درباره نسبت رسانه ملی و کودک

قایم باشک با قاب کوچک

در جهانی که به عصر رسانه‌ها و ارتباطات مشهور است قطعا نمی‌توان از نسبت رسانه با کودکان گذشت. اساسا بین کار رسانه‌ای و سن مخاطب از حیث دشواری و میزان پیچیدگی کار، ارتباط معکوسی وجود دارد.
کد خبر: ۷۰۳۶۰۵

به این معنی که هر چقدر سن مخاطب کاهش می‌یابد دشواری فعالیت رسانه‌ای برای او افزایش پیدا می‌کند. شاید در نگاه اول این ارتباط ساده به نظر برسد، اما کودکان به دلیل شرایط سنی و روان‌شناسی رشد هم از تاثیرپذیری بیشتری از رسانه‌ها برخوردارند و هم چون تفکر و تجربه‌های انتزاعی هنوز در آنها قوام و دوام نیافته، برای ارتباط رسانه‌ای با آنها به زبانی ساده‌تر نیازمند است و سادگی در زبان رسانه‌ای دشوارترین فعالیت حرفه‌ای است. در تولید آثار رسانه‌ای برای بزرگسالان، این خود بزرگسالان هستند که آن سوی رسانه قرار گرفته و برنامه‌سازی می‌کنند، اما هیچ کودکی برای همسالان خود برنامه نمی‌سازد. شاید بازیگر یا مجری کودک داشته باشیم، اما برنامه‌ساز کودک نداریم. این بزرگ‌ترها هستند که برای کودکان برنامه می‌سازند، از این‌رو باید با زبان و زمان آنان آشنایی داشته باشند. به قول مولانا «چون سر و کار تو با کودک فتاد پس زبان کودکی باید گشاد.»

نقش رسانه در تقویت امید، آگاهی و خودباوری در کودکان را نباید دست‌کم گرفت و اگر قرار است نسل بعدی نسلی پویاتر و موفق‌تر باشد باید امروز به نسبت رسانه و کودک اندیشید و در جهت تقویت و تعامل سازنده آن برنامه‌ریزی کرد. ضمن این‌که راهکارهای تقویت امید و آگاهی و خودباوری نیاز مخاطبان بزرگسال هم هست. این سه هدف ارزشمند نه این‌که سیاست‌های کلان رسانه ملی باشد که اساسا مهم‌ترین کارکردها و ماموریت و رسالتی است که نظریه‌پردازان ارتباطات برای انواع مختلف رسانه‌ها در نظر گرفته‌اند که بدون شک ابررسانه‌ای مثل تلویزیون و رسانه با نفوذی همچون سینما و اساسا رسانه‌های تصویری در این بین از اولویت بیشتری برخوردار هستند. اتفاقا ماهیت تصویری همین رسانه‌ها ایجاب می‌کند در تولید برنامه‌های کودکان به سویه تصویری و کارکردهای نمایشی آن توجه بیشتری شود. کودکان عاشق تصویر و نمایش هستند و بشدت از آن تاثیرپذیرفته و همانندسازی می‌کنند.

جذابیت رسانه‌ها نیز در همین ویژگی است از این‌رو توجه به ساختار بصری و زیبایی‌شناختی تصویری با توجه به روان‌شناسی کودک و تاثیرات تربیتی آن اصل مهمی است که باید در برنامه‌سازی برای کودک بویژه در حوزه رسانه‌های تصویری مورد توجه قرار گیرد.

واقعیت این است که ما از روان‌شناسان کودک هم در برنامه‌سازی‌های رسانه‌ای استفاده نکرده‌ایم چه برسد به خود کودکان. یک برنامه نامناسب یا پیام و آموزش غلط از رسانه می‌تواند سرنوشت یک کودک را تغییر داده و شخصیت و تربیت او را تحت‌الشعاع خویش قرار دهد. بنابراین برنامه‌سازی برای کودک صرفا برای پر کردن اوقات فراغت و دور هم بودن و تامین سرگرمی و تفنن نیست. اتفاقا کودکان بیش از بزرگ‌ترها تلویزیون و برنامه‌های آن را جدی می‌گیرند و میزان و قدرت الگوپذیری و همذات‌پنداری کودکان مثلا با شخصیت‌های کارتونی و سینمایی بیش از طیف‌های سنی دیگر است. پیچیدگی فعالیت رسانه‌ای در حوزه کودک به این معنی است که آنان از یکسو براحتی تحت‌تاثیر پیام‌های رسانه‌ای قرار می‌گیرند، اما همیشه هم این الگوپذیری به آسانی اتفاق نمی‌افتد و از سوی دیگر هوشمندی کودکان امروز موجب شده تا آنان پیام‌های رسانه‌ای را مورد پرسش قرار داده و پردازش کنند. نمی‌توان کودکان را براحتی فریب داد و هر پیامی را از طریق رسانه به آنها منتقل کرد. نکته جالب این‌که این هوشمندی و پرسشگری در کودکان خود محصول فعالیت و سلطه و نفوذ رسانه‌ها در زندگی‌های مدرن است. کودکان امروز مثل کودکان دیروز صرفا تلویزیون را برای اوقات فراغت خویش انتخاب نمی‌کنند و ده‌ها رسانه موازی دیگر که برخی از آنها نه فرصت که تهدیدی برای تربیت نسل امروز است در حال رقابت با رسانه ملی هستند. کمترین آنها همین گیم‌های رایانه‌ای است که موجب شده کودکان دنیای خیال و تصویر تلویزیون را رها کرده و به پای آن بنشینند. در این شرایط و در این جهان رسانه‌ای شده تحت سیطره دیجیتال و تصویر، تلویزیون تا چه اندازه توانسته‌ در جذب کودکان موفق باشد یا چه سیاست‌هایی در این زمینه دارد به نظر می‌رسد در شرایط کنونی، رسانه ملی باید بیش از همه نگران مخاطبان کودک و نوجوان خود باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها