حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
روی مبل راحت اما ساده این سالن نسبتا بزرگ مینشینید و با زمینه سفید رنگ این سالن بزرگ جوری یکی میشوید که انگار تا ابد در آن آرامش خواهید یافت.
بر دیوارهای سفید و تمیز این سالن بزرگ چند تابلو با فواصلی دقیق و بهطور منظم چیده شده است. کارتهایی کوچک در کنار تابلو نام پدیدآورنده و عنوان تابلو را همراه مقداری عدد نجومی نشان میدهد. اما نه تابلوها، نه کارت، نهعنوان و پدیدآورنده و نه آن اعداد نجومی هیچ یک برای حالی که شما دارید اهمیتی ندارد چون شما غرق سفیدی، سکون و سکوت فضای سالن هستید. اگر هم به قصد دیدن تابلو به این گالری آمدهاید، اینک تابلوها ـ حتی اگر گنجینهای از بزرگترین شاهکارهای جهان باشد ـ برایتان بیارزش است. شاید تابلوهایی که به بهانه دیدنشان به این معبد مقدس (گالری) آمدهاید، کمی هم مخلاند؛ زیرا آرامش این مکان را به رنگهای نه چندان نرم آغشتهاند.
تابلوها بد نیستند اما گالری خود یک اثر هنری است. یک سفیدی بیانتها که شما همچون یک شکل بینام و نشان تا ابد در میان آن آرام گرفته اید. انگار در فضایی بینهایت، در خلأ ماندگار شدهاید.
اگر تنها به قصد دیدن تابلوی نقاشی، خریدن یک مجسمهای نفیس، یا هر اثر هنری دیگری از یک هنرمند بزرگ به نمایشگاه، موزه یا گالری میروید، این بار خود را از این کالاها خلاص کنید. یک بار خودتان اثر هنری بشوید، مجسمهای از موجودی به نام انسان، خشک شده روی مبل، در میان آرامش نرم یک نمایشگاه هنری که به معبد سکوت و ابدیت تبدیل میشود.
علیرضا نراقی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....