فکر کنم پاییز سال 53 بود، آن زمان من جانشین بازپرس دادگاه شهر بابک، استان کرمان بودم. یک مورد اعلام شد که مردی حدودا پنجاه ساله به طرز مشکوکی فوت کرده است. به صحنه رفتیم، مرد میانسال روی زمین افتاده بود و در چند قدمی او خری بسته شده بود.جسد برای بررسی علت مرگ به پزشکی قانونی انتقال داده شد و تحقیقات ما ادامه یافت. در حالی که پزشکی قانونی در حال بررسی علت مرگ بود، خانواده مرد میانسال به نام صفدر به دادگاه آمدند و از فردی شکایت کردند.
خانواده صفدر مدعی بودند مرگ او حادثه نبوده و صفدر به قتل رسیده است. یکی از اعضای خانواده صفدر در این رابطه گفت: «آقای قاضی صفدر به قتل رسیده، او مدتهاست با مردی به نام هرمز درگیری داشته و ما مطمئن هستیم صفدر با هرمز درگیر شده است. در این درگیری صفدر کتک میخورد و به خاطر کهولت سن و ضربات وارده، جان خود را از دست میدهد.
اما پزشکی قانونی هیچ آثار ضرب و جرحی را روی بدن او اعلام نکرده بود. پرونده همچنان باز بود و بررسیها ادامه داشت تا اینکه دوباره به محل حادثه رفتم و به تحقیق پرداختم. در این میان پسر یازده سالهای گفت: «روز حادثه من روی سکو نشسته بودم و دیدم صفدر کنار خر ایستاده است، ناگهان دم خر به سینه صفدر خورد و او روی زمین افتاد.» در بررسیهای بعدی این موضوع تائید و مشخص شد صفدر بر اثر برخورد دم خر به قفسه سینه و ایست قلبی جان باخته است. هرمز نیز از اتهام قتل تبرئه شد.
مرگ صفدر با دم خر یکی از عجیبترین پروندههای من بود و عجیبتر از مرگ صفدر، پرونده دیگرم بود که چند سال قبل به دادگاه ارجاع شد. شاکی دو گلوله به دهانش خورده بود، اما خوشبختانه جان سالم به در برده بود. اگر عمرت به دنیا نباشد با دم خری جانت را از دست میدهی و برعکس اگر خدا بخواهد، با شلیک دو گلوله به دهان باز هم زنده میمانی.
قاضی نورالله عزیزمحمدی