درباره ایران ...

ایران؛ جنگجویی بی‌سلاح

نه او صرفا روایت‌کننده نیست. او و بقیه آدم‌های آنجا بخشی از یک حماسه بودند. از همان پاوه شروع کنیم، درست است که در آن حماسه سترگ، نام‌های بزرگی چون شهید چمران یا شهید اصغر وصالی آنچنان درخشیدند که می‌توان از آنها فیلم ساخت، کتاب نوشت و...، اما باز هم در آخر می‌توان به درستی گفت که هنوز حق مطلب ادا نشده است.
کد خبر: ۷۲۸۱۳۳

در کنار این چهره‌های مشهورتر، قهرمان‌های گمنامی هم هستند که روایت‌های خودشان را دارند. در این روایت‌ها، آنها را نباید راوی صرف دانست. این قهرمان‌های گمنام فقط رزمنده‌ها نیستند. امثال ایران خانم کم نبوده‌اند، آنهایی که بدون آن که سلاح در دست بگیرند، هیچ چیز از یک قهرمان جنگجو کم نداشتند. ایران خانم، قهرمان این بار ما یک جمله بسیار طلایی در روایت خود دارد، در همان پاوه، همان جایی که وحشتناک‌ترین صحنه‌های زندگی‌اش را شاهد بوده، آنجا که دختر بیست و چند ساله در میان آن همه مجروح در شرایط وخیم، قرار داشته و باید به مداوای آنها می‌پرداخته؛ آنجا که ترسیدن چندان نمی‌توانست غیرطبیعی باشد، اما ایران خانم می‌گوید که در آن زمان «مجال و زمان برای ترسیدن نداشتیم.» شبیه این جمله را از یک قهرمان بدون سلاح دیگر جنگ هم شنیده بودم. عباس دست طلا، تعمیرکار معروف زمان جنگ که وقتی از او پرسیده بودند آیا درآن زمان به مرگ فکر می‌کردی، جواب داده بود: «آنقدر کار سرم ریخته بود که وقت نمی‌کردم.» راستش خود پرستار بودن، آنقدر شغل زیبایی است که می‌توان در مورد آن واژه‌های زیبا را پشت هم ردیف کرد و بی اغراق از دست‌هایی گفت که از هر انگشتش هنر خوب شدن می‌ریزد. از چشم‌هایی که همیشه نگران است و... اما قصه ایران خانم، قصه آن زنانی است که در جنگ، سلامت خود را به خطر می‌انداختند تا سلامت یک قهرمان را به او بازگردانند، مانند آن قهرمان که بدون دست و پا روی تخت بیمارستان افتاده بود و خیلی از قهرمان‌های دیگر... ایران خانم و ایران خانم‌ها روایت‌کننده آنچه دیدند، نیستند؛ آنها خودشان قهرمان هستند.

افشین خُماند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها