هر چه شیوه زندگی به سمت فردگرایی پیش برود و تفریحهای خارج از خانه بیشتر شود، انسانها بیشتر در معرض وقوع جرم قرار میگیرند. حضور زن و فرزند در خانه و وجود هسته منسجم خانوادگی، از وقوع جرم جلوگیری میکند. زندگی مجردی و تفریحهای فردی، بویژه تفریحهای شبانه، افراد را بیشتر در معرض جرم قرار میدهد. در این شرایط هم افراد به دلیل نبودن نظارتهای خانوادگی، انگیزه ارتکاب جرم بیشتری پیدا میکنند و هم این که به سبب در معرض شرایط ارتکاب جرم بودن، خودشان به احتمال زیاد طعمه مجرمان میشوند. در زندگی مدرن، تفریحها و فعالیتهای روزمره از دور هم بودنهای خانوادگی به تعاملهای اجتماعی کشیده شده است. طبیعی است در یک جامعه سنتی که از ساعت هشت شب به بعد همه در خانههایشان هستند، جرمهای کمتری اتفاق میافتد. البته تفریح و تعاملاجتماعی حق مردم است و باید رسمیت پیدا کند ولی صحبت این است که باید شرایط مستعدکننده جرم شناخته شود و مردم بویژه جوانان نسبت به این شرایط آگاهی یابند و به دنبال آن تدابیر امنیتی بیشتری چه از جانب نیروی انتظامی و چه از سوی خود مردم در این مکانها اعمال شود. طبیعی است مراکز خرید و مناطقی که رستوران و کافیشاپ زیادی دارد و مردم تا دیروقت در آنها حضور دارند محل جذابتری برای مجرمان است، چون طعمههای بیشتری در آن مناطق وجود دارد. بنابراین چنین اماکنی نسبت به منطقههای مسکونی، اقدامات احتیاطی بیشتری میطلبند، چه از نظر ایجاد امنیت اجتماعی و چه از لحاظ حواس جمعی فردی. علاوه بر موارد یاد شده، زندگی مدرن به دلایل دیگری هم احتمال جرم را بالا میبرد. هرچقدر وسیلهها کوچکتر و گرانقیمتتر باشند، طعمههای بهتری برای دزدی هستند. این اتفاق با پیشرفت فناوری افتاده است. تلویزیونهای بزرگی که در گذشته وجود داشت، به دلیل غیرقابل حمل بودن، مورد جذابی برای دزدها نبود، اکنون لپتاپ، تبلت و گوشیهای گرانقیمت و متنوع طعمههای جذابتری برای سارقان هستند، زیرا هم کوچک و قابل حمل هستند و هم گرانقیمت. دلیل دیگر افزایش جرم در دنیای مدرن، شیوه زندگی مصرفگرایانه است. متاسفانه مصرفگرایی و استفاده از آخرین دستاوردهای گرانقیمت تکنولوژیدر ذهن انسانها به مصداقهای ارزش تبدیل شدهاند. شرکتهای تولیدی غربی بنیانگذار چنین فرهنگی هستند و این مساله گریبانگیر همه دنیا شده است. این فرهنگ در دورافتادهترین روستاها هم رخنه کرده و رد پای آن دیده میشود. واضح است که با درآمد متوسط نمیتوان به معیارهای طبقه اجتماعی که روز به روز گستردهتر و گرانقیمتتر میشود، دسترسی پیدا کرد. یکی از ساز و کارهای آسیبرسان این است، حالا که از راه صحیح و مشروع نمیتوانم چیزی را به دست بیاورم، به راههای جایگزین غیرمشروع روی میآورم. اگر فرهنگ مصرفگرایی تا این حد در جامعه شیوع نداشت، آمار جرم هم کمتر میشد. بنابراین اگر جرم را در ساختار و بستر اجتماعی ببینیم، شرایط زندگی اجتماعی و فرهنگی امروزه زمینه را برای جرم بیشتر از گذشته آماده کرده است. به بیان دیگر مردم همان مردم هستند اما انگیزهها و شرایط اجتماعی به شکلی است که آنها را برای جرم مستعدتر کرده است.
البته قرار نیست زمان را به گذشته برگردانیم و برای پیشگیری از جرم به طور کلی شیوه زندگی را تغییر دهیم. این تفکر از آن آرزوهایی است که چه خوب باشد چه بد، هیچ گاه محقق نمیشود. آنچه در این میان لازم است، توجه علمیتر و کارشناسانهتر نسبت به شناخت شرایط مستعد جرم و اندیشیدن تدابیر بیشتر برای مدیریت آن و در عین حال فرهنگسازی و توجه به ارزشهای غیرمادی و مصرفگرایانه است.
حافظ باجُغلی روانپزشک