خاطره کشاورز از همکاری با آنتونی کوئین

محمدعلی کشاورز که این روزها در انتظار سومین عمل جراحی طی سه سال اخیر برای بهبود شرایط جسمانی خود است، درباره عشق آنتونی کوئین به فرهنگ ایران و تئاتر یاد کرد و گفت: کوئین آرزو داشت بعد از بازی بر صحنه تئاتر بمیرد و یک بار به من پیشنهاد داد برای بازی در تئاتر به آمریکا سفر کنم.
کد خبر: ۷۳۹۹۱۹

کشاورز درباره شرایط این روزهای خود به مهر گفت: تا دو هفته دیگر مشخص می‌شود که این جراحی که بسیار مشکل و مهم است، روی من انجام می‌شود یا خیر. اگر پزشکان تصمیم به این عمل جراحی بگیرند به احتمال زیاد در صورت موفقیت‌آمیز بودن جراحی، مجددا می‌توانم روی پای خود بایستم و حرکت کنم. او که در سه سال اخیر کمتر در برنامه‌ها و مراسم هنری حضور داشته است، یادآور شد: گاهی اوقات آقای ایوبی و دوستانی نظیر آقای نصیریان و آقای انتظامی برای دیدنم به منزل می‌آیند. اسماعیل شنگله دوستی است که هر روز پیگیر احوال من هست و خیلی وقت‌ها به دیدنم می‌آید.

این بازیگر باسابقه سینما و تئاتر با اشاره به مطالعه ادبیات ایران و نمایشنامه‌های ترجمه شده‌ای که هنوز بر صحنه تئاتر اجرا نشده ‌است، متذکر شد: متاسفانه این روزها جوانان کمتر مطالعه می‌کنند و زیاد با فرهنگ و هنر ایران آشنا نیستند. این در حالی است که مملکت ما فرهنگ و هنری غنی دارد که باید جوانان ما با آنها آشنا شوند و براساس آنها نمایشنامه یا فیلمنامه بنویسند.

کشاورز با اشاره به همکاری خود با آنتونی کوئین بازیگر فقید سینمای جهان در فیلم «کاروان»، از علاقه فراوان کوئین به فرهنگ و هنر ایران یاد کرد و گفت: کوئین عاشق ایران بود و بارها از من می‌خواست که او را به مکان‌های فرهنگی و هنری ببرم. او از تماشای مکان‌ها و نقاط مختلف ایران لذت می‌برد و می‌گفت که چه سرزمین زیبایی دارید.

بازیگر تئاتر «بازی استریندبرگ» به کارگردانی حمید سمندریان با بیان این‌که آنتونی کوئین پیشنهاد داد برای بازی در تئاتر به آمریکا سفر کند، تاکید کرد: آنتونی کوئین عاشق تئاتر بود و مدام می‌گفت آرزو دارد روی صحنه تئاتر برود، اما حضور در فیلم‌های متعدد این فرصت را از او گرفته است. او می‌گفت آرزو دارد بعد از ایفای نقش روی صحنه تئاتر بمیرد.

او با اشاره به سفری که برای ارائه پایان‌نامه دانشگاه به‌انگلستان داشته است، افزود: در آن سفر وقتی از خیابانی در حال عبور بودم آنتونی کوئین را که دوچرخه‌ای با خود داشت و به همراه زنی در حال قدم زدن بود، دیدم. با اشتیاق به سمت‌اش رفتم و به او به فارسی سلام دادم. او بعد از این‌که مرا دید با اشتیاق و به فارسی به من سلام داد و بعد مدام درباره ایران و فرهنگ غنی آن و این‌که چقدر شیفته مملکت من است، سخن گفت. دو ماه بعد از آن دیدار بسته‌ای به دستم رسید که در آن عکسی از آنتونی کوئین در نمایش «هیاهوی بسیار برای هیچ» ویلیام شکسپیر در تئاتر برادوی بود. او در نامه‌ای که به همراه این عکس بود برایم نوشته بود که بالاخره بعد از سال‌ها به آرزویش رسید و بار دیگر روی صحنه تئاتر رفت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها