تنها معیار مشخص برای این تمایزها و تشابههای معنایی، شعرها، حکایتها، گفتوگوها، گفتارهای شفاهی و ادبیات عامه ما بوده است. گاهی واژهای با معنی حقیقی خود،کاربرد چندگانهای را در کلام شاعری مییابد ، معنی خود را پنهان میدارد، معنی آفرین میشود، آرایهها و فنون و صنایع ادبی رخ مینمایند و شعر و سخن را در پردهای از راز و رمز و زیبایی نگاه میدارند. راز پیدایی و شناختن اینگونه تفاوتها و تمایزهای معنایی را فقط میتوان در زبان به معنی اصل آن و رفتار شاعرانه آن با واژهها یافت. یکی از اینگونه واژهها که در زبان فارسی از خصلت چند معنایی برخوردار بوده، واژه باد است.
باد یکی از چهار عنصر حیاتی و هوایی است که این روزها و همزمان با فصل زمستان بسیاری از کلانشهرها را از آفت آلودگی میزداید.
باد در مفهوم آسمانیاش پدیدآورنده گردباد، موج و توفان و تلاطم دریاهاست. باد نیروی بارآوری دارد و گیاهان و درختها را گردافشانی میکند. شاعران ما از این همدمی و همراهی سخنها گفتهاند:
فردوسی: «ز خورشید و زآب و از باد و خاک/ نگردد تبه، نام و گفتار پاک»
نظامی: «ای باد صبا به صبح برخیز/ در دامن زلف لیلی آویز»
خاقانی: «ای باد! بوی یوسف دلها به ما رسان/ یک نوبر از نهال دل ما به ما رسان»
سعدی: «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تاتو نانی به کف آری و به غفلت نخوری»
حافظ: «خون شد دلم به یاد تو هر گه که در چمن/ بند قبای غنچه گل میگشاد، باد»
هنگامی که شاعران کهن ما واژه باد را در معنی مجازیاش به کار بردهاند، در واقع به معنی «تند» و «به شتاب بسیار» نظر داشتهاند و نوعی همانندی در دال و مدلول سخن آنها دریافت میشود؛ فردوسی: «فرستاده آمد چو باد دمان/ بر زال روشندل و شادمان» همین شاعر در بیتی دیگر: «خروشان از آن جایگه بازگشت/ تو گفتی که با باد همباز گشت».
اما وقتی آرایه کنایه پیش میآید، قلمرو و معنی گستردهتر شده و بافت جملههای شعری، ما را از ویژگیهای معنایی دیگری آگاه میکند و باد کنایه از نخوت، غرور و خودبینی میشود.
فردوسی: «سپاه انجمن کرد و جوشن بداد/ دلش پر ز رزم و سرش پر ز باد»
و در بیتی دیگر معنی درخشانتر میشود: «چو سهراب باز آمد او را بدید/ ز باد جوانی دلش بردمید»
ناصر خسرو قبادیانی: «نکوهش مکن چرخ نیلوفری را/ برون کن ز سر باد خیره سری را»
نظامی گنجهای: «چند حدیث فلک و یاد او/ خاک تهی بر سر پر باد او»
سنایی غزنوی: «باد بیرون کن زسر تا جمع گردی بهر آنک/ خاک را جز باد نتواند پریشان داشتن»
محمد بلخی: «عاقل از سر بنهد این مستی و باد/ چون شنید انجام فرعونان و عاد»
سعدی شیرازی: «نشاید بنی آدم خاکزاد/ که در سر کند کبر و تندی و باد»
حافظ شیرازی: «باده درده، چند از این باد غرور/ خاک بر سر نفس بدفرجام را»
هنگامی واژه باد درون متنی میشود، بر معنی اجزای دیگر جمله تاثیر میگذارد و شاعر، آن را در تعریف و تعبیری ویژه دریافت متن شعرش به کار میبرد:
عطار نیشابوری: «ماندهای بر بام این دم، بیخبر/ باش تا بادت برون آید زسر»
صائب تبریزی: «تا در سراست باد تعین، حباب را / پیوسته است گرچه به دریا، تمام نیست»
صائب در جایی دیگر عبارت «باد در سر» را کنایه از «مغرور بودن» و واژههای «دماغ» و «کلاه» را در همنشینی با «حباب»، این گونه به کار برده است:
«زبان لاف بریده است در قلمرو معنی/ حباب قلزم ما، باد در کلاه ندارد»
هنگامی حرکت اندیشه یک شاعر از یک معنی عینی و قالب لمس (ذات) آغاز میشود و به معنی انتزاعی (ذهنی) میرسد، ارزش واژهها در پیوند با معنیهای ناهمتا تغییر میکند و در این حرکت زبانشناسانه، حوزه معنایی دیگری آفریده میشود و نمادها رخ مینمایند:
سعدی شیرازی: «جهان آفرین بر تو رحمت کناد/ دگر هر چه گویم فسون است و باد»
حافظ شیرازی: «به کام تانرساند مرا لبش چون نای/ نصیحت همه عالم به گوش من باد است»
اما محمد بلخی، واژه باد را نماد «خواست و مدد الهی» دانسته است:
«بر مثال موجها، اعدادشان/ در عدد آورده باشد، بادشان»
همانگونه که میبینیم با پیوستن «نماد» به مجموعه واژهها، معنیها هم گسترش مییابد.
آشکار است که هر چه همنشینی واژهها و بسامد ترکیبی آنها در جملهها بیشتر باشد، تنوع و تکثر معنی و مفهوم و مصداقها بیشتر، گستردهتر و متفاوتتر خواهد بود:
نظامی گنجهای: «با همه چون خاک زمین، پست باش/ و زهمه چون باد، تهیدست باش»
عطار نیشابوری: «اگر دستم دهد آن آب، رستم/ وگرنه همچنین بادی به دستم»
اوحدی مراغهای: «شوریده دلانیم، نه هشیار و نه مست/ سرگشته و پای بسته و باد به دست»
حافظ شیرازی: «عنقا شکار کس نشود، دام بازچین/ که اینجا، همیشه باد به دست است دام را»
صائب تبریزی: «به باد دست، کلید خزانه را مسپار/ مده به دست صبا، زلف عنبرافشان را»
باز از همین شاعر میشنویم: «باددستان را کریمان دستگیری میکنند/ ابر دایم از لب دریا، توانگر بازگشت»
که ترکیب «باد در دست» در بیتهای بالا بیانگر نوعی هنجارشکنی معنایی و عملکرد متفاوت نشانههای زبانی در کلام شاعرانه بوده و به معنی «تهیدست و بیچیز و مفلس» به کار برده شده است. همه این تغییرات معنایی در جهت زیبا کردن سخن و تجلی آرایههای کلامی و تاثیر آنها در ذهن و ضمیر و اراده جامعه انسانی صورت گرفته است. وقتی ابوالقاسم فردوسی با اضافه کردن پسوند «بان» به واژه باد اینگونه کلام خود را اثرگذار کرده است: «سخن، لنگر و بادبانش، خرد/ به دریا خردمند، چون بگذرد» اهمیت ترکیبسازی معنایی برای ما روشنتر میشود:
محمد بلخی (مولوی): «آتش است این بانگ نای و نیست باد/ هر که این آتش ندارد، نیست باد»
باز از این همین شاعر: «حملهمان پیدا و ناپیداست باد/ جان فدای آن که ناپیداست، باد»
سعدی شیرازی: «خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت/ تا بیایند عزیزان به مبارک بادت»
حافظ شیرازی: «شراب وعیش نهان چیست، کار بیبنیاد/ زدیم بر صف رندان و هر چه باداباد»
به این ترتیب میبینم شاعر با یک جمله دعایی، یک واژه فعلی ساخته و معنی «هرچه میشود بشود» را ایجاد کرده است. محمد بلخی شاعر نیز با واژه باد، مولفه معنایی خاص ارائه داده و سخن خود را آرایهآمیز و در پیوند با فعل مضارع باد متمایز کرده است.
عبدالحسین موحد / پژوهشگر
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد