مجرم حرفه‌ای برای دومین بار در 2 سال به زندان افتاد

پول دزدی نمی‌ماند

نام و تاهل: فرهاد ـ م، مجرد سن: 21 سال تحصیلات: راهنمایی اتهام و محل دستگیری: سرقت ـ استان تهران یگان دستگیرکننده: پلیس آگاهی
کد خبر: ۷۲۰۹۱۶

فرهاد فرزند آخر خانواده‌ای شش نفره است. هیچ‌یک از اعضای خانواده او سابقه دستگیری و زندان ندارند، اما او برای دومین مرتبه دستگیر شده است. او می‌گوید: «علاقه‌ای به درس خواندن نداشتم برای همین تا سیکل خواندم و بعد ترک تحصیل کردم. از آن به بعد کار می‌کردم، مدتی با پدرم سر کار می‌رفتم و داربست نصب می‌کردم. او به من روزی 30 تا 40 هزار تومان دستمزد می‌داد البته همیشه هم کار نبود. مدتی این طوری گذشت تا این‌که یکی از دوستانم پیشنهاد کرد دزدی کنیم، گفت پول خوبی گیر می‌آوریم من هم قبول کردم، اما بعد از چند فقره سرقت دستگیر و زندانی شدم.»

سابقه قبلی فرهاد به سال گذشته برمی‌گردد و هنوز آن پرونده بسته نشده است. او می‌گوید: «به رد مال محکوم شدم. باید پول شاکیان را پس می‌دادم به همین دلیل با وثیقه آزاد شدم تا بتوانم خسارت آنها را بدهم و به همین منظور قرار بود کار کنم، اما از وقتی آزاد شدم دوباره به فکر خلاف افتادم. در زندان با چند نفر آشنا شده بودم که آنها هم در کار سرقت بودند. همه‌شان مشکلی مشابه من داشتند و باید پول شاکیان را فراهم می‌کردند برای همین دور هم جمع شدیم و تصمیم گرفتیم دوباره سرقت کنیم. این طوری بود که کیف‌قاپی را شروع کردیم و دو نفری برای دزدی می‌رفتیم. من همیشه راننده موتور بودم.»

به این ترتیب فرهاد و همدستانش سرقت‌های سریالی را شروع کردند. طبق اطلاعات موجود در پرونده، این متهمان 70 شاکی دارند، اما فرهاد این موضوع را قبول ندارد و حتی می‌گوید بعضی مالباختگان او را به اشتباه شناسایی کرده‌اند: «من فقط سه چهار ماه در سرقت‌ها بودم ضمن این‌که من رانندگی می‌کردم و امکان ندارد این همه مالباخته بتوانند چهره مرا ببینند چون دزدی‌ها خیلی سریع انجام می‌شد و بسرعت فرار می‌کردیم. در تمام این مدت در مجموع هفت میلیون تومان به دست آوردم که همه آن به باد رفت.»

فرهاد هنوز رضایت شاکیان پرونده اولش را هم نگرفته است: «برنامه‌ام این بود که رضایت‌شان را بگیرم، اما پول دزدی برای آدم نمی‌ماند. من هر چه گیر می‌آوردم، خرج تفریح و خوشگذرانی می‌کردم. مرتب با بچه‌ها شمال می‌رفتیم و همه پول‌ها این طوری خرج شد.

در این مدت خانواده‌ام نمی‌دانستند سرقت می‌کنم به آنها گفته بودم سرم به سنگ خورده و دیگر خلاف نمی‌کنم. آنها فکر می‌کردند کاری پیدا کرده و مشغول شده‌ام تا این‌که دوباره دستگیر شدم. الان از آنها خیلی خجالت می‌کشم. دیگر آبرویی برایم نمانده است. من به خاطر پرونده قبلی محکومیت حبس دارم و با وثیقه آزاد بودم این دفعه باید هر دو محکومیت را بکشم ضمن این‌که پولی که باید پس می‌دادم، بیشتر شده است، اما قول می‌دهم بعد از این‌که آزاد شدم، دیگر خلاف نکنم. کاری برای خودم پیدا می‌کنم و دیگر دنبال دزدی نمی‌روم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها