در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دار و ندارم را بردند. بیشتر از صد میلیون تومان طلا و ارز. با سه تابلوفرش گرانقیمت. هر کسی که بوده خوب میدانسته چه چیزی باید سرقت کند.
مالباخته در طبقه دوم سکونت داشت. طبقه اول در اختیار زوجی جوان بود و پیرمردی همراه با دختر و نوهاش در طبقه سوم زندگی میکرد که البته هفته پیش به آن خانه نقلمکان کرده بودند. مشفق تصمیم گرفت از همه ساکنان ساختمان پرسوجو کند. پدر و دختر متوجه مورد مشکوکی نشده بودند اما دختر خردسال حرفهایی برای گفتن داشت. او دو شب قبل ،یعنی در زمان نبود مالباخته، برای برداشتن توپش از حیاط به آنجا رفته و زن و مردی را موقع خروج از ساختمان دیده بود. دخترک کوچکتر از آن بود که بتواند در چهرهنگاری کمک کند.
مشفق سراغ زوج طبقه اول رفت. زن جوان هیچ چیزی ندیده بود اما شوهرش به نام محمود اطلاعاتی در اختیار داشت.
دو شب قبل زن و مردی غریبه را موقع خروج از ساختمان دیدم و فکر کردم از مهمانان همسایه تازهمان هستند.
کارآگاه از این شاهد خواست همراه او و مالباخته به اداره آگاهی بیاید تا از دو ناشناس چهرهنگاری کند. محمود ابتدا مشخصات زن غریبه را داد و بعد به طراحی چهره مرد ناشناس کمک کرد اما مالباخته آنها را نمیشناخت.
آن شب تحقیقات بینتیجه ماند تا اینکه روز بعد مالباخته خودش به اداره آگاهی رفت و گفت به همسر سابقش شک دارد: «دیشب آخر وقت به من تلفن زد و گفت در نبودم با کلید یدک وارد خانه شده و خرت و پرتهایش را که جا مانده بود، برداشته است. او نمیدانست من در خانه نیستم و به همین دلیل با پسرعمویش آمده بود تا دعوامان نشود. آنها وقتی دیدند من خانه نیستم، دزدی کردند تا این طوری هم به پول برسند و هم انتقام بگیرند.»
کارآگاه با دقت به حرفهای شاکی گوش کرد و بعد در کمال خونسردی گفت: «فهمیدم سرقت کار چه کسی است.»
مالباخته نیشخندی زد و گفت: «این را که من به شما گفتم.»
اتفاقا تشخیصتان کاملا اشتباه است.
کارآگاه همان موقع دستور دستگیری محمود را صادر کرد و ماموران اداره عملیات دو ساعت بعد او را دستبند به دست به اتاق مشفق بردند. متهم ابتدا ادعا کرد بیگناه است اما وقتی دید کارآگاه مدرک محکمی در دست دارد، ناچار شد به جرمش اعتراف کند: از قبل میدانستم همسایهام پول زیادی در خانه دارد از طرفی مدتی بود به مشکل مالی برخورده بودم و چکهایم یکی بعد از دیگری برگشت میخورد و بدهیام روز بهروز بیشتر میشد، اگر فکری اساسی نمیکردم، دیر یا زود به زندان میافتادم. بالاخره نقشه سرقت را کشیدم و آن را در فرصتی مناسب اجرا کردم. نقشهام حرف نداشت و گفتههای دخترک همسایه هم میتوانست به نفع من تمام شود. هیچوقت فکر نمیکردم دستم به همین راحتی رو شود.
کارآگاه خاطره را از ابتدا تا پایان در ذهنش مرور و سپس شروع به نوشتن کرد و در انتها این نکته را هم اضافه کرد که: اموال مالباخته از محل کار متهم کشف و به او پس داده شد. محمود توانست از همسایهاش رضایت بگیرد البته بناچار آن ساختمان را ترک کرد و به محل دیگری رفت. محمود را مدتی بعد دوباره دستبند به دست دیدم و باخبر شدم در جریان درگیری با یکی از طلبکارانش، او را با چاقو زده است. واقعا از این بابت متاسف شدم.
شما خواننده گرامی برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کارآگاه چگونه متوجه شد محمود، سارق است؟
پاسخ معمای شماره قبل: در اتاق چهارپایه یا وسیله دیگری نبود که منیژه روی آن برود و خودش را حلقآویز کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: