روی کاغذ، امام حسینی‌ام...

دیر که بروی جایی برای نشستن پیدا نمی‌کنی. مسجد برای این جمعیت چندهزار نفره خیلی کوچک است. همین است که جمعیت با این‌که بسیار فشرده نشسته‌اند، باز هم حیاط مسجد و پیاده‌رو مقابل مسجد مملو از آدم است. سرما هم نمی‌تواند این جمعیت را متفرق کند.
کد خبر: ۷۳۶۰۳۹

حاج‌آقای مهدوی داشت از مومن ضعیف و مومن مستضعف حرف می‌زد و من به خودم فکر می‌کردم، تا دوستی که سال‌ها از آخرین دیدارمان گذشته بود، سر رسید. نشست و با همان لهجه شیرین گیلکی‌اش قبل از هر چیز پرسید: «الان امام حسینی(ع) هستی یا یزیدی؟» چه سوال سختی! گفتم: «روی کاغذ که امام حسینی‌ام، اما توی میدون نمی‌دونم.» لبخند زد و این سوال تمام روزهایم را به هم ریخت. مدام عبارت روحانی را تکرار می‌کردم: «اهل کوفه که بی‌دین نبودن! نماز می‌خوندن، روزه می‌گرفتن، خمس می‌دادن، زکات می‌دادن، مومن بودن اما مومن ضعیف بودن.» بعد صدای رفیق قدیمی در ذهنم می‌چرخید: «امام حسینی(ع) یا یزیدی؟» و من فکر می‌کردم روی کاغذ مردم کوفه هم امام حسینی(ع) بودند. لااله‌الاالله.

ابوذر بیوکافی روضه قاسم(ع) می‌خواند. گفت: «امشب سفره روضه رو امام حسن(ع) پهن می‌کنه. همون که کریم اهل بیته.» و من فکر کردم پای این سفره چه باید بخواهم؟ یاد گرفتاری‌هایم بودم که باز یاد کاغذ افتادم. گرفتاری‌هایم را نگفتم، اما کاغذ را گفتم. من عمری مرد کاغذ بودم، خواستم مرد میدان شوم.

عزاداری این هیأت چیزی دارد که مرا جذب خودش می‌کند. توجه اهل هیأت به شیوه عزاداری قدما برایم دلنشین است. ابوذر هر شب نوحه‌ای دو دمه می‌خواند و مرا که با شور گرفتن متداول هیأت‌ها میانه چندانی ندارم، کیفور می‌کند. البته نمی‌توانم منکر شوم که هنگام شور دوستان در حلقه اول مجلس، مدام با خودم می‌گویم: «نام حسین(ع) باید درشت و پرحجم ادا شود، نه این‌گونه...» اما دوباره به خودم نهیب می‌زنم: «تو در جای قضاوت نیستی مرد کاغذی.»

لابه‌لای سینه‌زنی‌ها، بچه‌های شاعر جوان‌تری را می‌بینم. آن‌قدر گرم عزاداری‌اند که حواس‌شان به من نیست. پاتوق چندتایشان همین هیأت است، چندسالی است که می‌بینم‌شان. برخی شب‌ها مجلس با شعرخوانی یک شاعر جوان به پایان می‌رسد و این سمباده آخر است و دل جلا می‌گیرد. از هیأت که بیرون می‌آیم، راحت‌تر می‌توانم توی هوای خنک این‌ روزها نفس بکشم. نمی‌دانم چرا؟ اما این شب‌ها اصلا دوست ندارم به خانه برگردم. اینجا هیأت ثارالله است. رشت ـ میدان فرهنگ.

مجتبی تقوی‌زاد‌ /‌‌ شاعر و داستان‌نویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها