این یکی از بهترین معیارهایی است که در روانشناسی اجتماعی وجود دارد. شاید هیچ معیاری تا این اندازه انسان و زندگی را با همه جزئیاتش و به صورت همه جانبه در نظر نگرفته است. یکی از خطاهای شناختی شایع ما این است که براحتی فریب معیارهای جزئی را میخوریم: درآمد بیشتر، هوش بالاتر، ظاهر زیباتر، موقعیت اجتماعی بهتر، خانه بزرگتر، ماشین مدل بالاتر، زندگی در کشوری با آمار جرم کمتر و امنیت بیشتر، تحصیل در دانشگاه معتبرتر و صدها نمونه دیگر عواملی است که براحتی ما را فریب میدهد. در حالی که زندگی همه اینهاست و هیچ یک از اینها نیست. همه اینهاست چون هر کدام تاثیر جزئی در زندگی دارد و هیچ یک از اینها نیست چون زندگی مفهومی بسیار گستردهتر از تک تک این جزئیات دارد. به استناد کدام منطق فکر میکنیم اگر کسی مال بیشتر یا مدرک دانشگاهی بالاتری داشت، کیفیت زندگی بالاتری دارد؟ زندگی کلی یکپارچه است. بخشی از معیارهای کیفیت زندگی، اجتماعی و بخش دیگر فردی است. البته شکی نیست در جامعهای که سیاستگذاریهای با ثباتی داشته باشد، تعداد بیشتری از افراد مشمول بیمه تامین اجتماعی و درمانی باشند، درآمد سرانه و تولید ناخالص ملی بالاتر، آلودگی هوا کمتر، آمار تصادفات جادهای و آمار جرم کمتر باشد و... رضایتمندی افراد آن جامعه بالا تر میرود اما از طرف دیگر اهمیت معیارهای فردی در کیفیت زندگی به هیچ روی کمتر از اهمیت معیارهای بیرونی نیست. مهمترین شاخصهای کیفیت زندگی در بعد فردی رضایتمندی شغلی و زناشویی است. هر اندازه دیگر ابعاد زندگی خوب باشد اما پای این دو مورد آخر بلنگد، رضایتمندی زندگی به شکل قابلتوجهی کاهش مییابد. نکته شایان توجه این که رضایتمندی از زندگی نسبت مستقیمی با دستاوردها ندارد. مطالعات روانشناسی زیادی روی افرادی که در بخت آزماییهای مختلف برنده شده و زندگیشان تغییر اساسی کرده، انجام شده است. جالب این که پس از چند سال ادعای بیشتر آنها این بوده که ما از گذشته خوشحالتر نیستیم.
حال سوالی که پیش میآید این است که پس چه چیزی رضایتمندی ما را مشخص میکند؟ پاسخ رضایتمندی قبلی است. کسی که در گذشته از زندگی مختصری که داشته راضی بوده، پس از بهبود شرایط هم باز رضایتمند است. به یاد داشته باشیم که رضایتمندی به هیچ روی معادل دستاوردها نیست. نه دستاوردهای مادی نه علمی هیچکدام خوشحالی واقعی را به انسانها نمیدهند. اینها شاید فقط قدرت اجتماعی را بالاتر ببرند اما رضایتمندی داستان دیگری دارد. زندگی فردی بخش عمدهای از زندگی ماست که متاسفانه در جامعه صنعتی امروز به قدری که شایسته است در نظر گرفته نمیشود. زمانی از زندگی که با لباس راحتی درخانه هستیم و به دور از تشویش دنیای بیرون در خلوت خود و با نزدیکانمان به سر میبریم تاثیر بسزایی در رضایتمندی کلی ما از زندگی دارد. یکی از ریشههای آسیبهای اجتماعی، ارزیابی دانستن رضایتمندی با طبقه اقتصادی ـ اجتماعی است. افراد ناآگاه به امید اینکه در کوتاهترین زمان ممکن طبقه اقتصادی خود را بالا ببرند دست به جرم و جنایت میزنند. آگاه کردن انسانها نسبت به ابعاد مختلف کیفیت زندگی، دیدی واقعبینانهتر به آنها میدهد و رفتارهای مجرمانه را به شکل قابل توجهی کاهش میدهد.
حافظ باجُغلی
روانپزشک