ضد قهرمان

بزرگ کردن کودک درون

یکی از مشکلات عمده آدمیان حرف زدن است. زیاد حرف زدن آدم را خرفت می‌کند، دقت و شفافیت را از کلمات می‌گیرد، تفاوتی هم در شغل، موقعیت و طبقه نیست. می‌شود دانشگاهی بود و با پرحرفی حرف‌های غلط زد یا حرف‌هایی را در محفلی زد که به دست دیگران از معنا تهی و به غلط مدام تکرار شود. آن‌قدر که دیگر کسی موقع استفاده از آن کلمه معنای درست را نداند و کلمه‌ای را در معنایی نادرست به کار برد.
کد خبر: ۷۴۰۵۸۷

مثلا وقتی می‌گویند «کودک درون» و ندانند چه می‌گویند و چه در ذهن می‌پرورانند. بله همین کودک درون که بسیار از آن می‌گویند، دیگر معنای روشنی ندارد، اما همه توصیه می‌کنند آدم‌ها کودک درون را زنده نگه دارند و به آن اجازه فعالیت بدهند، اما وقتی از همان‌هایی که چنین توصیه‌ای می‌کنند می‌خواهی معنای این اصطلاح را در چند جمله توضیح بدهند، در می‌مانند و توان جلوتر رفتن از یکی دو جمله، آن هم مبهم را ندارند.

واقعیت این است که این معنای مبهم و استفاده غلط، اصطلاح مورد بحث را به یک مخفیگاه برای آدم‌های ترسو تبدیل کرده است. نقطه‌ای که در آن نابالغ بودن را وجهی مثبت و ارزشمند بخشیده است و ضدارزشی را به عنوان ارزش معرفی می‌کند.

اطمینان به تمایلات و احساسات، بیان آنها بدون پیچیدگی، خودسانسوری و حذف آنچه به شکلی دسته اول و حقیقی در جان و ذهن آدمی می‌گذرد، با الزامات اجتماعی و منافع کوتاه‌مدت، احتمالا غایت آن چیزی بوده که مخترعین اصطلاح کودک درون در نظر داشته‌اند.

چنین هدفی بیش از نیاز به یک ذهن بچگانه، ناخودآگاه که کارتون دوست دارد و از فانتزی لذت می‌برد، انسانی پخته، خودآگاه و بالغ می‌طلبد، کسی که می‌تواند در برابر عواطف، عقلانیت و محافظه‌کاری‌های ساختگی مقاومت کند و آنها را به نفع عواطف ناب خود کنار بزند. پس شناخت، قدرت و شکستن منطق‌های جعلی با منطقی اصیل و ناب، نیاز مهمی برای تبلور آن چیزی است که به آن کودک درون می‌گویند.

سهراب شکیب

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها