حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چشمهایتان را ببندید. بدون فکر کردن شعری از دوران کودکی را به خاطر بیاورید. هزاران بیت همراه با آهنگهایشان از ذهن شما خواهد گذشت. در صورتی که شاید شعرهای کتاب درسیتان را با آن دقت به یاد نیاورید. همه ظرافت کار همین است. حافظه جادویی دوران کودکی، و همین مساله کار را برای شما سخت و شما را نسبت به قلمتان مسئول میکند. شما که برای کودک مینویسید. هرچه کودک در سنین قبل از دبستان یاد میگیرد یا میشنود فارغ از خوب یا بد بودن آن را به خاطر میسپارد و در آینده از آن به عنوان خاطره شنیداری دوران کودکی یاد خواهد کرد. آدمبزرگها از بین انبوه شعر و ترانهها انتخاب میکنند کدام را بشنوند و کدام را نه اما کودک به دلیل عدم آگاهی حق انتخابی ندارد و هر خوراک شنیداری به او بدهید در ناخودآگاهش ثبت میشود. رسانه نقش مهمی در تامین نیاز موسیقایی کودک دارد. با توجه به گسترش رسانهها، کودک امروز در بمباران موسیقایی قرار گرفته که به دلیل ناآگاهی هرچه که میشنود به خاطر میسپارد. این امر وظیفه والدین را سنگین میکند. خوشبختانه در اولین تجربه کار کودکم وارد یک مجموعه حرفهای و جدی شدم که نفوذ زیادی بین بچهها داشت ((عموپورنگ)) که همین کارم را سختتر میکرد و مرا نسبت به آنچه مینوشتم حساستر. چون گروه بزرگی از بچههای ایران کودکیشان را با این برنامه و این گروه سپری میکنند. بعد از دو، سه سالی که با این تیم مشغول همکاری هستم حالا بعد از پخش هر کار جدیدی از رسانه چشمهایم به دهان بچهها دوخته میشود تا ببینم این بچهها آنچه را که سرودهام میخوانند یا نه. آنها بزرگترین قاضی برای من هستند. لذت شنیدن کارهایم از زبان بچهها قابل توصیف نیست. بچهها همیشه محاسباتم را به هم میریزند. کارهایی که فکر نمیکردم زیاد مورد اقبال واقع شود، از طرف آنها بیشتر پذیرفته شد. مثل کاری به نام «بچههای محله» که بعدها از عزیزی شنیدم علت موفقیت این کار بین بچهها این بوده که در آن از اسامی خود بچهها استفاده شده بود. بچهها دوست دارند اسم خودشان و دوستانشان را بشنوند و به هم بگویند «اِ، دیدی اسم منم گفت یا اسم پسرخالهام هم گفت» همین دلایل ساده ظرافتهای کار کودکانه است که من را در نوشتن حساس تر خواهد کرد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....