این روزها که اسیدپاشی بار روانی زیادی را روی بانوان و بویژه خانمهای شهر اصفهان وارد کرده است، گروهی کوتهفکر به یک شوخی بشدت غیرانسانی دست میزنند. میگویند در شهر اصفهان اوباش و اراذلی هستند که با موتور و یک بطری به سمت خانمها حرکت کرده و روی آنها مایعی میپاشند که چیزی جز آب معدنی نیست و بعد با صدای بلند میخندند و این خنده آنها به قیمت آن است که یک انسان تا حد مرگ بترسد و همنوعی قلبش تا حد سکته پیش برود.
خیلی روزها شوخطبعی ایرانیها را ستودهام و این طنز نهفته در لایههای این جامعه شگفتزدهام کرده است که در میان مردمی زندگی میکنم که خوب بلد هستند رندانه از میان هر اتفاق، تناقضات و نکات را بیرون بکشند و با شوخیهای بسیار بامزه خود، ایرادها را موشکافانه به تصویر بکشند. گاهی هم وقتی شوخی و مزهپرانی به عقاید و زندگی خصوصی میپردازد و حتی خندیدن به غم دیگران است، ناراحت شدهام و نخندیدهام، اما این شوخی و تصویرسازی از وقوع اسیدپاشی را دیگر نمیتوان نامش را شوخی یا طنز گذاشت.
این حتی ناهنجاری در جامعه هم محسوب نمیشود. این جرم اجتماعی است که میتواند از یک بیماری درونی ناشی شود. سوار شدن بر موج وحشت دیگران برای لحظهای شاد بودن از آن دست رفتارهایی است که میتوان صاحبان آن را از دایره آدمها کنار گذاشت. آنهایی که اینگونه شوخی میکنند، اگر بیشتر از اسیدپاشها شایسته نفرت نباشند، به اندازه آنها هستند.
افشین خماند/ دبیر گروه ورزش
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)