حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ماجرای جهانگردیتان از کی شروع شد؟
حدود سه سال وقت برای انجام کارهای مطالعاتی درباره مناطق جغرافیایی مختلف جهان صرف کردیم، ضمن اینکه باید تجهیزات کافی هم برای سفر فراهم میکردیم و خوب به یاد دارم من و برادرم هرکدام با 90 دلار سفر خودمان را آغاز کردیم و در نهایت سال 1330 به طور جدی من و برادرم عبدالله با دو دستگاه موتورسیکلت که خیلی هم ابتدایی بود، سفر خودمان را شروع کردیم.
برای سفری تا این حد سخت و طولانی چرا موتورسیکلت؟
سوال مهمی را مطرح کردید، چراکه دلیل ما هم برای استفاده از موتور صرفا قهرمان بازی نبود. ما هفت سال با موتورسیکلت سفر کردیم به این دلیل که خیلی راحتتر بتوانیم از کورهراهها عبور کنیم و از جاهایی که حتی خودرو هم نمیتواند بگذرد به سلامت عبور کنیم و محدودیتها دست و پای ما را در طول سفر نبندد.
از طرفی ما در طول مسیر از جزایر بسیاری در خاور دور دیدن کردیم و حتی گاهی برای حرکت از قارهای به قاره دیگر چارهای نداشتیم جز اینکه از کشتیهای باری و مسافربری کمک بگیریم تا موتورسیکلت ما را درون این کشتیها بگذارند و از دریاها عبور دهند.
برنامه سفرتان دقیقا از کجا شروع شد؟
برنامهریزی ما از مشرق زمین آغاز شد؛ یعنی سال 1331 که سفر ما از ترکیه شروع شد و از آنجا به سوریه و عراق ادامه پیدا کرد.در واقع این یک پیشزمینه جدی بود برای آغاز سفر مهم و بزرگی که پیش رو داشتیم.
از آنجا که مهمترین هدف ما تحصیل و مطالعه بود، تصمیم گرفتیم جهانگردیمان را هم از آسیای کهن شروع کنیم. پس در ادامه سفر به سمت افغانستان، پاکستان، هندوستان، اندونزی و... و در واقع بسیاری از کشورهای آسیای آن زمان را گشتیم.
بعد از یکسال که این سفرها به طول انجامید از آنجا راهی استرالیا شدیم و یک سال را هم بین بومیهای این کشور زندگی کردیم و از نزدیک با فرهنگ و نوع زندگی آنها آشنا شدیم و از آنجا دوباره راهی آسیا شدیم و کشورهایی را که تا آن زمان ندیده بودیم، گشتیم؛ مانند ژاپن، جزیره اوکایدو و از آنجا به جنوب آلاسکا سفر کردیم و بعد هم به قطب شمال. در این مدت 5/5 ماه هم در میان اسکیموها و داخل خانههای برفیشان زندگی کردیم و با آنها غذا خوردیم و نشست و برخاست کردیم و با سبک زندگیشان آشنا شده و از آنجا راهی ایالات متحده آمریکا شدیم.
دانستن زبان چقدر به شما در جهانگردی کمک کرد؟
قطعا دانستن زبان برای رفع نیاز و احتیاجی که برای برقراری ارتباط با مردم دیگر کشورها احساس میشد، یک ضرورت مهم بود و به همین دلیل ما از همان ابتدا تصمیم گرفتیم زبان انگلیسیمان را کاملا قوی کنیم و بعد از آن هم بهتدریج اسپانیایی و کمی هم فرانسه یاد گرفتیم، اما زبانها و لهجههای دیگر را نیز بتدریج در طول سفر به هر کشور و در مدت اقامتی که میان مردم هر کشور داشتیم یاد میگرفتیم.
هزینه سفرهایتان را چطور تامین میکردید؟
همانطور که قبلا هم گفتیم من و برادرم همان ابتدا سفرمان را با 90 دلار شروع کردیم و با این حال مهمترین منبع درآمد ما همان مقالات علمی و گزارشهایی بود که در جریان سفرها آنها را مینوشتیم و در نشریات مختلف به چاپ میرساندیم و از پولی که به دست میآوردیم مخارج سفرمان را تامین میکردیم.
مردم کدام کشور را از نظر فرهنگ و نوع زندگی بیشتر دوست داشتید؟
مردم کشورهای آمریکای لاتین را خیلی دوست داشتیم، چون بسیار خونگرم و مهربان بودند.
اگر این حق انتخاب به شما داده شود که از بین کشورهایی که به آنجا سفر کردید یکی را برای زندگی انتخاب کنید، کدام کشور را انتخاب میکنید؟
قطعا آمریکای لاتین را.
عجیبترین سفری که داشتید؟
همه سفرهای ما عجیب و خاطرهانگیز بود. ما تقریبا یک روز بدون خطر نداشتیم، چه آن زمان که بین قبایل آفریقایی زندگی میکردیم و چه آن زمان که بین اسکیموها بودیم. پس به من حق بدهید که نتوانم روی یک مورد خاص انگشت بگذارم. ما در سرمای استخوانسوز 60 درجه زیر صفر قطب شمال طاقت آوردیم و در گرمای کویر روزهای زیادی را سپری کردیم. برای یک جهانگرد مشقتهای سفر کم نیست.
اگر در طول سفر مریض میشدید چه میکردید ؟
راستش را بخواهید بندرت پیش میآمد که مریض شویم. شاید مهمترین دلیل آن هم این بود که زندگی در میان اقوام مختلف و استفاده از خوراکیهای آنها در واقع نوعی مصونیت در ما ایجاد کرده بود که کمکمان میکرد بهتر با شرایط کنار بیاییم، ضمن اینکه کشور خودمان هم در آن روزگار از نظر بهداشت وضعیت چندان مناسبی نداشت که بگوییم ما آدمهای پاستوریزهای بودیم که تحمل سختی نداشتیم.
سختترین اتفاقی که در جریان سفر برایتان پیش آمد؟
سال 1340 در جریان سفر به عربستان در صحرای رب الخالی، ماشینمان بنزین تمام کرد و گرفتار توفان شن شدیم. یک هفته در آن صحرا سرگردان ماندیم. آب و غذای ما در حال تمامشدن بود فکر میکردیم اگر چند روز دیگر کسی ما را پیدا نکند قطعا خواهیم مرد، اما خوشبختانه این شانس را داشتیم که یکی از کاروانهای بدوی که به قصد زیارت عازم مکه بودند ما را پیدا کردند و توانستیم نجات پیدا کنیم.
از برادرتان عبدالله امیدوار چه خبر؟
وی اکنون در کشور شیلی اقامت دارد و مشغول مطالعه و تحقیق است.
هنوز هم سفر کردن را به اندازه آن قدیمها دوست دارید؟
راستش هنوز هم سفر میکنم، اصلا نمیتوانم سفر را از برنامه زندگیام حذف کنم. نمونهاش دو هفته پیش بود که به فرانسه سفر کردم، اما اکنون بیشتر وقتم را صرف مطالعه و تحقیق میکنم و یکشنبههای اول هر ماه را نیز درمجموعه کاخ موزه سعدآباد میگذرانم که خیلی از جوانان علاقهمند به گردشگری آنجا جمع میشوند و پای خاطراتم مینشینند.
پوران محمدی / گروه جامعه
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....