خانه بر و بچه​ها

پیش از اختراع گوگل‌مپ

مسیر این باور کجاست؟ چرا روی هیچ نقشه‌ای نمی‌یابمش؟! مگر چند درۀ صعب‌العبور میان این روزها و «باور» راه است که هرچه می‌پیمایم می‌گویند: اینها روزهای دور از باور است!
کد خبر: ۷۲۹۶۴۷

دلم می‌خواهد به «باور» برسم؛ به باور این روزها. کاش می‌شد راه را وارونه طی کرد و از باور به این روزها رسید. شاید آن هنگام، پس از عبور از باورها، گذشتن از این روزها راحت‌تر می‌شد.

اسما از اصفهان

سکوت جوجه‌ها

شلوغ‌بازی‌هایت یک چیز دیگر بود...

مدام عین جوجه‌های چندروزه جیک‌جیک‌های شیرینت به دل می‌نشست. جوجه‌های رنگی و ناز که آدم فقط دوست دارد نگاهشان کند؛ از بس معصومیتشان برای انسان مقدس می‌شود.

ای تو قشنگ​ترین جوجۀ نازنین دنیا، کاش چندروزه نبودی. کاش می‌شد در آغوشت گرفت. می‌دانم خودخواهی‌ست اما کاش می‌شد نگاهت را در الکل، به اسارت، برای سال​ها نگه داشت.

احسان 87

پس پیشنهاد می‌کنم دست به کار شی و حالا که خارجی‌ها سکوت بره‌ها ساخته‌ن، تو هم سکوت جوجه‌ها رو بسازی با این روش نگه داشتن آغوش توی الکل! جوجه‌کُش! بی‌احساس! مبتلا به احسانیسم افراطگرایانه!

حد فاصل این تا اون

فضا چقدر آروم شده و من چقدر می‌تونم فکر کنم. از اون روزایی که پشت پنجره چشمام رو می‌بستم و آرزو می‌کردم، از اون شبهایی که ماه رو عروس می‌کردم و خودم رو تو آسمون یه ستاره فرض می‌کردم و به دنبال یه ستاره برای تو، از اون رؤیاها فقط اشک تاوانش شد. از اون فصل خیلی سال گذشت. حالا ببین چه دنیایی درست کردیم که تاوانش از شکستن و له شدن دل هم گذشت. من امروز در فکرم چقدر زیاد با سختی خوش بودم و امروزم بسختی غمگین!

سراب سرد از قائمشهر

انحطاط

آقا شروین که دید توی فضای مجازی کل‌کل راه افتاده و همه دارن از دارایی​هاشون عکس می‌گیرن و توی صفحه‌شون منتشر می‌کنن، به خاطر عقب نموندن از غافله فرصت رو غنیمت شمرد و جوری از ماشینش آویزون شد و عکس انداخت که انگار گونه‌ای از میمون «بابون زرد» رو درخت بلوط داره «برک‌دنس» می‌زنه، بالای عکسشم نوشت: «من و مازاراتی، یه روز خوب».

قمر تاج خانم بعد از تغییر اسمش به «پارمیدا» دلش نیومد ملت نفهمن که امسال بینیش 2 سانت کوچیکتر شده، لذا با تکنیک «فولو فوکوس» (بینی به همراه باندش: فوکوس، انعکاس تصویرش در آیینه: فولو) از بینی عروسکیش عکس انداخت و گذاشت توی پروفایلش تا هم جامعۀ تصویربرداری رو به سوگ بسپاره، و هم در عرصۀ چشم‌وهمچشمی به مرحلۀ فینال برسه.

سوگل هم که کل هیکل و صورت رو کوبیده و دوباره ساخته، اما این چیزا دیگه واسه‌ش قدرت نمیاره؛ پس با ثبت نام کردن توی کلاس​های «خوانشِ هستی و زمان هایدگر» فعلا دو هیچ از پارمیدا جلوئه، اما اگه همین سوگل رو بکشی کنار و ازش بپرسی «برتراند راسل» کی بود؟ می‌گه: باجناقِ آمیتا باچانه؟!

فرشید هم که ورودی 93 پزشکیه اما توی پروفایلش خودش رو «داکتر» معرفی کرده و بعضاً مشاوره توی زمینۀ پیوند قلب و درمان تومور مغزی ارائه می‌ده، واسه این‌که دوستاش فکر نکنن این تو باغ نیست و فقط سرش توی درسشه، به صورت خودجوش اومد زیر عکس پارمیدا کامنت گذاشت: زیباست! زیباست بانوی شرقی! با اجازه شِیر می‌کنم.

امید بچه بیست‌وچن ساله از کرج

رسم عمود منصّف

آن‌قدر نخواستن‌هامون زیاد بود که نوبت به خواستن‌هامون نرسید. اگه 365 روز دیگه رو هم به شب می‌رسوندیم، بازم راه رفتن کنار هم زیر یک سقف آبی از جنس آسمون و گرفتن یک چتر از جنس دستای تو زیر قطره‌هایی به اسم بارون به دلمون می‌موند. آرزوی ما واسه کنار هم بودن به نوشتن اسمامون تو یه کاغذ خط‌دار و یکخط خلاصه می‌شه تا حسرت رسیدن توی دنیای واقعی به دنیای کاغذی تبدیل شه.

زاویه دید ما به زندگی اون‌قدر عمود به نرسیدن بود که 180 درجه با رؤیاهامون فاصله داشت. احساس ما وقتی زاویه‌بندی شد که بیخیالی تو یک خودکار گذاشت دستم، اونم از جنس دلتنگی.

چتری که هیچ‌وقت دست تو نبود و آسمونی که هیچ وقت بالا سرمون نبارید، شده رؤیایی که هیچ‌وقت قرار نیست واقعیت باشه.

چشم سوم از قائمشهر

فقط بگو ببینم درک مطلب چن نمره داره، رسم عمود منصّفش چقد؟ بقیه‌ش رو دیگه کاریت نباشه!

بازیکلماتور

1-کباب که می‌خورم، موهایم سیخ می‌شود.

2-مهر پاییز به دل خیابانها نشست.

3-با کلید دروغ، قفل دل مردم را باز کرد.

4-دهن‌بسته‌ها، ذهن بازی دارند.

محمد آئین‌پرست از رشت

مترصد فرصت

1-اگر مانده‌ام، نه برای این [است] که رفتن بلد نیستم؛ مانده‌ام [تا] موقعی بروم که هرگز بازنگردم.

2-این روزها آلزایمر تنها چیزی‌ست که [به آن] می‌اندیشم. یکسره آرزو می‌کنم حتی یک لحظه قبل را به یاد نیاورم. گاهی به‌یادآوردن حرفهایی که شنیدی باعث می‌شود تا همیشه متنفر شوی.

3-ته زندگی جایی‌ست که تماماً هرچه و هرکه را که در قلبت بود تیرباران می‌کنی. قلبی تهی از هر چیز و پُر از تنفر... و این همان آخر خط است.

4-ما آدم​ها در مقابل حرف​هایی که می‌زنیم، قلب​هایی که می‌شکنیم، اشک​هایی که درمی‌آوریم، مسئولیم؛ وای به روزی که هرگز بخشیده نشویم. شاید دیر، شاید زود، اما تاوان پس خواهیم داد.

شادی اکبری

پاچه‌خواری

تو آن همیشه‌ای که می‌بینمت به مهر، می‌خواهمت به عشق، می‌خوانمت به آه، می‌جویمت به جان، می‌گویمت به اشک، دوستت دارم یگانه‌ام.

سارای مهرداد

خخخخ! می‌دونی خیام وقتی متنت رو خوند توی گوشم چی گفت؟ یه لبخند همچی ملییییح بر لب مبارک ظاهر کرد و گفت: اَی پااااچ‌چه‌خواااار!

چشمخوانی

فراموش‌شده‌ای هستم. دیگر رمقی در من نیست که به یادت آورم. در هستی تنها قلب شیدای من است که عاشقانه دوستت دارد. وقتی برای شنیده شدن جایی ندارم حتی به اندازۀ یک نفس، مرا در سکوت نگاهم بشنو.

مهرداد سارا

ایشششش! می‌دونی خیام وقتی متنت رو خوند چه کرد؟ یه اخم همچی اساااااسی بر پیشانی مبارک خود ظاهر کرد و گفت: عَییییی! قدرناشناسی تا به چند؟!

گیرنده در محل نبود

این روزها احساس می‌کنم چیزی کم است. فکر می‌کنم خودم را گم کرده‌ام. گاهی می‌روم می‌نشینم جلوی آیینه و رنگ چشمانم را بررسی می‌کنم. خوب نگاه می‌کنم تا ببینم آن خال کوچک روی لپم سر جایش هست یا نه؟! گاهی حتی تمرین می‌کنم که خنده یادم نرود. حتی بعضی وقتها آرام می‌روم سراغ شناسنامه‌ام؛ می‌ترسم مهر باطل خورده باشد و خودم بی‌خبر باشم! بعضی وقتها با یک موسیقی غمگین های‌های می‌گریم... بگذریم؛ راستی شما مرا ندیده‌اید؟ نمی‌دانید کجا گم شده‌ام؟

از یابنده تقاضا می‌شود مرا در اولین صندوق پست بیندازد؛ شاید به خودم برگردم.

زهرا محمدی از خرم‌آباد

مامان‌بزرگم می‌گه: ننه‌جوووون! این جوری صد ساااال آزگاااار هم به خودت نمی‌رسی که هییییچ... پتِ پستچی هم نمی‌تونه خودت رو به دستت برسونه! زمانه عوض شده ننه جون... الان کسی به صندوق پست محل نمی‌ذاره، آدرس ایمیل و شماره پیامک و آی‌دی واتس‌آپ و.... خلاصه یه چی تو این مایه‌ها مُده!

ای امان از زخم و زیلی

1-تنهایی موهبت بزرگی است وقتی تمام کسانی که کنارت هستند می‌خواهند سر به تن آرزوهایت نباشد.

2-مرا این‌گونه مپندار... احساس مرا روزگار به بازی گرفت، زد، خرد کرد، کشت... نمی‌دانم. نمی‌دانم احساسم دوباره قامت راست می‌کند یا...

3-تمام احساسم درد می‌کند. امان از زخم​هایی که ناجوانمردانه روانۀ دلم شد. کاش مرهمی می‌یافتم برایش. آه، دیگر توانم نیست.

4-زندگی برایم اسب افسارگسیخته‌ای است که هر چه بر او تازیانه می‌زنم رام نمی‌شود.

5-هرگز از یاد نخواهم برد که چگونه هنگام وداع دست​هایت را برایم تکان می‌دادی و من، سراسر اندوه، تمام بندبندِ وجودم حریصانه، تشنۀ دیدار دوباره‌ات بود. اکنون سالهاست که از آن روز می‌گذرد و تو حتی به خوابم هم نمی‌آیی.

سیاوش منصور (میثاق)

لیوان خالی

وقتی سقف آرزوهام بدون تو پوشالیه/ من نمی‌خوام بدبین باشم، لیوان عشقت خالیه/ وقتی دلم برای عشق، از تو اجازه می‌گیره/ با هر کی زندگی کنه، فقط واسه تو می‌میره/ دلی برام نمونده که این‌جوری دل‌دل می‌کنی/ نامه‌های بی‌مقصدُ، عاطل و باطل می‌کنی/ حرفی برام نمونده که ساکت نشستی رو به من/ بدبین‌تر از اینم بشم، فقط تو هستی خوبِ من/ وقتی می‌دزدی چشماتُ از منی که صاحبشم/ به مرگ راضیم می‌کنی، به رفتنت راضی بشم/ وقتی که لب نمی‌زنی به جمله‌های تکراری/ مثل یه لیوان دلمُ، لبِ یه میز جا می‌ذاری/ دلی برام نمونده که این‌جوری دل‌دل می‌کنی/ نامه‌های بی‌مقصدُ، عاطل و باطل می‌کنی/ حرفی برام نمونده که ساکت نشستی رو به من/ بدبین‌تر از اینم بشم، فقط تو هستی خوبِ من.

پیمان مجیدی معین

کوهان؟! کو؟ هاااان؟

1-قلمت مثل کوهان شتر شده! زنده نگهت می‌دارد در سخت‌ترین روزها. قلمت مثل آن قلب تپنده که اهدا می‌شود، حتی اگر خودت هم نباشی، در سینۀ دیگری خواهد تپید. قلم تو مثل آن ستاره‌ای‌ست که هزاران سال بعد از مرگش هم در تاریکی شبهای زندگان می‌تابد.

2-زیاد که باشی، زیاد می‌شوی! به همین آسانی و به همین تلخی.

3-من از کنار دریاچه‌هایی رد شده‌ام که از خساست آسمان، نقش رود را هم دیگر به آنها نمی‌دهند! من مرغ دریایی جوانی را دیده‌ام که با قلاب، ماهی خشک می‌گرفت، و خورشید را نفرین می‌کرد؛ و تمام اینها را نگاه مخفی ماه به خاطر می‌سپرد تا شب‌هنگام روی پردۀ آسمان به نمایش بگذارد.

نشمیل نوازی از بوکان

بفرما! الان کی جواب مامان خیام رو می‌ده؟ سه-چار روزه دس‌به‌چونه همین‌جور یه جا نشسته داره به توصیف قلم و کوهان شتر فکر می‌کنه و می‌گه: این ملت هم توصیفاتی به‌دس می‌دنااااا!

یک دسته گل

1-بخار دهان کتری می‌گوید: هوای این خانه گرم است.

2-دکمۀ قلبم را می‌بندم، مبادا عشق سنجاق‌شده به آن باز شود.

3-گلوی انگشتری پیش «انگشت انگشتری» گیر کرده بود.

4-عروس به گلها آب داد، داماد دسته گلها را به آب داد.

زهرا فرخی 34 ساله از همدان

ادبیات تلگرافی

1-نباشد هیچ دل بی‌شادی و غم/ به این قانون گواهی داد قلبم/ ندارد بوقچی بی‌بوق لطفی/ تماشاگر بدون بوقچی هم...؟!

2-ای زن که تو هم جزو نوادر هستی/ در خانه تو فرمانده ماهر هستی/ از هفت زن پر خطر داعشیان/ بی‌شک تو خودت اُمّ مهاجر هستی.

3-زن گفت: دریغ و درد، ای وا! نشدم/ افسوس رکورددار دنیا نشدم/ هر چند عجین دیس و بشقابم من/ پرتابگری ماهر و «لیلا» نشدم.

4-ما و همدان و حس حیرانی ما/ تا آمل و این هوای بارانی ما/ ما چون رک و پوست‌کنده‌ایم از این رو/ ماییم و همین سلوک عریانی ما.

5-بابا، همدان، دوبیتی، افغان، نالان/ آمل، فلکه، هراز، جنگل، باران/ طاهر، بروبچ، شعر، ترانه، قنبر/ عریان، نگران، طنز، پیامک، هذیان!

قنبر یوسفی از آمل

خط نقطه دو نقطه، نقطه نقطه، خط و خط خط خط!/ «عریان» به زبان مورس خود جوابت داد شد بدخط!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها