گفت‌وگو با دکتر ناصر قاسمزاد، روان‌شناس، درباره روند اصلاح مجرمان

فقط پشیمانی کافی نیست

یکی از اهداف اصلی مجازات مجرمان، اصلاح آنها و ایجاد شرایط بازگشت این افراد به جامعه است اما در عمل شاهدیم که بسیاری از مجرمان از چرخه جرم خارج نمی شوند و فقط پرونده‌هایشان قطور و سنگین‌تر می‌شود.برای اصلاح مجرمان چه باید کرد و چه موانعی در این زمینه وجود دارد؟ دکتر ناصر قاسمزاد، روان‌شناس، استاد دانشگاه و دبیر انجمن حمایت از سلامت و بهداشت روان جامعه در گفت‌وگو با تپش به این پرسش‌ها پاسخ داده است.
کد خبر: ۷۱۲۹۴۰

آیا واقعا بازگشت مجرمان نادم به جامعه امکان‌پذیر است یا این حرف فقط در حد یک شعار باقی می‌ماند؟

پاسخ این پرسش با توجه به نوع جرم و سطح آسیب اجتماعی که فرد برای خودش و جامعه ایجاد می‌کند، ممکن است متفاوت باشد. افرادی که برای دفعات اول و به صورت مبتدی وارد عالم بزهکاری می‌شوند، اگر تحت درمان‌ روان‌شناختی و خدمات مددکاری اجتماعی بهینه قرار بگیرند امید به بازگشت آنها به زندگی عادی و جامعه بیشتر است، به شرطی که انجام امور روان‌شناختی برای حل مشکلات شخصیتی‌شان و امور مددکاری برای حل مشکلات محیطی‌شان مورد توجه قرار بگیرد اما افرادی که به صورت حرفه‌ای و طی مدت زیاد مرتکب اعمال مجرمانه می‌شوند امید به بازگشت چنین افرادی کمتر می‌شود چون در آنها اخلاقیات، احساس گناه و عذاب وجدان از بین می‌رود. در واقع جرم برای آنها به یک حرفه تبدیل شده و برایشان فرقی نمی‌کند چه جرمی را در چه سطحی انجام می‌دهند اما خود مجرمان حرفه‌ای هم دسته‌بندی‌ مختلفی دارند.

بنابراین می‌توان گفت امکان بازگشت مجرمان به جامعه به نوع جرمی که مرتکب می‌شوند، بستگی ندارد بلکه به مدت زمان ارتکاب جرم و تعداد دفعاتی که آن جرم را تکرار می‌کنند، مربوط است؟

امکان بازگشت به زمانی که آن جرم را شروع کرده‌اند، مدت زمان و دفعات و به طور کلی میزان عادت و وابستگی که به وجود آمده است، بستگی دارد. به طور معمول مجرمان حرفه‌ای با این سبک از زندگی به جرمی که انجام می‌دهند مثل یک شغل نگاه می‌کنند و بدون این‌که احساس گناه و پشیمانی کنند، مرتکب آن می‌شوند.

پلیس همیشه از بازگشت مجرمان به چرخه جرم بعد از آزادی از زندان گلایه دارد. این نشان می‌دهد درصد بزهکاران اصلاح شده پایین است.دلیل این اتفاق چیست؟

ما مشکل تامین اجتماعی داریم و فرصت‌های شغلی مناسب برای جوانان کم است.تامین اجتماعی لازم را مانند امنیت اقتصادی، بیمه و خیلی چیزهای دیگر نداریم. فرد مجرم در چنین شرایطی باید زندگی کند. کافی است خانواده هم مقداری نابسامان و ناکارآمد باشد. این عوامل دست به دست هم می‌دهند تا فرد دوباره مرتکب بزه شود. از طرفی گروه همسالان بزهکار می‌تواند روی فرد تاثیر بگذارد و زمینه را برای ابتلا به بزه آماده کند.

سیستم‌های نظارتی چقدر می‌توانند در اصلاح مجرمان بعد از بازگشت آنها به جامعه نقش داشته باشند؟

متاسفانه در جامعه ما زمینه اشتغال و نیز حمایت از این افراد خیلی نظام‌مند نیست و از یک نقشه راه درست بهره‌مند نیستیم. بنابراین زمینه برای ارتکاب دوباره جرم در نزد افراد بیشتر می‌شود یعنی فرد وقتی به جامعه بازمی‌گردد، دیگر زندگی قبل از ارتکاب جرم را ندارد و متاسفانه شرایط برای ارتکاب دوباره جرم مهیاست.

چه باید کرد که میزان بازگشت درست مجرمان به جامعه افزایش یابد؟

اگر در جامعه خدمات روان‌شناختی و مددکاری و نگهداری از افراد به شکل مطلوب ارائه شود و فرد پس از گذراندن دوره مجرمیت ـ که ممکن است بازداشت یا زندان باشد ـ مورد بازپروری و بازتوانی قرار گیرد، میزان بهبود بالاتر می‌رود ولی ما هیچ کدام از اینها را نداریم. زندانی پس از آزادی، معلوم نیست جایی برای خوابیدن دارد یا نه؟ کسی هست به او پناه بدهد؟ آیا خانواده او را می‌پذیرد؟ چون هیچ‌کدام از این حمایت‌ها وجود ندارد، طبیعتا اوضاع نمی‌تواند صددرصد رو به بهبود برود و شرایط برای بازگشت مجرمان پشیمان به جامعه سخت می‌شود.

آیا پذیرش باید در بطن جامعه به عنوان نوعی فرهنگ وجود داشته باشد یا سیستم‌های نظام‌مند دولتی باید وجود داشته باشد که بازگشت مجرمان را تسهیل کنند.

هر دو به طور همزمان باید وجود داشته باشد؛ یعنی هم باید شهروندان جامعه از عقلانیت و رشدبرخوردار باشند و هم سازمان‌های مدنی و مردم‌نهاد وجود داشته باشند که به کمک دولت بیایند و پذیرای این افراد برای ساماندهی مجدد باشند.

خانواده‌ها چطور باید رفتار کنند تا بستر مناسبی برای بازگشت چنین افرادی مهیا شود؟

بخشی از مشکل به وظایف از یاد رفته خانواده برمی‌گردد. معمولا در بستر خانواده ناکارآمد و ناسالم است که امکان جرم برای فرد به وجود می‌آید. این خانواده‌ها باید بررسی و به آنها خدمات مددکاری ارائه شود تا والدین وظایف خود را بشناسند و به فرزندانشان توجه کنند. در واقع باید مسائلی را که به سیستم و ساختار خانواده مربوط می‌شود، اصلاح کنیم. به عبارتی در خدمات مددکاری و روان‌شناختی بعد از خود بزهکار حتما باید خانواده او را در نظر بگیریم تا بتوانیم آن را مورد بازپروری و بازتوانی مجدد قرار دهیم و افراد خانواده بتوانند به وظایف خودشان عمل کنند.

بسیاری از مجرمان در زمان دستگیری ابراز ندامت می‌کنند. چطور می‌توان فهمید این پشیمانی واقعی است و آنها برای بازگشت به جامعه و زندگی سالم آماده هستند؟

باید یک پرونده مددکاری و یک پرونده روان‌شناختی برای فرد مجرم تهیه و فرآیند اصلاح گام به گام با زمان‌بندی درست و تعریف اهداف انجام شود تا افرادی که دچار مشکل شده‌اند پرونده‌شان برای اصلاح مجدد به مراجع ذی‌ربط ارجاع داده شود. کارشناسان باید چگونگی ادامه زندگی اجتماعی این افراد را رصد کنند. از جمله روابط بین فردی و شغلی آنها را حداقل یک یا دو سال بعد از آزادی از زندان باید زیر نظر داشت. این کار باید سیستماتیک و قوی باشد و در عین این‌که تمام حقوق فرد لحاظ می‌شود، مراقبت‌های لازم هم مدنظر قرار گیرد.

نقش خود فرد مجرم برای این‌که جامعه او را به عنوان فردی که اصلاح شده، باور کند چیست؟

خیلی مهم است. اگر فرد واقعا توسط خدماتی که گفتم به این عقلانیت و رشد برسد که جرم را کنار بگذارد، بعید است دیگر به سمت جرم باز گردد ولی همان‌طور که گفتم باید سعی کنیم آگاهی را به صورت سیستماتیک و منظم در افراد ایجاد کنیم و این به یک زنجیره نیاز دارد که نهادهای مختلف هر کدام کارکرد خودشان را داشته باشند و به وظیفه‌شان درست عمل کنند.

مراکز مردم‌نهاد چگونه می‌توانند در این زمینه موثر واقع شوند؟

در سازمان‌های مردم‌نهاد جایگاهی به فرد داده و انگیزش گروهی در فرد ایجاد می‌شود. این چیزی است که در روابط بین فردی و حتی در خانواده جایش را خالی می‌بینیم. به عبارت دیگر فرد در این مراکز دارای پایگاه اجتماعی می‌شود و همه اینها دست به دست هم می‌دهد و باعث می‌شود حس بودن، زیستن و ماندن در او تقویت شود و احساس کند می‌تواند همه چیز را دوباره به دست بیاورد و جایگاه‌هایی که از دست داده، دوباره در حال زنده شدن است. زندگی اجتماعی این است که افراد پذیرشی داشته باشند و بتوانند اشتغال و هویت پیدا کنند. نزد فرد بزهکار به مرور همه اینها ضایع می‌شود و از بین می‌رود. سازمان‌های مردم نهاد دوباره اینها را احیا می‌کنند و فرد دوباره زاده می‌شود و برای او شرایطی به وجود می‌آید که بودن را دوباره تجربه کند. به همین دلیل است که چنین افرادی گروه‌هایی را که در آن رشد می‌کنند، هیچ موقع از دست نمی‌دهند و معمولا تا آخر عمر با این گروه‌ها خواهند بود.

صحبت‌های شما به این معنی است که پشیمانی مجرم برای بازگشت او کافی نیست و به زنجیره‌ای از خدمات نیاز است تا روند اصلاح بخوبی انجام شود. هم‌اکنون در کدام بخش از این زنجیره بیش از همه ضعف داریم؟

هنوز زمان زیادی از عمر سازمان‌های مردم‌نهاد نمی‌گذرد. این در حالی است که این نوع فعالیت‌های گروهی باید در طول زمان رشد و جایگاه‌شان را پیدا کنند. البته این نهادهای نوپای اجتماعی آرام‌آرام خودشان را در جامعه نشان می‌دهند و من فکر می‌کنم در سال‌های بعدی شرایط خیلی بهتر از این باشد؛ چون اکنون این نهادها رشد چشمگیری داشته‌اند و به نظر من، شاید در دهه آینده شاهد رشد و شکوفایی این سازمان‌های مردم‌نهاد در کارکردهای اجتماعی باشیم.

شاهد حلاج

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها