخت و دوز، از بازوهای پرقدرت پدرش، از مهربانیهای مادرش و در تمام این مدت توکتو با آن چشمهای ریز و تنگش در آغوش پدر نشسته و گوش و دل به خاطرات پدربزرگ بسپارد.
و صدای پدربزرگ سخت گرم، آنقدر گرم که دیدن مستند اسکیموها حتی در سرمای زمستان هم کیف میداد، خاصه آنکه چراغ والوری هم نزدیکت بود و کتری و قوریای چای هم بر رویش تا راه به راه برای خودت چای بریزی و کیف دنیا را ببری. صدای ماندگار مرحوم «پرویز نارنجیها» هم عجیب خوش نشسته بود روی شخصیت پدربزرگ، که استاد و متخصص گفتن نقش پیرمردان مهربان و باابهت بود آن مرحوم، اسناد دیگرش، آقای پربونی انیمیشن بچههای مدرسه والت، استاد بزرگ کارتون ایکیو سان، گروهبان گارسیای سریال زورو و گوینده متن پلنگ صورتی. یادتان آمد؟ گرمای صدای مرحوم نارنجیها بر سرمای قطب میچربید، بر آن حجم از برف و یخ.
از مستند اسکیموها هیچ اطلاعی بیشتری در دست نیست، الا اینکه ساخته کشور ژاپن است؛ به چه سالی و به دست چه کسی یا کسانی هم مشخص نیست. شگفتا که این مستند حتی میان نوستالژیبازهای حرفهای دهه پنجاه و شصتی هم مهجور مانده و مغفول. کمتر نشانی از آن در فضای مجازی موجود است، حتی در حد یک عکس. ای کاش تلویزیون این مستند را یکبار دیگر پخش میکرد. به طور قطع اینبار با دقتتر تماشا خواهیم کرد و بیشتر دل به حرفهای پدربزرگ توکتو خواهیم داد.
این روزها همه یادگارهای دوران کودکی زیبا و جذاب شده است، همه تلنگری است برای دمی فارغ شدن از روزمرگیها و دل و ذهن را به ایام خوش گذشته سپردن. ضمن آنکه دیدن چنین مستند آموزندهای که هدفش تشریح و تبیین زندگی اقوام مختلف است برای کودکان امروزی هم میتواند جذاب باشد.
محسن محمدی / گروه رادیو و تلویزیون