برادر مثل عسل، نه بیشتر از عسل، شیرین است. بهترین شوخیها را می توان با برادر کرد و برادر نمیتواند برادرش را دوست نداشته باشد. برادر شیرین است به شیرینی بهترین کمدینهای جهان؛ مثل لحظهای ناب، مثل ملایمترین عطرها. برادر خوب است چون هیچ شوخی بزرگی نیست که با او نتوان کرد. برادر خوب است چون میداند و نمیبیند. دوست دارد و نمیسنجد. برادر خوب است، چون مثل مادر بدیها را میفهمد، اما مانند او به رویتان نمیآورد، میفهمد و شریک میشود. برادرتان را در آغوش بگیرید. دست محکمی دارد برای نوازش شما. اگر شما دست حمایت به پشت دیگران میکشیدید، حالا برادر را در آغوش بگیرید. او دستی چون شما دارد، حمایتگر. برادر مثال است، مثالی که در توصیف یک رفاقت گویند: «مثل برادر میمانند.»
کیمیایی ببینید؛ به یاد برادرتان. «نمیتونستم ببینم پشت میلههایی داداش...» برادر بزرگتر میگوید: «داداش شما خودتونو فدای ما کردین...» برادر کوچکتر میگوید... و چه فدا شدنی. کیمیایی ببینید، آن یکی دوتای خوبش را و بعضی از کلمات تردش که هنوز اندک، اما زنده مانده، باقی جهانش را هم سر جای خود رها کنید و بزنید بیرون. «از دل آتش» را ببینید، فیلمی درباره دو برادر، ساخته اسکات کوپر. یکی برادر زندانی به ناحق، شکست خورده در عشق و دیگری که جوانتر است زخمی از جنگ. برادر جوانتر خود را ویران می کند و برادر بزرگتر با همه آرامشش به دنبال انتقام خون او میرود. فیلمی از میان دهها فیلم که پرسه زدنها و همنشینیهای دو برادر را تصویر میکند. برادری روی دیگری هم دارد، رویی قدیمی، داستان هابیل و قابیل، داستان برادرکشی. برادرها از بس که به هم وابستهاند، جنگشان جنگ همه دنیاست، آشوبگر و خشکاننده همه عشقها، این برادرکشی نشانی از عشق آتشینبرادری است.