آن شب ستاره کنار پنجره اتاقش نشست و تمام مدت به ستارهها نگاه کرد. به یاد حرف مادربزرگش افتاد که میگفت: هر کسی در آسمان یک ستاره دارد و ستاره تو هم از همه بزرگتر است و آرزوها را برآورده میکند.
ستاره کوچولو در آسمان به دنبال ستارهاش میگشت که ناگهان یک ستاره به او چشمک زد. ستاره خوشحال شد و گفت: آخ جون ستارهام را پیدا کردم. ستاره از آسمان بسرعت به سمت دختر کوچولو آمد و کنار پنجره نشست و گفت: سلام دخترکوچولو ! اسمت چیه؟
ستاره با خوشحالی گفت: هم اسم شما هستم... ستاره!
ستاره آسمان گفت: چرا من رو صدا کردی، مشکلی داری؟
ستاره گفت: مادربزرگم میگفت شما آرزوهای بچهها را میشنوید و برآورده میکنید.
ستاره آسمان گفت: چه آرزویی داری؟
ستاره: دلم میخواهد جای من با تو عوض شود. تو بیا پیش پدر و مادرم و من برم به آسمان !
ستاره آسمان تعجب کرد و گفت: آخه چرا؟
ستاره گفت: آخه من مریضم و مریضیام هم خیلی خرج دارد. پدر و مادرم خیلی اذیت میشوند. میخواهم یک ستاره سالم برایشان بیاورم.
ستاره آسمان خندید و گفت: ولی این دست ما نیست، باید از خداوند که مخلوق ماست اجازه بگیریم. من دیگر باید بروم ولی پیغامت رو برای خدا میبرم.
ستاره فریاد زد: نه نه نرو وایستا بازم کارت دارم... وایستا...
ناگهان ستاره با صدای مادرش بیدار شد. مادرش گفت: خواب میدیدی دخترم. در خواب فریاد زدی. چی شده؟
ستاره بیدار شد و در آغوش مادر گریه کرد و ماجرا را برایش تعریف کرد. مادر ستاره با صحبتهایش به او آرامش داد. آن روز نوبت دکتر ستاره بود. آنها طبق معمول به بیمارستان رفتند و بعد از انجام آزمایشها آقای دکتر گفت: داروها جواب دادند و ستاره رو به بهبود است. آنها خوشحال شدند و بعد از چند جلسه ستاره کاملا خوب شد.
از آن به بعد ستاره همیشه و هرشب رو به آسمان دعا میکرد و از خدا برای همه بچهها سلامتی میخواست.
گلنوشا صحرانورد
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد