دیگر یادمان رفته که به اصفهان برویم و سراغ «آمربی» یا «قیمهریزه» را بگیریم. تا به حال مزه کاله جوش، گوشت و لوبیا، کاچی هفتدختر و آش سماق را چشیدهاید؟ فقط فکر میکنیم باید بریونی خورد و خورش ماست. به اهواز میرویم و سمبوسه و فلافل و خورش بامیه را نمیخوریم و در رستورانهایش سفارش کباب و جوجه کباب میدهیم. به کرمانشاه که میرویم تنها سراغ دنده کباب را میگیریم یا در نهایت خورش خلال، ولی نمیدانیم باید مزه شامی معطر یا خورشت ونوشک با آلوچه را چشید. آیا اشکنه نیشابوری خوردهاید؟ دویماج یا پیچاخ قیمه را در تبریز خوردهاید؟
راه دور نرویم. در همین تهران خودمان. براستی اگر سر ظهر هوس اشکنه کردیم، کجا باید برویم؟ کجا میتوانیم حلوای گردو بخوریم؟ کدام رستوران اینها را میپزد؟
متاسفانه گردشگری غذا در ایران از حد فراموش شدن گذشته و اصولا از یادها رفته است؛ در صورتی که ایران از جمله کشورهایی است که به دلیل داشتن فرهنگ چند هزار ساله و تنوع جغرافیایی، غذاها و مزههای زیادی دارد که از یادها رفتهاند و کسی هم دلیلش را نمیداند.
تنها غذاهایی که خوردنش را یاد گرفتهایم، کباب، جوجهکباب، قورمه سبزی، قیمه و یکی دو غذای دیگر است که کل وعدهای غذایی ما را تشکیل داده و متاسفانه دیگر غذاها را از یاد بردهایم. مسافرت هم که میرویم همین غذاها را میخوریم و طبع غذایی محدود خود را محدودتر میکنیم.
البته روی دیگر سکه را نیز باید نگریست. هیچ سرمایهگذار باهوشی نیست که در شهر خود، غذاهای بومی منطقه را ارائه کند تا هم مسافران و هم مردم شهر بهسراغش بروند و با گذشته غذایی خود آشتی کنند. از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هم که دیگر نمیتوان انتظار فکر به چنین چیزی را داشت تا آستین بالا زده و در هر شهر متناسب با فضای شهری آن، رستورانی از غذاهای سنتی دایر کند، آن هم در روزگاری که گردشگری غذایی در دنیا و صدالبته خارج از ایران یکی از مهمترین منابع درآمدزایی برای مردم یک شهر است.گردشگری غذا در برنامهریزی متولیان گردشگری میتواند علاوه بر هدف اصلی سفر، برای آنهایی که با روحیه کنجکاوی خود سعی در شناخت غذایی یک منطقه دارند و بهعنوان یک برنامه مکملی نیز در تمامی تورهای گردشگری با هر هدفی گنجانده شود تا فرهنگ تغذیه ما اصلاح شود و غذاهای بومی و سنتی نیز دوباره زنده و معرفی شوند.
مجید احمدی / گروه رادیو و تلویزیون