حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
پرده اول؛ روایت مهدی
مگر ما چند ماه با هم زندگی کرده بودیم که مینا این طور کینهجویانه با من برخورد کرد. هشت ماه از زندگی مشترکمان گذشته بود که یک شب به من گفت میخواهد به خانه مادرش برود و یک شب پیش او بماند. من هم مخالفتی نکردم. دو روز از رفتن همسرم گذشت وقتی با او تماس گرفتم و گفتم چرا برنمیگردی ،گفت دیگر به خانه من نخواهد آمد. تعجب کردم مسالهای بین ما پیش نیامده بود که بخواهد قهر کند. با او صحبت کردم و گفتم اگر موضوعی هست به من هم بگو حق دارم بدانم. گفت فعلا قصد ندارد به خانه برگردد و میخواهد در منزل مادرش بماند. از مینا پرسیدم میخواهد طلاق بگیرد؟ جواب داد نه فقط میخواهم در خانه مادرم باشم دلیل این رفتارش را متوجه نمیشدم با او تندی کردم و گفتم اگر نیاید باید بداند که دیگر در خانه من جایی ندارد. او قبلا هم چند بار قهر کرده بود و من دیگر از این کارهایش خسته شده بودم. فکر میکردم اگر یک ماه به او کممحلی کنم، آرام میشود قبلا هم این اتفاق افتاده بود وقتی به دنبالش نرفتم خودش برگشت، اما این دفعه مساله فرق میکرد. بعد از یک ماه برگهای مقابل خانهام آمد؛ احضاریه دادگاه بود. وقتی سر موعد رفتم متوجه شدم همسرم مهریهاش را به اجرا گذاشته و 800 سکهای را که مهرش کردم، خواسته است. به قاضی گفتم خانه را ترک کرده و حتی توضیح دادم که این همه پول ندارم که یکجا بدهم. قاضی حرفم را قبول نکرد وگفت اگر خانه را ترک کرده باید شکایت کنی، اما مهریه را باید بدهی. سعی کردم موضوع را حل کنم. بزرگان فامیل را واسطه کردم تا با مینا و خانوادهاش صحبت کنند.
پدرش قبول نکرد و گفت اجازه نمیدهد مینا به خانه من برگردد . واقعا نمیدانم همسرم از چه چیزی ناراحت است. گفتم اجازه بدهید با او رودررو صحبت کنم. هربار دعوا میکردیم و من با مینا تنها صحبت میکردم، قبول میکرد به خانه برگردد، اما این بار پدرش اجازه نداد. جلوی همه به من توهین کرد و گفت باید این داماد آدم شود من نمیدانم چه خطایی کرده بودم که باید به قول او آدم میشدم. بناچار به پیشنهاد وکیلم درخواست بازگشت همسرم به خانه را ارائه کرده و از دادگاه خواستم رسیدگی کند. حکم به نفع من صادر شد، اما همسرم از آمدن به خانه امتناع کرد. مینا در این مدت هرکاری از دستش برآمد علیه من انجام داد. حکم جلب مرا گرفت. ماموران به محل کارم آمد و مرا بردند. آبرویم جلوی همکارانم رفت. او میخواست اینطوری مرا تحت فشار بگذارد، اما ثابت شد واقعا چیزی ندارم که بدهم و دادگاه قبول کرد مهریه را قسطبندی کند. وضع بدی پیدا کرده بودم همه اعضای خانوادهام در فشار بودند پیشقسطی را که دادگاه تعیین کرده بود، پدرم به جای من پرداخت کرد و من هم مجبور شدم ماهی دو سکه به مینا بدهم.
باز هم سراغ مینا رفتم و گفتم بیا باهم زندگی کنیم مهریهات را هم میدهم مرا اذیت کردی، هنوز به لجبازیات ادامه میدهی؟ باز هم قبول نکرد. با پدر و مادرم به خانه آنها رفتیم، با این که مادرم اصلا راضی نبود و به خاطر توهینهای مینا از دستش ناراحت بود، اما به خاطر من آمد با این حال زنم مرا مقابل خانوادهام سکه یک پول کرد. حالا من هم علیه او شکایت کردهام. درخواست ازدواج مجدد دادهام و تا زمانی که مینا بخواهد لجبازی کند، من هم این کار را میکنم. به محض این که از دادگاه اجازه ازدواج بگیرم، حتما با دختری که بتواند مرا خوشبخت کند ازدواج خواهم کرد. مینا هم میتواند در خانه پدرش بماند اگر هم دوست داشت برگردد و با هوو زندگی کند. من مشکلی با این مساله ندارم، اما او را طلاق نخواهم داد.
پرده دوم؛ روایت مینا
ساختن با مرد یکدندهای مثل مهدی کار هر زنی نیست. از دستش خسته شده بودم. هشت ماه با هم زندگی کردیم، اما به اندازه یک عمر سختی کشیدم. زمانی که به خانه مهدی رفتم، فکر میکردم میتواند آرامشی را که در خانه پدرم داشتم، برایم فراهم کند، اما او مرتب به فکر خانواده خودش بود هر بار مادرش مریض میشد من باید از او مراقبت میکردم. مادرشوهرم از صبح تا شب در خانه ما بود و وقتی مهدی میآمد، به جای صحبت با من با مادرش مشغول گفتوگو میشد و بعد هم میخوابید. این مسائل مرا خیلی ناراحت میکرد وقتی قهر کردم تا ناراحتیام را به او نشان بدهم با عصبانیت به من گفت اگر برنگردی، طلاقت میدهم و همیشه مرا با آوردن کلمه طلاق تهدیدم میکرد، چون میدانست چقدر دوستش دارم. آخرین بار که به خانه مادرم رفتم، قصد ماندن نداشتم وقتی با پدر و مادرم درددل کردم پدرم گفت اگر بخواهی شوهرت را تنبیه کنی یا از او جدا شوی، هیچ اشکالی ندارد و ما از تو حمایت میکنیم. من مهدی را دوست دارم و نمیخواهم از او جدا شوم. از اول هم قصدم این بود که او را تنبیه کنم به همین دلیل مهریهام را به اجرا گذاشتم.
مهدی به جای عذرخواهی بار دیگر مرا تهدید کرد و گفت طلاقت میدهم. خیلی ناراحت شدم پدرم از من حمایت و مهدی این بار به سمت پدرم حمله کرد. حتی وقتی پدر و مادرش را برای آشتی آورده بود توهینهای زیادی به خانواده و پدرم کرد و آنها را به دخالت در زندگیمان متهم کرد در حالی که آنها هیچ چیز بجز خوشبختی من نمیخواهند. وقتی برای مهریه اقدام کردیم، مهدی برای تلافی این کار از من شکایت کرد و مامور درخانه من آورد.
او هیچوقت رفتار با زن را بلد نبود و یاد هم نمیگیرد. او میخواهد دوباره ازدواج کند اشکالی هم ندارد هردوی ما میدانیم وقتی کار زوجی به این مرحله میرسد، دیگر زندگی آنها با عشق و علاقه نخواهد بود ما بالاخره از هم جدا میشویم، اما این که بخواهد مرا با ازدواج مجددش تحقیر کند، غیرقابل تحمل است.
او با تحقیرهایش میخواهد مرا به زانو درآورد، اما من تسلیم خواستههایش نخواهم شد.
مهدی هم باید یاد بگیرد با آدمها درست رفتار کند و آنها را اشیای خانهاش نبیند.
سولماز خیاطی
نظر کارشناس
خوب گفتن و خوب شنیدن
عاطفه کشاورزی/ مشاور خانواده
اصطلاح «خارش و خراش» از اصطلاحاتی است که معمولا درباره مشکلات پوستی به کار میرود و به این معنی است که جای خراش، دچار خارش میشود و خود خاراندن ایجاد خراش میکند.
در واقع این اتفاق مانند یک سیکل باطل است. در برخی اختلافات زناشویی نیز شاهد همین اتفاق هستیم یعنی زوجین روی یک خراش کوچک در زندگیشان آنقدر خارش میدهند و پافشاری میکنند که در نهایت به زخمی بزرگ و عمیق تبدیل میشود. از صحبتهای مینا و مهدی نمیتوان فهمید دلیل اولیه و اصلی اختلاف آنها دقیقا چه بوده حتی شاید خود این زن و شوهر هم نتوانند به این سوال جواب دقیقی بدهند. هر دوی آنها با رفتارهای نادرست و لجبازی مشکل را بزرگ و حادتر کردهاند. به همین دلیل به زن و شوهران جوان بویژه آنهایی که در سه سال اول زندگی مشترک قرار دارند، توصیه میشود با هم حرف بزنند. منظور از حرفزدن صحبتکردن درباره آب و هوا و اتفاقات روزمره نیست، بلکه باید درباره خواستهها و افکار و توقعاتشان صحبت کنند و اگر ایرادی در زندگی مشترک یا رفتار طرف مقابل دیدند، با زبان نرم و نه با تندی و توهین بیان کنند.
زن و شوهر همانطور که باید خوب صحبت کردن با یکدیگر را یاد بگیرند باید خوب گوش دادن را نیز فرابگیرند. گاهی طرف مقابل مشکلش را به ما میگوید، اما ما نمیشنویم و نمیفهمیم و همان مشکل بتدریج بغرنج میشود پس به جای انگشت گذاشتن روی اختلافات باید آنها را برطرف کرد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....